__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوبها :: 20
  • نام کلوب :ناهار خوران گرگان
    نام انگلیسی : naharkhorangorgan
    تاسیس : 3 تیر 1384
    702 عضو ، 94 بحث ، 6 آلبوم ، 2 لینک

    ناهار خوران گرگان

  • نام کلوب :شادیهای مجردی
    نام انگلیسی : funclub
    تاسیس : 13 خرداد 1384
    2453 عضو ، 48 بحث ، 4 آلبوم ، 41 مقاله

    شادیهای مجردی

  • نام کلوب :جوک های با حال
    نام انگلیسی : jokhayebahal
    تاسیس : 24 تیر 1384
    304 عضو ، 10 بحث ، 5 آلبوم

    جوک های با حال

  • نام کلوب :طرفداران گلزار
    نام انگلیسی : golzar
    تاسیس : 19 خرداد 1385
    163 عضو ، 19 بحث ، 9 آلبوم

    طرفداران گلزار

  • نام کلوب :چشم مشکیها
    نام انگلیسی : cheshmmeshkiha
    تاسیس : 19 خرداد 1385
    142 عضو ، 14 بحث ،

    چشم مشکیها

  • نام کلوب :توپترینها
    نام انگلیسی : toptarinha
    تاسیس : 12 خرداد 1385
    1198 عضو ، 23 بحث ، 1 لینک

    توپترینها

اطلاعات علایق برای دوستان مقدور می باشد.
اطلاعات شخصی برای دوستان مقدور می باشد.
لیست توصیفنامه ها
27 خرداد 87 - 22:21
قطره‌ دلش‌ دریا می‌خواست. خیلی‌ وقت‌ بود كه‌ به‌ خدا گفته‌ بود. هر بار خدا می‌گفت: از قطره‌ تا دریا راهی‌ست‌ طولانی. راهی‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوری. هر قطره‌ را لیاقت‌ دریا نیست. قطره‌ عبور كرد و گذشت. قطره‌ پشت‌ سر گذاشت. قطره‌ ایستاد و منجمد شد. قطره‌ روان‌ شد و راه‌ افتاد. قطره‌ از دست‌ داد و به‌ آسمان‌ رفت. و هر بار چیزی‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوری‌ آموخت. تا روزی‌ كه‌ خدا گفت: امروز روز توست. روز دریا شدن. خدا قطره‌ را به‌ دریا رساند. قطره‌ طعم‌ دریا را چشید. طعم‌ دریا شدن‌ را. اما... روزی‌ قطره‌ به‌ خدا گفت: از دریا بزرگتر، آری‌ از دریا بزرگتر هم‌ هست؟ خدا گفت: هست. قطره‌ گفت: پس‌ من‌ آن‌ را می‌خواهم. بزرگترین‌ را. بی‌نهایت‌ را. خدا قطره‌ را برداشت‌ و در قلب‌ آدم‌ گذاشت‌ و گفت: اینجا بی‌نهایت‌ است. آدم‌ عاشق‌ بود. دنبال‌ كلمه‌ای‌ می‌گشت‌ تا عشق‌ را توی‌ آن‌ بریزد. اما هیچ‌ كلمه‌ای‌ توان‌ سنگینی‌ عشق‌ را نداشت. آدم‌ همه‌ عشقش‌ را توی‌ یك‌ قطره‌ ریخت. قطره‌ از قلب‌ عاشق‌ عبور كرد. و وقتی‌ كه‌ قطره‌ از چشم‌ عاشق‌ چكید، خدا گفت: حالا تو بی‌نهایتی، چون كه‌ عكس‌ من‌ در اشك‌ عاشق‌ است.
12 آذر 86 - 11:31
خداوندا ، خداوندا تو هم یکبار عاشق شو و بر گیر از لب میگون یاری بوس اشک آلود تو هم در انتظار دلبری با ترس و لرز و بیم سر آن کوچه یک ساعت بمان غمناک و اشک آلود که از درد من و راز درون من خبر گردی تو هم چون من به رسوایی میان ده سمر گردی وفا داری کن و جور و جفایش را تحمل کن چنان خو کن به او تا هستی تو جمله او گردد و بعد در آغوش رقیبی مست و بی پروا تماشا کن که تا بهتر بدانی حالت مارا خداوندا تو هرگز نامه معشوقه ای خواندی که بنویسد تویی دینم تویی جسمم تویی جانم ولی فردا همان فردا که آغاز جدایی هاست بگوید کن فراموشم نمیخواهم پشیمانم و تو مانند مرغ نیم بسمل پر زنی بر خاک و شعرت نامه ات ، آتش زند بر پیکر افلاک خداوندا ، تو یک شب تیشه مردانگی بردار و از ریشه بر افکن این درخت عشق و مستی را و خواهی دید با محو کلام دوستت دارم تو خواهی داد بر باد فنا بنیاد هستی را وز آن پس هر دلی را کردی از عشق بتی دلشاد به درس وفا هم در کنار عشق خواهی داد
4 آذر 86 - 18:00
لب دریا، نسیم و آب و آهنگ، شكسته ناله های موج بر سنگ. مگر دریا دلی داند كه ما را، چه توفان ها ست در این سینه تنگ ! *** تب و تابی ست در موسیقی آب كجا پنهان شده ست این روح بی تاب فرازش، شوق هستی، شور پرواز، فرودش : غم؛ سكوتش : مرگ ومرداب ! *** سپردم سینه را بر سینه كوه غریق بهت جنگل های انبوه غروب بیشه زارانم در افكند به جنگل های بی پایان اندوه ! *** لب دریا، گل خورشید پرپر ! به هر موجی، پری خونین شناور ! به كام خویش پیچاندند و بردند، مرا گرداب های سرد باور ! *** بخوان، ای مرغ مست بیشه دور، كه ریزد از صدایت شادی و نور، قفس تنگ است و دل تنگ است، ورنه هزاران نغمه دارم چون تو پر شور ! *** لب دریا، غریو موج و كولاك، فرو پیچده شب در باد نمناك، نگاه ماه، در آن ابر تاریك؛ نگاه ماهی افتاده بر خاك ! *** پریشان است امشب خاطر آب، چه راهی می زند آن روح بی تاب ! « سبكباران ساحل ها » چه دانند، «شب تاریك و بیم موج و گرداب » ! *** لب دریا، شب از هنگامه لبریز، خروش موج ها: پرهیز ... پرهیز ... ، در آن توفان كه صد فریاد گم شد؛ چه بر می آید از وای شباویز ؟! *** چراغی دور، در ساحل شكفته من و دریا، دو همراز نخفته ! همه شب، گفت دریا قصه با ماه دریغا حرف من، حرف نگفته !
__