| مهمترين چيزها: | در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و میتراشد.
این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد, چون عموما عادت دارند که این درد های باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد,مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند, آن را با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند.زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است.ولی افسوس که تاثیر این گونه داروها موقت است.و بجای تسکین پس از مدتی بر شدت درد می افزاید. آیا روزی به اسرار این اتفاقات ماوراءطبیعی , این انعکاس سایه روح که در حالت اغما و برزخ بین خواب و بیداری جلوه می کند , کسی پی خواهد برد؟
برگرفته از کتاب "بوف کور "
صادق هدایت
(شاید همین چند خط از زبان شیوای صادق بیان گر مهمترین دل مشغولی من در زندگی باشه.این دل مشغولی شاید به نظر خیلی ها آشنا بیاد.خیلی هایی که با خوندن چند خط از کتابای هدایت احساس پوچی بهشون دست میده.احساس سیاهی .احساس عدم.اما به محض ازدواج و یا هر واقعه ی خوش دیگه ای تمام دل مشغولی هاشون از بین می ره.تمام اون غم ها و غصه ها و ناراحتی ها جاشون رو به شادی های بی دلیل می دن.شادی هایی که تا دیروز به دیده ی تمسخر به اونا نگاه می کردن.حالا دیگه می تونی صدای قهقه ی بی دردی شونو تا اون سر دنیا بشنوی.حالا می تونی دوباره اشک هاشونو ببینی.اشک هایی که تا دیروز از سر درد پوچی بود و امروز از درد بی دردی و قهقهه های مستانه.
نه. دل مشغولی من از این سنخ نیست.دل مشغولی های من فقط با پاسخ دادن به سولاتی از بین میره که اگه نتونی بهشون جواب بدی......................................... ؟
اگه نتونی بهشون جواب بدی دستای سردشونو تا مرگ روی گلوت حس میکنی
کاری که هدایت نتونست...)
خاک زیر پای همه ی دوستان
"ناصر ابدالیان ایرانشاهی"
|