مریم حسین پور , nasrinjoon58

مریم حسین پور

 کار دله .... که هنوز منتظرتم...ودل جایگاه خداست.....
مریم حسین پور , nasrinjoon58

مریم حسین پور

مطالب
cloobid
nasrinjoon58
، 3 سال و 2 ماه و 5 روز
زن 39 ساله مجرد
ديپلم دبيرستان ، خانه دار


تبلیغات

جمال ر , mehraban.mehrabani
تا حالا به لحظه تحویل سال1475 فکر کردید!!! ؟؟

همه بلند میشن، روی همدیگر رو می بوسن ، و فرا رسیدن سال نو رو بهم تبریک میگن و ...

اون وسط یک مهربون از جمع جدا میشه و قاب عکسی را می بوسه و روش دست می کشه و میگه روحت شاد مامان بزرگ، روحت شاد پدر بزرگ !!!

میدونید اون عکس کیه ؟

اون عکس من و شماست!!!

تبدیل شدیم به یک خاطره ...

آنهم شاید اگر خیلی خوش شانس باشیم...

این واقعیت روزگار من و توست...

80سال دیگر فقط یک خاطره ایم

تو یک قاب عکس خاک گرفته...
شاید هم نه عکسی و نه قابی ...

همین و واقعا همین !!....

پس چرا حرص ؟؟
چرا دل شکوندن ؟؟
چرا تظاهر ؟؟
چرا چاپلوسی ؟؟
چرا دروغ ؟؟
چرا تعصبات بیهوده ؟؟
چرا ادعای جاهلانه ؟؟
چرا بی مهری ؟؟
چرا ....؟؟

بیاید مهربون باشیم ،
شاد باشیم ،
به مردممون بیشتر برسیم ،
کینه ها رو دور بریزیم ،
عضو کانال عجیب و جالب بشیم ،
همین الان دلی بدست بیاوریم،

اون سالها چه بخواهیم چه نخواهیم بزودی فرا خواهند رسید...

پس بهتره خاطره ای خوش و یادی از انسانی شایسته بجا گذاشته باشیم ..
ادامه
99
کامنت بنویسید...
جمال ر , mehraban.mehrabani
پنجشنبه 27 اردیبهشت ، 06:30
مهربون باشیم ..
ادامه
  , mitrajooni2
پنجشنبه 27 اردیبهشت ، 01:29
جالب بودد
ادامه
جهان جهانی , j.ckoochooloo
دوشنبه 9 بهمن ، 22:51
كاش به چیزهایی كه مینویسیم ایمان داشته باشیم و عمل كنیم
ادامه
مریم حسین پور , nasrinjoon58
این سد در ۴۵ کیلومتری جنوب غربی ساری، در منطقه ای کوهستانی واقع شده است. سد سلیمان تنگه در سال ۱۳۷۹برای بازدید آماده شده و از نظر اقامتی برای بازدید کنندگان بسیار مناسب است. امکانات قایقرانی و اسکی در این سد برای گردشگران و بازدید کنندگان مهیا بوده و مجموعه مناسبی برای اقامت و گردش را فراهم آورده است. با توجه به عظمت سد، زیبایی دریاچه و فضای دلپذیر اطراف آن در حال حاضر، این سد یکی از زیباترین چشم اندازهای مازندران محسوب می شود که ظرفیت و قابلیت فوق العاده ای برای صنعت توریسم این استان است.

باز‌دید از تاج سد یا گرفتن بلیط در روز‌ها ممكن است امکان ماهیگیری هم فراهم است بخش خصوصی با ایجاد محیط هایی چون رستوران و سکوهایی برای نشستن و تفرح و.. جذابیتی دو چندان به این محیط زیبا بخشیده اند.
ادامه
مریم حسین پور , nasrinjoon58
آبشارهای اشترانکوه ازنا در استان لرستان واقع است. اشترانکوه، کوه بسیار زیبایی است که در بین دو شهرستان ازنا و درود واقع شده است و از قلل پر برف تا دامنه های آن، زندگی در جریان و گردش است. ازنا شهرستانی است که از نظر صنعتی، اقتصادی و گردشگری حائز اهمیت بوده و جلوه های طبیعی این منطقه نیز دیدنی و قابل توجه می باشند. در نزدیکی روستای تنگ اسیر در جنوب غرب ازنا سرابی زیبا واقع شده که دارای آبی زلال است که از اعماق زمین به بیرون می جهد. این سراب اگرچه چندان به آبشار شبیه نیست ولی بهانه ای است برای آشنایی با طبیعت زیبای این منطقه. همچنین در لابلای دره زیبای ازنادره آبشارهای بسیار زیبا و بلندی وجود دارند که بوسیله گروه های مختلف کوهنوردی گزارش شده اند. اشترانکوه با چشمه قلقل، تونل برفی کمندان، دهکده گردشگری دره تخت، دریاچه گهر، دشت طیان، شن اسکی و سفیدکوه، تابلویی کم نظیر از زیبایی های خلقت را به نمایش گذاشته است و قلل اشترانکوه مانند گل گل، سن بران، میرزایی، فیالستون، تخت شاه و ازنادره، همگی از نقاط عمده گردشگری و کوهپیمایی این منطقه به حساب می آیند.
ادامه
مریم حسین پور , nasrinjoon58
ادامه
مریم حسین پور , nasrinjoon58
مردی ساده چوپان شخصی ثروتمند بود
و هر روز در مقابل چوپانی اش پنج درهم از او دریافت میکرد.
یک روز صاحب گوسفندان به چوپانش گفت:
میخواهم گوسفندانم را بفروشم چون میخواهم به مسافرت بروم
و نیازی به نگهداری گوسفند و چوپان ندارم و میخواهم مزدت را نیز بپردازم.
پول زیادی به چوپان داد اما چوپان آن را نپذیرفت و مزد اندک خویش را که هر روز در مقابل چوپانی اش دریافت میکرد و باور داشت که مزد واقعی کارش است، ترجیح داد.
چوپان در مقابل حیرت زدگی صاحب گوسفندان، مزد اندک خویش را که پنج درهم بود دریافت کرد و به سوی خانه اش رفت.
چوپان بعد از آن روز که بی کار شده بود، دنبال کار می گشت اما شغلی پیدا نکرد ولی پول اندک چوپانی اش را نگه داشت و خرج نکرد به امید اینکه روزی به کارش آید
در آن روستا که چوپان زندگی می کرد مرد تاجری بود که مردم پولشان را به او می دادند تا به همراه کاروان تجارتی خویش کالای مورد نیاز آنها را برایشان خریداری کند.
هنگامی که وعده سفرش فرا رسید، مردم مثل همیشه پیش او رفتند و هر کس مقداری پول به او داد و کالای مورد نیاز خویش را از او طلب کرد.
چوپان هم به این فکر افتاد که پنج درهمش را به او بدهد تا برایش چیز سودمندی خرید کند.
لذا او نیز به همراه کسانی که نزد تاجر رفته بودند، رفت. هنگامیکه مردم از پیش تاجر رفتند ، چوپان پنج درهم خویش را به او داد.
تاجر او را مسخره کرد و خنده کنان به او گفت:
با پنج درهم چه چیزی می توان خرید؟
چوپان گفت: آن را با خودت ببر هر چیز پنج درهمی دیدی برایم خرید کن.
تاجر از کار او تعجب کرد و گفت: من به نزد تاجران بزرگی میروم و آنان هیچ چیزی را به پنج درهم نمیفروشند، آنان چیزهای گرانقیمت میفروشند.
اما چوپان بسیار اصرار کرد و در پی اصرار وی تاجر خواسته اش را پذیرفت.
تاجر برای انجام تجارتش به مقصدی که داشت رسید و مطابق خواسته ی هر یک از کسانی که پولی به او داده بودند ما یحتاج آنان را خریداری کرد .
هنگام برگشت که مشغول بررسی حساب و کتابش بود، بجز پنج درهم چوپان چیزی باقی نمانده بود و بجز یک گربه ی چاق چیز دیگری که پنج درهم ارزش داشته باشد نیافت که برای آن چوپان خریداری کند.
صاحب آن گربه می خواست آن را بفروشد تا از شرش رها شود ، تاجر آن را بحساب چوپان خرید و به سوی شهرش بر می گشت
در مسیر بازگشت از میان روستایی گذشت، خواست مقداری در آن روستا استراحت کند ، هنگامی که داخل روستا شد ، مردم روستا گربه را دیدند و از تاجر خواستند که آن گربه را به آنان بفروشد .
تاجر از اصرار مردم روستا برای خریدن گربه از وی حیرت زده شد. از آنان پرسید: دلیل اصرارتان برای خریدن این گربه چیست؟
مردم روستا گفتند: ما از دست موشهایی که همه زراعتهای ما را می خورند مورد فشار قرار گرفته ایم که چیزی برای ما باقی نمی گزارند.
و مدتی طولانی است که به دنبال یک گربه هستیم تا برای از بین برن موشها ما را کمک کند.
آنان برای خریدن آن گربه از تاجر به مقدار وزن آن طلا اعلام آمادگی کردند .
هنگامی که تاجر از تصمیم آنان اطمینان حاصل کرد، با خواسته ی آنان موافقت کرد که گربه را به مقدار وزن آن طلا بفروشد.
چنین شد و تاجر به شهر خویش برگشت ، مردم به استقبالش رفتند و تاجر امانت هر کسی را به صاحبش داد تا اینکه نوبت چوپان رسید ، تاجر با او تنها شد و او را به خداوند قسم داد تا راز آن پنج درهم را به او بگوید که آن را از کجا بدست آورده است؟
چوپان از پرسش های تاجر تعجب کرد اما داستان را بطور کامل برایش تعریف نمود.
تاجر شروع به بوسیدن چوپان کرد در حالی که گریه می کرد و می گفت: خداوند در عوض بهتر از آن را به تو داد چرا که تو به روزی حلال راضی بودی و به بیشتر از آن رضایت ندادی.
در اینجا بود که تاجر داستان را برایش تعریف کرد و آن طلاها را به او داد.
این معنی روزی حلال است
الهی ما را به آنچه به ما دادی قانع گردان
و در آنچه به ما عطا فرموده ای برکت قرار ده

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
پسنددد یادت نرهههه روزانه چن تا پست داریم
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

【امانت دارای و اخلاق مداری 】
استفاده (کپی برداری) از مطالب رسانه تنها با ذکر نام منبع(رسانه گلباران)و لینگ مطلب مجازاست
ادامه