نارسیس  سبز , narsis54

نارسیس سبز

 شهریاری که نداند شب مردمانش چگونه به صبح می رسد. گورکن گمنامی است که دل به دفن دانایی بسته است
نارسیس  سبز , narsis54

نارسیس سبز

مطالبدوستان 110
cloobid
narsis54
، 7 سال و 3 ماه و 28 روز
زن 43 ساله متاهل
ليسانس ، ( اصلا" خوش اخلاق نیستم . لطفا" حدتون رو رعایت کنید) ازارسال پیامهای یک کلمه ای جدا" خودداری کنین

دوستان

  • مهران جابر , mehranjaber
  • ندا  , nedaye_sabze_azadi
  • باران بهاری , royaieshirineman
  • اهل همین حوالی اهل همین حوالی , 1___1___0___hamin
  • انسان با هایلایت انسانیت , ghameshgh
  • مونا ایرانی 8 , mona_x86x8
  • امید پاکدل , omid_p28
  • بهرام خلیلی , 12987
  • بهروز رادمهر , radmehr52
  • کورش اهورا , kourosh_maslo0b
  • امیر کیان , amirkiyan1360
  • مهرداد آتش , mehrdad_atishi
  • نگار احمدی , negarc20
  • هــــاطی        , pinkystar
  • محمد  , sosososo
  • سیــــــــــــاوش   , spirit_devil
  • امیر  , borgan
  • شایان فربد , shayan474474
  • ماساژومادلینگ  , tyger_pop
  • 110 نفر

    morebox img


تبلیغات

آریو برزن , barzan40
تقدیم به همه كسانی كه دنبال دلیلی بیشتر برای ماندن در ایران می‌گردند ...
نامه‌ای زیبا از "مجید زمانی"

مجید زمانی،
آدمی كه دو تا فوق‌لیسانس در آمریكا گرفته،
5 سال در بانك جهانی كار كرده
و بالاخره وقتی دانشجوی دكترای اقتصاد دانشگاه شیكاگو بوده
همه چیز را ول كرده و برگشته ایران.

نوروز از راه رسیده
و جنب و جوش و شادی
در سطح شهر موج می‌زنه.
فقط در سطح شهر!
ته دل آدما اما،
اگر شادی هست،
بی‌مهابا و بی‌دغدغه نیست،
اونطور که شادی باید باشه.

نوروزه ...
ولی به سال نو که نگاه می‌کنی
روزهای سختی را در انتظار می‌بینی.
روزهای سخت سخت.

من ۵ ساله که
کارم رو تو بانک جهانی واشنگتن ول کردم
و اومدم ایران.
از این پنج سال ۱۵۳ روزش رو تو بند ۲۰۹ اوین بودم.
از اون ۱۵۳ روز نزدیک به ۵۰ روزش رو تو انفرادی.
بعضی از بهترین آدم‌های این سرزمین رو اونجا ملاقات کردم
و دلم می‌شکنه که بگم بعضی‌هاشون هنوزم آزاد نیستند.

حالا که شرایط کشور داره سخت‌تر و سخت‌تر می‌شه،
حالا که دیگه نگرانی فقط از در بند بودن نیست
و صحبت از جنگ و قحطی و مُردنه
خیلی‌ها از من می‌پرسن که نمی‌خوای برگردی؟

وقتی بهشون می‌گم فعلاً نه
از این همه بد سلیقگی و مُرده دِلی
حالشون بهم می خوره.

اونا می‌خوان برن.
بهم می گن، نمی‌خوان بچشون تو این جهنم بدنیا بیاد.
نمی‌خوان بچه‌شون تو این هوا استنشاق کنه.
می‌خوان پاشون را که از این‌جا بیرون می‌ذارن احترام داشته باشن و از این حرفا...

حرفاشون این‌قدر انسانیه که نمی‌شه باهاشون مخالفت کرد.
منم هر جا که تونستم،
از هر طریق که می‌شده
سعی کردم کمک کنم اونایی که دوست دارن برن.

به نظرم فرقی نمی‌کنه آدما چی بخوان و بخوان کجا باشند.
باید هر طور شده جایی باشند که دوست دارند،
با کسی باشند که واقعا دوستش دارند،
تو کاری باشند که واقعا عاشقشند
و هیچ تدبیری تو این حوزه‌ها نکنند.

مخصوصا اونایی که
زمینه شکوفا شدن استعدادشون اینجا مهیا نیست،
حتما باید برن.
می‌دونم خیلی از اونایی که می‌خواند برن
و خیلی از اونایی که اونجاند،
اون‌طرف زندگی خوبی نخواهند داشت.
ولی نباید به خاطر این از رفتن منع‌شون کرد.
باید کمکشون کرد برن.

فقط امیدوارم اگه اونجا را هم دوست نداشتند
حتما یک کاری براش بکنند.
اسیر دست زمونه نشن.

این مطلب رو می نویسم برای اونایی که مجبورند اینجا باشند
و در این حیرت مانده‌اند که
من چرا برگشتم
و
موندم:

من تو این "جهنم" بزرگ شدم.
ولی می‌خوام اینجا بمونم.
بچه‌ام هم دوست دارم اینجا بزرگ بشه!
اشتباه نکنید، به هیچ وجه آدم ناسیونالیستی نیستم.

هفت سالی هم که تو آمریکا بودم
شاید پنج بار هم دلتنگ ایران نشدم.

تو شیکاگو، نیویورک و واشنگتن بهم خیلی خوش می گذشت
و مردمشون را مخصوصا مردم شیکاگو را مثل مردم خودم دوست دارم،
اینقدر که ماهند!
آمریکا خونه دوم منه حتی اگه دیگه دولتش بهم ویزا نده.

آمریکا زندگی خیلی راحت، منظم و بی دردسره.
برای من ارزش آمریکا،
راحتیش، وال استریتش، هالیوودش، قانونگرایی اش، ...
اینا نیست.

وقتی من به آمریکا نگاه می‌کنم،
لینکلن را می‌بینم که در برابر نصف کشورش ایستاد
و گفت:
برده‌داری خوب نیست.
سینه‌های صدها هزار سربازی را می‌بینم که
فقط به خاطر این جلوی گلوله سپر شدند که
معتقد بودند برده‌داری باید ملغی بشه.

وقتی به آمریکا نگاه می‌کنم ...
الیس پاول و لوسی برنز و یارانشون رو می‌بینم که
برای اینکه برای زنان آمریکا در ابتدای قرن بیستم حق رای بگیرن
تا دم مرگ رفتند.

در حالی که در زندان اعتصاب غذا کرده بودند
لوله‌های غذا را به زور به دهان‌شون بستند
و به زور در حلق‌شون غذا ریختند.

به روزا پارکس،
دختر سیاه که در مونتگومری آمریکا در سال 1955
جلوی راننده سفید پوست که بهش گفت جاش رو تو اتوبوس
به یک مسافر سفید بده ایستاد
و حاضر نشد اطاعت کنه
و سلسله جنبان جنبشی شد که باعث شد
خانم کاندالیزا رایس که در بچگی حق نداشت حتی از آبخوری سفیدپوست‌ها آب بخوره
بعداً وزیر خارجه آمریکا بشه.

وقتی من به آمریکا نگاه می‌کنم
هزاران جوان آمریکایی رو می‌بینم که
در ساحل نورمندی جان خود را از دست دادند تا جهان را از شر فاشیسم نجات دهند.

بسیاری از این جوانان می‌‌توانستند باشند
و از زندگی در آمریکا لذت ببرند.

من به مارتین‌لوتر‌کینگ فکر می‌کنم.
خیلی‌ها می‌توانستند به خاطر فشارها آمریکا را ترک کنند
و خیلی‌ها ترک کردند
و بسیاری ماندند،
موقعیت و کار خود را از دست دادند
ولی جانانه از خوبی، از صداقت و شرافت دفاع کردند
و یکی یکی بت‌های جهل و سیاهی را شکستند
تا آمریکا شد آن چیز که الان هست.

ممکنه زندگی تو بهاری که آمریکا هست
الان لذت بخش باشه.
ولی من ترجیح میدم جزء کسانی باشم که
هنر، جسارت و امیدشون رو جایی می‌برند
تا به آمدن بهار جایی که نیست کمک کنند.

می دونم که
خیلی‌ها سعی کردند و نشده،
نذاشتن که بشه!
من هنوز به اونجا نرسیدم.

این‌جا اگه جهنمه،
مسئولش منم.
اگه هواش آلوده است،
من کمتر هوا را آلوده می‌کنم.
اگه اعتماد از بین رفته،
من کمتر دروغ می‌گم.
اگه کار کمه،
من بیشتر شغل تولید می کنم.

اگه آدمای بد زیادند،
به اونایی که بهترند کمک می‌کنم.
اگه شرکت خصوصی موفق نیست،
من یکیش رو درست می‌کنم.
اگه دولت کله خر و رادیکاله
من معتدل و خردمند می‌شم،

نه اینکه منم ...
همه چیز رو سیاه و سفید ببینم
و رادیکال فکر کنم
و وقتی رفتم سرکار
دوباره همین آش بشه و همین کاسه.

درسته که هزاران محدودیت هست
ولی کاری که اصغر فرهادی کرد و امثال او می‌کنند
نشان میده چطور میشه تو زمستون یک گل به بار آورد.
و اگر هزینه‌ای قراره داده بشه،
اگه من که می‌تونم ندم،
کی می‌خواد بده؟
من و هزاران نفر مثل من،
موقعی که خرد جمعی تایید کرد می شه کاری کرد،
کار خودمون رو کردیم.
وقتی موقع اعتراض شد اعتراض خودمون رو کردیم.
هزینشم دادیم،
بی منت.

حالا انگار تنها کارهایی که می شود کرد،
اینست که بمانی یا بروی.

من می‌خواهم بمونم،
ولی نمی‌خواهم بمونم و غر بزنم.

می‌خواهم بمونم
و جسارتم را جمع کنم تا کمتر دروغ بگم،

می خواهم بمونم
و به آدم‌هایی که کمتر دروغ میچگویند کمک کنم.

می‌خوام بمونم
و هر از چند گاهی
تو گوش اونایی که دنبال جنگ می‌رن
زمزمه کنم
که دخترعموی مادرم که پسر جوونش رو
تو جنگ از دست داد،
زندگیش رنگ غم گرفت،
غمی که هنوز پابرجاست.

می‌خوام بمونم
و تو کارم موفق بشم.

می‌خواهم بمانم
و به شهرداری کمک کنم کمپین کاهش آلودگی هوا درست کنه.

می‌خواهم بمانم
و به کارآفرینان جوان کمک کنم رشد کنند و پولدار شوند.

می‌خواهم بمانم،
شاد باشم و شادی کنم.

می‌خواهم بمانم
و برای آن‌هایی که آزادی و زندگی‌شان را
برای یک کلمه حرف خوب تقدیم می‌کنند،
سر تعظیم فرود آورم.

می‌خواهم بمانم
و سیاهی لشکر خردمندان و معتدلان باشم.

می‌دانم که اینها همه سخت است،
ولی چیزی که خیلی از جوان‌های سرزمینم فراموش کردند اینه که
راه درست همیشه راه آسون نیست
و این همه نه به خاطر
کشور دوستی و حس فداکاری و ...
است.

برای من زندگی اینگونه رضایت‌بخش‌تر است.

این‌هم نباید از نظر دور داشت که
در ایران بهتر از هر کجای دنیا می‌توان پول در آورد.
می‌دونم، می‌خواید بگید سیستم این‌قدر خرابه
که همه اینا نقش بر آبه!
تازه اگرم بشه،
با یک گل بهار نمی‌شه!
آره با یک گل بهار نمی‌شد.
ولی من می‌خوام همون یک گل خودم را بپرورونم.
درسته با یک گل بهار نمیاد
ولی بودن گل،
امید بهار را زنده نگه می‌داره.

این سرزمین پر آدم‌های خوبه که اگه ببینند می‌شه یک گل پروروند،
اوناهم گل خودشون رو می پرورونند.
اونوقت یهو چشات را باز می‌کنی می‌بینی زمستونم بهاره.

ممکنه این بهار به عمر من نرسه.
ولی جنگیدن براش لذت بخشه.
قبل از اینکه نافرمانی "روزا پارکس" در اول دسامبر 1955
جرقه جنبش حقوق مدنی آمریکا را بزنه،
بسیار قبل از او این کار را کرده بودند.
لیزی جنینگ 1854،
هومر پلسی 1892،
ایرن مورگان 1946،
سارا لوئیس کیز 1955
و
کلاودت کالوین در آوریل 1955
کارهایی شبیه "روزا پارکس" کرده بودند.

هیچ کدام از اینان،
حتی روزا پارکس که در سال 2005 فوت کرد
فرصت این را نداشتند که ببینند روزی یک پسر سیاه
که در زمان زندگی آنها حتی حق معاشرت با سفیدپوستان را نداشت،
رئیس جمهور آمریکا می‌شود.
ولی جسارتشون و اینکه اسیر زمونه خودشون نبودن
زندگی‌شون را احترام انگیز
و رضایت‌بخش
می‌کنه.

یادمه وقتی تو بند ۲۰۹ به زندابانان فشار اوردم
که حداقل یک کتاب به من بدند،
مرحمت فرموده یک کتاب اوردن به نام
"مجموعه شعر زنان تاجیک"!
اول خیلی عصبانی شدم.
بعد ولی از شعر پر درد زنان تاجیک خوشم آمد.
یکیشیون تو مطلع شعرش گفته بود
"نوروز است ولی روز من نو نیست"
حالا هم نوروزه ولی روز ما نو نیست!
نگرانی من از جنگ و بمب و موشک کمتره.
بیشتر نگران اینم که آیا مردمم
اینقدر جسور و بزرگوار شده‌اند
که کمتر دروغ بگویند،
راه آسون را
به راه درست ترجیح ندند،
کمتر سیاه و سپید کنند،
کمتر متنفر باشند
و بیشتر مدارا کنند و مسئولیت بپذیرند؟

باید از خودم شروع کنم
روزهای سخت در پیشند،
ولی اونایی که امید و عشق‌شون
فراتر از محدودیت‌ها و سیاهی‌هاست
بالاخره نوروز واقعی را با خودشان می‌آرند.

مجید زمانی
نوروز ۱۳۹۱ - تهران
ادامه
99
نارسیس  سبز , narsis54
نارسیس 4 روز پیش
شهریاری که نداند شب مردمانش چگونه به صبح می رسد. گورکن گمنامی است که دل به دفن دانایی بسته است
نارسیس  سبز , narsis54
میگن که 5 روز پیش
ادامه
نارسیس  سبز , narsis54
I am thinking of you
In my sleepless solitude tonight
در بی قراری و تنهایی امشبم به تو فکر می کنم
If it’s wrong to love you
Then my heart just won’t let me be right
اگر عاشق تو بودن اشتباه باشد، قلبم من را راحت نخواهد گذاشت
‘Cause I’m drowned in you
چون درونت غرق شده ام
And I won’t pull through
Without you by my side
و اگر تو پیشم نباشی حتی دست و پا هم نخواهم زد

I’d give my all to have
Just one more night with you
حاضرم همه چیزم را بدهم تا فقط یک شب دیگر با تو باشم
I’d risk my life to feel
Your body next to mine
زندگیم را فنا خواهم کرد تا فقط بدنت رابر بدنم احساس کنم
’cause I can’t go on
Living in the memory of our song
چون نمی توانم ادامه دهم، زندگیم را تنها با خاطرات آوازت
I’d give my all for your love tonight
و امشب همه چیزم را به پای عشقت خواهم ریخت

Baby can you feel me
عزیزم می توانی مرا احساس کنی
Imagining I’m looking in your eyes
تصور می کنم که در چشمانت می نگرم
I can see you clearly
تورا واضح می بینم
Vividly emblazoned in my mind
و آشکارا در ذهنم نقش می بندی

and that you’re so far
و تو از من خیلی دور هستی
Like a distant star
مانند ستاره ای در دور دست
I’m wishing on tonight
امشب آرزوی تو را می کنم
I’d give my all to have
Just one more night with you
حاضرم همه چیزم را بدهم تا فقط یک شب دیگر با تو باشم

I’d risk my life to feel
Your body next to mine
زندگیم را فنا خواهم کرد تا فقط بدنت را با بدنم احساس کنم
’cause I can’t go on
Living in the memory of our song
چون نمی توانم ادامه دهم، زندگیم را تنها با خاطرات آوازت
I’d give my all for your love tonight
و امشب همه چیزم را به پای عشقت خواهم ریخت

از لینک زیر می توانید دانلود کنید دوستان امیدوارم لذت ببرید
ادامه
نارسیس  سبز , narsis54
[https://www.aparat.com/v/rluHO]
تقدیم به همه عاشقان..
عشقتون پابرجا
شبی سرشار از احساسات ناب برای شما دوستان آرزومندم
ادامه