نارسیس  سبز , narsis54

نارسیس سبز

 چقدر خوبه اینجا دوستانی هستن که با اینکه میبینن مدتی نیستی اما باز هم ازت خبر میگیرن و برات پیغام میذارن . ممنون از همه عزیزانی که یادم بودن
نارسیس  سبز , narsis54

نارسیس سبز

مطالب
cloobid
narsis54
، 6 سال و 5 ماه
زن 42 ساله متاهل
ليسانس ، ( اصلا" خوش اخلاق نیستم . لطفا" حدتون رو رعایت کنید) ازارسال پیامهای یک کلمه ای جدا" خودداری کنین


تبلیغات

زهره الف , zohreh_mobasher
نوشته زهره برای نارسیس 5 روز پیش
99
نارسیس  سبز , narsis54
عکس هایت
بزرگ شدند
راه می روند
می خندند
و تو
هنوز برنگشته ای...

#آبا‌_عابدین
ادامه
نارسیس  سبز , narsis54
حرفهایم را میخورم،دلخوری هایم را قورت میدهم...
نمیخوانیش از این چشم های قرمز و نمیخوانیش از دوستت دارم هایی که نمیگویم...
حرفهایم را میخورم،
دلخوری هایم را قورت میدهم
جواب خوبی پرسیدن هایت میشود خوبم و خوب نبودنم را نمیخوانی از لب هایی که بوسه نمیزند به گونه ات...
حرفهایم را میخورم،دلخوری هایم را قورت میدهم...
جای رژ قرمزم را کرمِ مات میگیرد نمیپرسی دلیل این تغییر ناگهانی را...
حرفهایم را میخورم،
دلخوری هایم را قورت میدهم
من زنِ توضیح دادن نیستم،
زنِ لب به گله باز کردن نیستم
تو چرا مردِ پرسیدن نیستی؟؟
ادامه
نارسیس  سبز , narsis54
من از آنهایی نبودم که "دوستت دارم" گفتن بلد باشند
از آنهایی که دستهایشان را حلقه کنند دور گردنِ معشوقشان و نگاهشان را بدوزند در چشمهاش و لب بزنند که :" میمیرم برات "
من از آنهایی نبودم که عشوه گری و لوندی بلد باشند ، که بدانند کی و چگونه پلک بزنند که به دلِ معشوق زلزله بیفتد ، چطور با لحنِ دلبر حرف بزنند که قلبِ بیچاره اش از جا کنده شود ،
من بلد نبودم برای معشوقم معشوق باشم
اما خوب بلد بودم عاشقی کنم
خوب بلد بودم دلواپسِ قدم به قدمش شوم
خوب بلد بودم برای زمستانش رج به رج عشق ببافم و بپیچم دورِ گردنش
بلد بودم در سردترین روزهای زمستان با فنجانِ قهوه‌ی موردعلاقه اش جلویِ محلِ کارش ظاهر شوم و در دل قربان صدقه یِ چهره ی خسته اش بروم
بلد بودم چطور دلش را گرم کنم
وقتی که از سرمایِ آدمها دندانهایش بهم میخورد ..
اما او عاشق نمیخواست .. دلگرمی نمیخواست ..
دلش یک معشوق لوند میخواست که او را تا تهِ دنیا دنبالِ خودش بکشاند و آخر سر دلزده شود و برود سراغِ کسی دیگر ..
فقط .. این روزها که سرد است و کسی نیست دلت را گرم کند با دندانهایت که بهم میخورد چه میکنی ؟

#فاطمه_خرازی
ادامه
نارسیس  سبز , narsis54
چقدر دلم خواست
امروز صبح
وقتی از خواب بیدار شدم
وقتی پتو را کنار زدم
وقتی هوایِ سردِ اتاق رویِ صورتم نشست
دستم را دراز کنم و گوشی را بردارم
دوباره پتو را روی صورتم بکشم
و با چشمانی نیمه باز ببینم پیام داده ای،
از آن پیام های دستوری

"که تمام کارهای امروزت را کنسل کن
که دلم میخواهد بعد از خوردنِ حلیم بایستیم گوشه ی خیابان و چایِ داغِ قند پهلو بنوشیم...
که وقتی سردم شد مچاله شوم در آغوشِ تبدارت...!"

تا با همان حالتِ خواب آلود
لبخند رویِ صورتم بنشیند
و به شوق بوسیدن ات از خانه بزنم بیرون... .

اما راستش را بخواهی
گوشی را برداشتم
پتو را هم رویِ صورتم کشیدم
اما خبری از پیامت نبود
یعنی مدت هاست خبری نیست
اما آدم است دیگر
دل است دیگر...

عکس های پروفایل ات را چند باری نگاه کردم...
چند کلمه ای قربان صدقه ات رفتم
و بی حال و بی رمق و خیره...
راهیِ محل کارم شدم
راهیِ روز مرگی هایم شدم اما
انگار
یک چیزی را
در خیابان
جا گذاشته بودم

/#علی_سلطانی
ادامه