چگن  , naoozi

چگن

چگن  , naoozi

چگن

مطالب تصاویر 24
cloobid
naoozi
، 3 سال و 9 ماه و 28 روز
مرد 71 ساله مجرد
دکتري و بالاتر ،

آلبوم تصاویر

  • تومروس
  • تومروس ملکه تورک

24 تصویر ...

morebox img


تبلیغات

چگن  , naoozi
چندی پیش یکی از خوانندگان در پیامی از ضیاء صدرالاشرافی نقل قول کرده بود که «رضا شاه نام ممالک محروسه‌ی ایران را تغییر داد به مملکت ایران و بلایی بر سر ملت‌های مختلف ایران (بلوچ و کُرد و آذربایجان و ...) آورد که هنوز دست به گریبانیم».

تصمیم گرفتم این مطلب را به بررسی برخی از ادعاهای آقای صدرالاشرافی بپردازم، هرچند پیشتر در مطلبی به نام زبان‌کُشی به اصطلاح بی‌معنای «پانیسم» پرداختم که او با افتخار می‌گوید که خودم ساخته‌ام.

آقای ضیاء صدرالاشرافی در گفت‌وگویی با روزنامه‌ی شهروند در شهر تورنتوی کانادا به سال ۲۰۰۷ م. / ۱۳۸۶ خ. همان ادعاهای بی‌پایه‌ی پان‌ترکان را تکرار کرده است. بسیاری از این سخنان از شدت بی‌معنا بودن و بی‌پایه بودن نیازی به پاسخ ندارند. برخی دیگر نیز در جاهای دیگر به تفصیل پاسخ داده شده‌اند. من تنها برای یادآوری این مطلب را می‌نویسم.

{{ضیاء صدرالاشرافی: جوک گویی به «تجزیه‌طلبی» دامن می‌زند و هر نوع رابطه عاطفی و مهر انسانی را می‌سوزاند و خاکسترش را هم به باد حماقت می‌دهد.}}

یکی از بهانه‌هایی که تجزیه‌طلبان می‌گیرند وجود «جوک‌های قومی» است. من هرگز و به هیچ گونه این جوک‌ها را تایید نمی‌کنم و ریشخند و مسخره کردن دیگران را زشت و نادرست می‌دانم. اما واقعیت آن است که در تمام کشورهای دنیا مردم هر شهری برای شهر دیگر جوک و لطیفه می‌سازند. مردم نیویورک برای واشینگتن و نیوجرسی جوک می‌سازند، مردم نیوجرسی برای نیویورک و بوستون، مردم کالیفرنیا برای مردم آریزونا، مردم تورنتو برای مردم ونکوور، مردم پاریس برای شهرهای دیگر فرانسه، مردم هامبورگ برای مردم باواریا، مردم لندن برای شهرهای دیگر انگلستان، مردم بمبی برای مردم دهلی و دیگر شهرهای هندوستان، و ... در خود ایران مردم تبریز برای مردم اورمیه، مردم بروجرد برای خرم‌آباد، مردم خرم‌آباد برای بروجرد، مردم مشهد برای بیرجند، شیراز برای کازرون و ... لطیفه می‌سازند.

خلاصه در همه جا و در همه زمان‌ها مردم لطیفه ساخته‌اند و می‌سازند. این که چنین لطیفه‌هایی را بهانه کنیم و آن را ریشه‌ی تجزیه‌طلبی بدانیم بسیار کودکانه و غیرعقلی است. ضمن آن که زندگی در کشور که بازی فوتبال کودکان نیست که وقتی توپ را به ما ندهند قهر کنیم و دروازه را برداریم با خودمان ببریم خانه‌مان! با توجیه ایشان باید رابطه‌ی عاطفی تمام مردم دنیا سوخته باشد و خاکستر شده باشد و پس از این تمام شهرهای دنیا باید از هم مستقل شوند و هر یک کشوری جداگانه بشوند تا دیگر کسی برایشان جوک نسازد و بتوانند «هویت»شان را حفظ کنند.

{{ضیاء صدرالاشرافی: باید برای برافتادن این ملی‌گرایی قومی و استقرار ملی‌گرایی مدرن بکوشند، که در درجه اول به نفع خودشان است. دمکراسی استثنا برنمی‌دارد. اگر در مقابل این سیل هویت‌خواهی فرهنگ‌های محکوم دیر به خود بجنبند، نه "شاید و محتملا" که حتما دیر خواهد شد.}}

جالب است که ایشان ملی‌گرایی موجود در ایران را (که تاریخی چندهزار ساله دارد) ملی‌گرایی قومی می‌داند و خواستار ملی‌گرایی مدرن است. اما این ملی‌گرایی مدرن مورد نظرشان بر پایه‌ی هویت‌های قومی است یعنی به قول خودشان قوم ترک و قوم کرد و قوم بلوچ و ...!

«هویت‌خواهی» که نام بزک کرده‌ی «تجزیه‌طلبی» است سیل نیست بلکه جویبار بی‌رمقی است که با پول بیگانگان و و بیل همفکران آقای صدرالاشرافی ادعای بنیان‌کن بودن دارد. ضمن آن که فرهنگ محکوم کدام است؟ فرهنگ محکوم در شرایط امروز ایران، همانا فرهنگ ایرانی است که از در و دیوار برایش می‌بارد.

{{ضیاء صدرالاشرافی: به طور خلاصه شرایط لازم ملت بودن عبارتند از: پول، پرچم، و دولت مستقل داشتن که در پایتخت از مرزهایش با گمرک و نیروهای انتظامی و ارتش دفاع می‌کند و در سازمان ملل متحد برای دولت آن ملت یک کرسی با رای برابر اعطا می‌شود. اما شرط کافی و ماهوی ملت شدن که یک روند و پروسه است طولانی است.}}

به قول معروف: ایشان که به این خوبی لالایی بلدند چرا خوابشان نمی‌رود. مردم ایران هزاران سال است این فرایند یا به قول شما پروسه‌ی طولانی را طی کرده‌اند. پرسش من از او این است که در کشور ایران چند پول و چند پرچم و چند دولت مستقل وجود دارد که ایشان و همفکرانشان به پیروی از «رفیق استالین» ایران را کشور «کثیرالمله» می‌خواندند؟

{{ضیاء صدرالاشرافی:
اصل برابری:
ـ برابری تباری-نژادی (در معنی رنگ پوست و فنوتیپ آن)
ـ برابری دینی-عقیدتی که از آن به سکولاریسم وشکل کامل آن لائیسیته می توان نام برد.
ـ برابری جنسی: زن با مرد در احراز مقامهای اجتماعی.
ـ برابری سیاسی و حقوقی شهروندان.
عدم برابری حقوقی بخشی از شهروندان به دلیل تبار و نژاد، رنگ پوست (آپارتاید افریقای جنوبی قبل از ماندلا) و نیز به سبب دین (که از ۱۳۵۷ تاکنون در ایران شاهدش هستیم) و یا زبان (که از ۱۳۰۴ یعنی شاه شدن رضاخان پهلوی تا امروز) و بالاخره به سبب جنسیت (زن بودن) بیانگر آن است که ما با دولت و ملت مدرن سروکار نداریم.}}

من وجود نابرابری‌ها را در ایران انکار نمی‌کنم. اما ایشان را به خواندن تاریخ دعوت می‌کنم (البته تاریخ واقعی، نه آنها که دولت باکو منتشر می‌کند یا «پروفسور زهتابی»ها و «پروفسور هیئت»ها می‌نویسند). اگر شرط دولت مدرن تمام این برابری‌ها باشد کشور امریکا تا دهه‌ی ۱۹۶۰ م. کشور مدرنی نبود زیرا زنان تا دهه‌ی ۱۹۲۰ حق رای نداشتند و سیاهان تا دهه‌ی ۱۹۶۰ م. از نظر حقوقی حق برابر نداشتند (گرچه هنوز نیز در برخی ایالت‌های امریکا به شدت در حق سیاهان تبعیض می‌شود). هنوز هم در امریکا برابری دستمزد بین زن و مرد وجود ندارد.

از زمان رضا شاه چه رخداد زبانی بوده که ایشان آن را در فهرست آورده است. لابد پیش از رضا شاه مردم ایران به زبان قبیله‌ی «بالابومبا» سخن می‌گفتند و امروزه فراموش شده است؟ پان‌ترکان در تاریخ تخیلی و جعلی خویش زمان رضاشاه را زمان رسمی شدن زبان پارسی می‌دانند، حال آن که زبان پارسی دست کم از زمان ساسانیان زبان مشترک مردم ایران بوده است. در زمان انقلاب مشروطه هم که خواستند قانون اساسی بنویسند این مشترک بودن را به صورت رسمی در قانون اساسی گنجاندند. پان‌ترکان همواره اصرار دارند که بگویند ایران هزار سال زیر فرمان ترکان بوده است اما در همان هزار سال هم زبان اداری و رسمی و مشترک ایران زبان پارسی بود نه زبان ترکی. در دوران قاجارهای ترک‌زبان نیز زبان رسمی ایران زبان شیرین پارسی بود. آمدن رضاشاه هیج تغییری در این وضعیت زبانی ایجاد نکرد.

{{ضیاء صدرالاشرافی: وقتی زبان مادری دو سوم اهالی کشور از نظر آموزش ابتدایی در مدارس ممنوع است امکان ندارد که ملت مدرن ظهور کند. زبان رسمی یعنی بقیه غیررسمی هستند...}}

اینجا می‌بینیم که باز به آمارهای دروغ و نادرست درباره‌ی بافت جمعیتی مردم ایران (به ویژه آمار اتنولوگ) اشاره شده که پیشتر بدان پرداخته‌ام (برای نمونه: رضا براهنی و آمار یا به صورت مفصل در پایگاه آذرگشنسپ: متن پارسی و متن انگلیسی) و تکرار نمی‌کنم.

ادعای بی‌پایه‌ی دیگر در این بند «ممنوع بودن» زبان مادری است. شما قانونی را نشان بدهید که بر اساس آن آموزش زبان مادری در ایران ممنوع باشد. در قانون اساسی ایران آمده است که زبان رسمی ایران زبان پارسی است و آموزش زبان‌های قومی و محلی در کنار آن آزاد است. مشکل این است که پان‌ترکان می‌خواهند زبان پارسی را بردارند و تنها زبان ترکی را با آموزه‌های پان‌ترکی و باکویی و ضدایرانی در مدرسه‌ها آموزش دهند.

وجود زبان رسمی برای آسان‌سازی کارها است نه برای «غیررسمی» کردن دیگر زبان‌ها. شما فکرش را بکنید که زبان رسمی وجود نمی‌داشت. آن گاه هر کس مجبور می‌شد تنها در همان استان یا شهر یا روستای خودش زندگی کند و در هیج جای دیگر نمی‌توانست کار پیدا کند یا درس بخواند. مثالی می‌زنم هرچند نادقیق است: همین امروز در سطح جهانی زبان انگلیسی خود را به عنوان زبان رسمی تحمیل کرده است و هر کسی که انگلیسی بداند امکان کاریابی در سطح جهانی برای او بیشتر است. زبان رسمی نیز همین حالت را در سطح کشور دارد. کسی درباره‌ی زبان انگلیسی چیزی نمی‌گوید چون باور کرده‌اند که دانستن زبان انگلیسی باعث می‌شود موقعیت کاری و زندگی بهتری در جهان داشته باشید (راست یا دروغ به بحث فعلی ما ربطی ندارد). اما زبان پارسی که از زمان پس از اسلام یعنی دست کم نزدیک ۱۲۰۰ سال در سراسر ایران به عنوان زبان مشترک استفاده می‌شود و همه با جان و دل آن را پذیرفته‌اند و آثار ادبی و هنری خود را به آن پدید آورده‌اند ناگهان هدف حمله می‌شود.

ولی به قول معروف «تمام این حرف‌ها بهانه است...» یا به قول کمی قدیمی ترها: «پَری‌رو تاب مستوری ندارد». آقای صدرالاشرافی بالاخره طاقت نمی‌آورد و رو راست حرف دلش را می‌زند:

{{ضیاء صدرالاشرافی: وقتی ژئوپلتیک منطقه و جهان تغییر کرده است (پایان کمونیسم شوروی)، ما نمی‌توانیم به قول دهخدا با گفتن «انشالله گربه است» خود را به بی‌اعتنایی بزنیم.
وقتی هفت میلیون نفر از همزبانان و هم‌تباران منِ آذربایجانی تبدیل به ملت-دولت جمهوری آذربایجان شده و در سازمان ملل متحد عضو گردیده و تمام شرایط ظاهری ملت را مثل کشور و ملت ایران و سایر ممالک منطقه دارا می‌باشند، مگر می‌شود به مردمان پیشرفته آذربایجان قوم و تیره و... گفت.
وقتی جلال طالبانی (کُرد عراقی)، رئیس جمهور کشور عراق شده است «قوم و تیره» نامیدن کردان مانند ترکان آذربایجانی، دشمن‌تراشی است. زیرا اغلب گویندگان فارسی‌زبان متوجه نیستند که دارند به مخاطبشان اهانت می‌کنند.
وقتی اعراب ساکن خوزستان - که خود آنجا را «اهواز» می‌نامند - می‌بینند که ۸۰ درصد ثروت کشور از سرزمین آنها درمی‌آید و حتی مجلس «دکتر احمدی‌نژاد» بودجه ۵/۱ درصد را هم تصویب نمی‌کند و در آن سو، در دوبی، امارات، کویت و . . . می‌بینند همزبانان و هم‌تباران آنها در چه وضعی زندگی می‌کنند، انتظار دارید به خاطر لفظ «ایران، یا زبان فارسی و مذهب شیعه» به قول سعدی: بنشینند و صبر پیش گیرند! }}

یعنی ایشان بوی پول و کباب به مشامشان خورده است و دامن از کف داده‌اند بلکه از این نمد کلاهی گیرشان بیاید.

ما کردها را قومی ایرانی می‌شناسیم. چرا وقتی آتاتورک محبوب شما آنان را «ترک کوه‌نشین» نامید و دولت‌های ترکیه نیز همین اصطلاح را حفظ کردند صدایتان در حمایت از کردها درنیامد؟ اما وقتی برای تجزیه‌طلبی‌تان می‌شود بهانه پیدا کرد، ناگهان یاد کردها می‌افتید؟

تجزیه‌طلبان استان خوزستان ایران را کشور الاحواز می‌نامند. دست کم با ادبیات دیگر تجزیه‌طلبان همپالگی‌تان آشناتر باشید. نخست آن که اهواز شهری از خوزستان است و این دو با هم فرق دارند. انگار بگویید کشور تورنتو. دیگر آن که در استان خوزستان - که به اشتباه یا از روی غرض استان عرب‌زبان خوانده می‌شود - درصد لرهای بختیاری و دیگر غیرعرب‌زبانان بسیار بیشتر از عرب‌ها است و عرب‌ها بیشتر در روستاها زندگی می‌کنند. خوزستان فقط سرزمین مردم ساکن در آنجا نیست بلکه بخشی از سرزمین ایران است و به تمام مردم ایران تعلق دارد. همان طور که تهران و تبریز و مشهد و اصفهان و شیراز و ... به همه‌ی مردم ایران تعلق دارد.

شما اصلا معنا و اهمیت «لفظ ایران» و «زبان پارسی» را در تاریخ و تمدن و فرهنگ جهان نمی‌فهمید. هیج از خودتان پرسیده‌اید چرا همان «هم‌زبانان و هم‌تباران» شما در آن سوی ارس این گونه به دست و پا افتاده‌اند و برای خودشان تاریخ و فرهنگ جعل می‌کنند و از تاریخ ایران دزدی می‌کنند و هر شخصیتی را به خودشان وصل می‌کنند؟ به جای این که پول نفت کشورشان را صرف بهبود زندگی مردم آنجا کنند به یک مشت بیسواد پول می‌دهند که برایشان «هویت‌»تراشی کنند. همه‌ی اینها برای اهمیت همان لفظ است که به نظر شما نمی‌شود به خاطرش بنشست و صبر پیش گرفت. خوب است که خودتان می‌گویید جمهوری [جعلی] آذربایجان (در اصل: اَران) «شرایط ظاهری» ملت را دارد.

{{ضیاء صدرالاشرافی: به راستی بایستی طرحی نو دراندازیم وگرنه زمین ما شکافته و تکه تکه خواهد شد. این پیش‌بینی را من آرزو نمی‌کنم، اما همبستگی ما (اقوام، ملیت‌ها یا ملل) محکوم در ایران، با ملت، ملیت یا قوم فارس بیش از همبستگی یک زن و مرد در موقع ازدواج عاشقانه (و نه سوداگرانه) شان نیست. همچنان که هر انسان خانواده دوست و عاقلی، با طلاق مخالفت می‌کند، اما طرفدار حق طلاق است، من نیز به عنوان یک فدرالیست طرفدار استقلال ملت یا ملیت یا اقوام محکوم در ایران نیستم، اما از حق استقلال طرفداری می‌کنم. چنان که جهان متمدن طرفدار آن است. آنها خود را استقلال‌طلب می‌نامند که یک انتخاب سیاسی است و شما آنها را تجزیه‌طلب می‌نامید.}}

مقایسه‌ی تجزیه‌ی کشور با طلاق جالب است. شما به بچه‌های این طلاق فکر کرده‌اید؟ شما اگر هوس همسایه را کرده‌اید چرا می‌خواهید زندگی دیگران را به هم بریزید. خیلی راحت به همان کشور دوست‌داشتنی‌تان بروید و در کنار «هم‌تبارانتان» زندگی کنید که «شرایط ظاهری» ملت شدن را دارند اما هنوز تاریخ و فرهنگی از خودشان ندارند و مانند نیاکان غارتگرشان تاریخ دیگران را غارت می‌کنند.

باز به این دوستان یادآوری می‌کنم امروز چیزی به نام «قوم فارس» در ایران وجود ندارد. قوم باستانی پارس پس از اسلام کم کم با دیگر قوم‌ها و مردمان این سرزمین در هم آمیخته است. امروز ما مردم پارسی‌زبان داریم نه قوم فارس.

{{ضیاء صدرالاشرافی: تاکید می‌کنم فارس‌ها باید خود را تعریف کرده و بنا به اصل برابری شهروندان، همان تعریف را به بقیه هم جاری بسازند. اگر ملت فارس هستند ما هم ملت ترک و کرد و عرب و بلوچ و ترکمن و لر . . .هستیم. و اگر قوم و تیره و ملیت اند ما نیز همانیم. با نام ایران (که نام سرزمینی است و به یکسان به عنوان ملک مشاع به همهء ساکنان آن تعلق دارد) نمی‌شود اکثریت ساکنان را بی‌هویت کرد! آنها می‌گویند ما پاسپورت ایرانی داریم، اما ملتی به نام ایران وجود خارجی ندارد، بلکه به طور مشخص ترک و فارس و کرد و عرب و لر و بلوچ و ترکمن و مازندرانی و گیلانی و ... وجود دارد.}}

ایشان خودشان مسئله طرح می‌کنند و خودشان هم حل می‌کنند. ما می‌گوییم قوم فارس وجود ندارد. اما ایشان می‌فرماید قوم فارس خودش را تعریف کند. اگر ملت است ما هم ملت ایم.

شگفتا! ایشان می‌گوید ملتی به نام ایران وجود خارجی ندارد؟؟؟؟؟ بلکه به طور مشخص ترک و کرد و عرب و لر و مازندرانی و گیلانی وجود دارد. با این حساب ملتی به نام امریکا هم وجود خارجی ندارد بلکه نیویورکی و واشنگتنی و لس آنجلسی و تگزاسی وجود دارد. پریشان ذهنی و پریشان حالی تا کجا؟

{{ضیاء صدرالاشرافی: یا مرجوع به نژاد موهوم آریائی می‌باشیم، در این صورت به آنها به چشم شیادان سیاسی نگاه می‌کنیم که بازگوکننده‌ی عقایدی هستند که امتحان جنایت و جهالت خود را به نام «نازیسم» نیم قرنی است داده و اینان هنوز در خواب احیاء آن، نه در کشور تک زبانی آلمان، که در کشور ایران هستند که جزو ده کشور کثیرالملله جهان در سازمان ملل متحد است.}}

آریایی بودن ایرانیان از واقعیت‌های تاریخی است و ربطی به نازیسم و فاشیسم آلمانی ندارد. درباره‌ی آریایی و ربط آن به نازیسم می‌توانید به وبلاگ روزنامک نگاه کنید از جمله: آریایی: تعیین تکلیف با یک واژه.

اما از ایشان می‌خواهم از آن ده کشور «کثیرالمله»ی جهان که عضو سازمان ملل هستند چند تا را نام ببرد و به خود سازمان ملل هم خبر بدهد که سر سازمان ملل کلاه نرود زیرا کشوری که چند ملت در آن هستند نمی‌تواند به عنوان یک کشور در سازمان «ملل» ثبت شده باشد.
ادامه
99
7
2
4
چگن  , naoozi
http://8pic.ir/images/z5lmiz5ms8t69oaov02c.jpg
این سند یا میثاق توسط بزرگان پاوه در سال 1228 قمری نگاشته شده و ممهور به مهر ملا حسین قاضی اورامان( هورامان) است که درآن بزرگان پاوه و هورامان خواهان اتحاد در برابر اکراد شده اند و این سند نشان میدهد که مردم پاوه و هورامان در گذشته خودرا کرد نمی دانستند.
بر سالکان مسلک خلاصه موجودات وناهجان منهج صراط مستقیم حضرت سید السادات وارباب ذی عقارات وو املاکات و بایعات وکافه اهل قراء ظاهر و هویدا و مبرهن باد چونکه سابق بر این در زمان مستقیل سبب به قریب العهدی حضرت حبیب ملک علام و دینداری تابعین ملت خیر الانام و به نیروی قوت بازوی اسلام کافه اهل صناعات و حرفات و تجارت و کاسبین از برزگری و باغبانیو دهقانی و سایر وجه زندگانی طریق خداشناسی و پاس پاسایی حق و نمک شناسی و اجتناب (من حل صراط فقد کفر) ملحوظ و منظور و پیشنهاد خاطر اسلام مطاع خود کرده اصلا بدون اطلاع و صوابدید صاحب اموال دخل و تصرفات از حبوبات و منقولات و فواکهات و ثمورات نکرده وخیانت در امانت از جمله کفر میدانستند بدانجهت ارباب عقارات و باغات کسانی را به باغبان قرار داده که ثلث از محصولات ثمورات املاکات اجره منجمله باغبانی ایشان معین کرده...... مرتبه به مرتبه سبب ضعف مسلمانی و بعد عهود حضرت رسالت پناهی اکثر عبادالله از ... دین نبوی و آیین و روش حضرت مصطفوی منحرف و طریق بی دینی و خیانت در بر گرفته خاصه طوایف اکراد خیانت بنیاد و فاسد الاعتقاد کالجراد و اولئک کالانعام بل هم اضل... دایم الاوقات اموال مسلمان را حلال دانسته از تری و خشکی و شره و و محصولات باغات ثلث به مصرف صاحب مال رسیده وحصه زیاد به مصرف خود رسانیده اند چونکه خیانت آن گروه ضلالت بنیاد به سر حد کمال رسید و ضرر و نقصان کلی به مسلمانان میرسانیدند و غبن فاحش افحش رابه صاحب املاکات و باغات میدادند بناء علی ذلک مراتب در تاریخ سنه 1228 از هجرت حضرت خیر البریه علیه افضل الصلاه و اکمل التحیه از ابتدای حکمرانی و عنفوانی جوانی سلاله جلیله... معظمیه و دایره وجود وسخاوت و گوهر گرانبهای بحر جلالت و رفعت و نور فروزان جمال با کمال احسان و عدالت طلیعه صبح صادق دودمان... صادق خان ادام الله تعالی و... عمره و اقباله و ابقاه الی یوم ...بحسب الامر مطاع امیر معظم ... و بحسب الرضای صاحب باغات و املاکات و عقارات به تحریر و ترقیم این مراسله لعنت نامه ابدی ختامه ختم گردید من بعد بقید حیات الی وقت المات ربع از ثمورات محصولات باغات برای باغبان قرارداد گردید هر کس از تخته قاپی و احشامی بعنوان باغبانی مرتکب شود سه حصه از محصولات مزبور برای صاحب مالو یک حصه برای باغبان قرار اختیار نمودیم زیاد از این کسانی که خلاف این بدعت حسنه و ایجاد مجدد مستحسنه.....این مراتب جواب و و این مرام مآلا کلام شود و بخلاف روی ریش سفیدان و کدخدایان و ملایان و رعایا و مرایا و صاحب عقارات و باغات عمل نماید به لعنت و ... نفرین حضرت رسالت پناهی و مورد لعن و طعن نوع انسانی بود .و بصیغه نذر مبلغ ده تومان بحاکم وقت دادنی باشد و بعذر و تعلل موقوف نگردد رحمت ایزدی برآن کس باد بعد از این ملاحظه این جهت ......
ادامه
3
2
3
الهام تابش , tabesh63elham
سه شنبه 3 اسفند ، 11:09
اصلا کردها از کجا اومدن. بعید میدونم ایرانی باشن بیشتر شبیه بلوچهای سیاه پوشن
ادامه
سروش  , 3eri
سه شنبه 1 تیر ، 11:35
همین الانشم تعداد کمی از هورامی ها خود رو کرد میدونند
ادامه
چگن  , naoozi
قبل از هرچیز باید دانست که تفکر غربی و فرهنگ مدرنیته که اساس آن را سکولاریسم و ماتریالیسم تشکیل میدهد مبتنی بر دو اصل فردگرایی(اصالت حقوق فرد در جامعه) و ایده آلیسم است. در مقابل قوانین اسلام مبتنی بر جمع گرایی (اصالت حقوق جامعه)
و واقع گرایی ( عمل گرایی) است. برای تببین این امر به چند مورد مهم در این باره اشاره میکنیم:
1- قانون اعدام: در تفکر غربی اعدام ولو اعدام جانی ترین انسان جایز نیست زیراحقوق فرد(قاتل) را که تفکر غربی بر اساس آن بنیاد نهاده شده نقض میکند. حال باید از مغزهای متوهم غربی پرسید پس حق مقتولین چه میشود؟ در حالی که در اسلام که دید جمعی دارد افراد جنایتکار مستوجب مرگ اند تا سایر انسانها و جامعه در آسایش باشند. البته اگر کسی به جهت دفاع از جان یا مال یا ناموس خود ناخواسته مرتکب قتل شود از این قاعده مستثنی است و بی عدالتی های موجود در جامعه که در آن قاتلی که بحق شخص متجاوزی را به هلاکت رسانده و متاسفانه مجازات میشود ربطی به اسلام ندارد. نتیجه این تفاوت فرهنگی این است که در غرب روزانه شاهد کشتار هایی هستیم که در آن افراد جانی بی مهابا و بدون ترس از عقوبت انجام میدهندزیرا میدانند که اعدامی در کار نیست و مورد الطاف قانونگذاران سکولار قرار خواهند گرفت. این را هم اضافه میکنیم که جامعه سکولار و لادین خود پرورش دهنده افراد با اختلالات روحی است زیرا خدا ناباوری و نفی آخرت ناخودآگاه انسان را به سوی پوچ گرایی و عدم کنترل نفس پیش میبرد.
2- قانون ازدواج بالای 18 سال برای دختران: سال هاست غربی ها مسلمانان رابچه باز و متجاوز به کودکان معرفی میکنند زیرا بر اساس ایده آلیسم فوق الذکر معتقدند که ازدواج با دختران زیر 18 سال به نوعی کودک آزاری و جرم است. حال مطابق آمارهای خودشان تقریبا اکثریت دختران زیر 18 سال در کشورهای غربی دارای رابطه جنسی نامشروع هستند و بسیاری از آنان نامشروع باردار میشوند و حتی کار به سقط جنین میکشد. باز هم از قانونگذار غربی می پرسیم که آیا ازدواج یک دختر 14- 15 ساله در یک کشور اسلامی بهتر است یا بارداری نامشروع یک دختر 14- 15 ساله در یک کشور غربی؟
3- قانون تعدد زوجات: براساس تفکر فرد گرایی غربی داشتن بیش از یک زن جرم و نقض فاحش حقوق بشر می باشد. لکن یک مرد متاهل می تواند هر تعداد که بخواهد دوست دختر نامشروع داشته باشد سکس گروهی انجام دهد یا در مهمانی های تبادل همسر یا در روابط ازدواج باز و اشتراک همسر شرکت کند و یا ساخت فیلم و کلیپ هایی که در آن همزمان چندین مرد با یک زن مقاربت میکنند در غرب کاملا آزاد است.اما در اسلام یک مرد میتواند تنها در قالب ازدواج و آن هم حد اکثر 4 زن رابطه جنسی برقرار کند لازم به ذکر مسائلی مانند صیغه و جهاد نکاح و ... پیرایه هایی بیش نیستند که به اسلام بسته شده اند.تعدد زوجات از نظر اسلام دو توجیه دارد نخست مساله تنوع طلبی جنسی در مرد است که برخلاف زن خواستار رقبای جنسی متعدد است . واسلام بر اساس واقع گرایی این خصوصیت مرد را پذیرفته و آن را در قالب تعدد زوجات حداکثر تا چهار زن سازمان دهی کرده است . البته غربی ها هم عملا این را پذیرفته اند لکن تحقق آن را از راه بی بند وباری جایز میدانند. دوم اینکه اسلام توزیع عادلانه ثروت و وفور نسبی زنان بدون شوهر( دختران و بیوه ها) نسبت به مردان عزب را دلیل آن میداند. پس در اسلام مصالح جامعه بر مصلحت فردی ( مصلحت زنی که بر سرش هوو می آید) می چربد و این برخلاف سنت فرد پرستی غرب است که در آن ممکن است زندگی ملیونها انسان فدای یک فرد شود برای نمونه جهت چرخش چرخ کارخانه های اسلحه سازی غرب و فروش به موقع آنها باید جنگهایی راه بیفتد و هزاران و بلکه میلیونها انسان کشته و مجروح و آواره شوند تا جیب های چند تن سرمایه دار پرشود.
4- حقوق کودکان: با اینکه در غرب بر حقوق کودک تاکید شده است اما نبود اعدام برای بزهکاران و زوال اخلاقیات کودکان را به مراتب بیشتر از کودکان سایر نقاط جهان در معرض خشونت و تجاوز( بویژه توسط نزدیکان) قرار داده است و آمارهای موجود در غرب بر این امر دلالت دارند.
5- آزادی زنان: در غرب مدعی آزادی زن اند اما عملا زن به یک کالا در دست صاحبان زرو زور تبدیل شده و در صنعت پورنو گرافی و تولید فیلم و تصاویر مستهجن نقش اساسی دارد. بعلاوه در شرکتها و دوایر دولتی زنان براحتی توسط مردان مافوق مورد سوء استفاده جنسی قرار میگیرند البته این بخش از فرهنگ غرب هم به ایران و جهان اسلام تسری یافته بعبارتی در غرب زن فقط از قید و بند شوهر آزاد شده و در چنبره سوء استفاده صاحبان زر و زور و کارفرمایان و صاحبان صنایع سکس افتاده است.
6- در اسلام احترام والدین پس از پرستش خداقراردارد بعبارتی از پیروی از پیامبران هم بالاتر است در اسلام صله رحم و ارتباط با خویشاوندان جزو عبادت و ترک آن معصیت است اما در غرب اطاعت از پدر و مادر یا مراوده با فامیل معنی ندارد. در غرب والدین حق تربیت اولاد را ندارند حتی اگر افراد فاضلی هم باشند در غرب کودکان باید در مدارس توسط نظام فکری تحت سلطه دولت شتشوی مغزی شوند و سکولاریسم و خداگریزی وتایید بی چون وچرای همجنس گرایی و هولوکاست یهود واسلام هراسی بزور در مغز آنها نهادینه شود.درغرب وقتی مرد یا زنی می میرد تمام اموال او به همسر اش میرسد . انگار این فرد بی بته بوده و از زیر سنگ برخاسته است! اما در اسلام سهم پدر و مادر و اولاد و همسر در توارث از متوفی مشخص ومعین است. و این بازهم نشانه تاکید اسلام بر حفظ انسجام فامیلی و اجتماعی است. حتی برخی فقهای اسلام معتقدند که در پاره ای موارد خواهر و برادر وعموزادگان متوفی هم جزو ورثه اند خاصه اگر متوفی اهل مکنت بوده باشد.
7- اسلام و نظام برده داری: برخی خرده میگیرند که چرا اسلام با برده داری کنار آمد و آن را ملغی نکرد. در پاسخ باید گفت برده داری از مراحل تمدن بشری بوده وظهور اسلام با آن معاصر بوده است اسلام برده داری را ملغی نکرد زیر این امر در عصری که ماشین وجود نداشت و نیروی کار انسان تنها ابزار بشری بود ناممکن بود لکن اسلام برای حقوق بردگان تلاش بسیار کرد همانطور که فعالین گارگری امروز برای احقاق حق کارگران تلاش میکنند. اسلام توصیه میکند با بردگان در لباس و غذا شریک باشید با آنها خوشرفتار بوده ودر صورت امکان آزادشان کنید و اساسا در اسلام آزاد کردن برده جزو کفاره گناهان بوده است. بعلاوه در غرب که برداه داری ملغی شد نه بخاطر مهر و عطوفت برده داران بلکه بواسطه اختراع ماشین و عدم نیاز به نیروی کار انسانی بود برای مثال یک تراکتور میتواند جای صدها برده کار کند و هزینه بسیار بسیار اندکی برای صاحب اش داشته باشد. البته در سایه نظام سرمایه داری که در لفافه لیبرال دموکراسی پنهان شده امروز بردگی جنسی و تجارت فحشاء و کودک آزاری و گسترش مواد مخدر و توهم زا چنان قوت گرفته که روی برده داری سابق را سفید کرده است اما از آنجا که این امر با مجوز آمریکا و اذناب اوصورت می پذیرد روشنفکران ایران و جهان جرات ندارند در اطراف آن چیزی بگویند و صرفا به نقد و بررسی چگونگی برخورد پیامبر با یهودیان مدینه و یا چگونگی برخورد فاتحان مسلمان با کشورهای گشوده شده در 1400 سال پیش و یا حداکثر جنایات داعش و القاعده در رزوگار ما بسنده میکنند.
8- اسلام و خشونت: غربیها و مزدوران آنها در جهان اسلام سعی میکنند وانمود کنند که تمام جنایات انسانی در طول تاریخ مربوط به ادیان و پیروان آنها بوده است. و برای استناد به جنایات داعش و القاعده و حکام برخی کشورهای اسلامی اشاره میکنند. اما باید دانست که جنایات داعش ( که برخی آن را ساخته و پرداخته امپریالیزم و صهیونیزم میدانند) در چند سال اخیر به یک هزارم جنایات آمریکا در ویتنام در دهه 1970 میلادی نمی رسد. راستی چه شد که همه روشنفکران و غرب زده ها یکباره جنایات آمریکا در ویتنام و هیروشیما و ناکازاگی و کره را در نیمه دوم قرن بیستم فراموش کردند و یکباره از این هیولا یک فرشته در انظار ایرانیان و جهانیان و مسلمانان ساختند.در حالی که هنوز این افراد معلوم الحال برای چند تن از یهودیان بنی قریظه که 1400 سال پیش توسط محمد(ص) اعدام شدند سوز و گداز میکنند؟ چگونه کشتار میلیونها سرخ پوست در دو قاره آمریکای شمالی و جنوبی توسط انگلوساکسونها واسپانیایی ها و پرتغالی ها در چند قرن پیش بکلی از ذهن بشر پاک شد؟ آیا رویه داعش که انسانها را در مقابل دوربین زنده زنده سر می برد بیشتر به رفتار اروپایی ها با سرخپوستان شبیه نیست که سرشان را می بریدند و با کله آنها فوتبال میکردند؟آیا جنگ جهانی اول که 20 میلیون و جنگ دوم که 60 میلیون کشته بر جای نهاد مربوط به اسلام یا حتی مسیحیت بود؟ و یا مربوط به ناسیونالیزم اسلاو و ژرمن و آنگلوساکسون و نظام لیبرال دموکراسی غرب و کمونیسم روسیه؟ در جنگ دوم جهانی آلمان 8 میلیون کشته داد که چهار میلیون آنها در بمباران شهرها توسط متفقین( آمریکا و انگلیس و روسیه شوروی) کشته شدند و این درحالی است که سالها گروههای کمونیست در ایران و خاورمیانه شوروی را تقدیس میکردند شوروی که میلیونها نفر در اردوگاهای کار اجباری آن هلاک شدند و میلیونها انسان بی گناه را در کشورهای بالتیک و لهستان به کام مرگ فرستاد. و اکنون هم روشنفکران ایران و جهان اسلام در ستایش آمریکا گوی سبقت را از همدیگر می ربایند. شما که جنایات داعش را بی کم و کاست بیان میکنید یک اشاره ای هم به کشتار دو میلیون انسان در کامبوج توسط خمر های سرخ کمونیست بکنید به کشتار200 هزار مسلمان در بوسنی هم توجه کنید و نیز به کشتار هزاران مسلمان در میانمار جایی که کاهنان بودایی فتوای خوردن گوشت مسلمانان را صادر کرده اند!و نیز کشتار و خوردن گوشت مسلمانان در آفریقای سیاه به فتوای راهبان کلیسا!ویا کشتار صدها هزار انسان در سوریه و عراق توسط هواپیماهای روسیه و هم پیمانان او ونیز آمریکا و هم پیمانان او به بهانه سرکوب ارتش آزاد سوریه و جبهه النصره و داعش و بقایای دولت صدام حسین! یا کشتار یومیه مردم پاکستان و افغانستان توسط هواپیماهای با سرنشین و بدون سرنشین آمریکایی به بهانه سرکوب القاعده و طالبان!
9- اسلام و نسل کشی اقلیتها( نسل کشی ارامنه و آسوریان): در سوره مائده آیه 32 آمده است: كَتَبْنَا عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْیا النَّاسَ جَمِیعًا. پس کشتن یک انسان فارغ از دین و عقیده یک گناه نابخشودنی است و پیامبر و خلفای راشدین در جنگهای خود دستور داده اند که مسلمانان از کشتن زنان و کودکان و پیران و کسانی که تسلیم میشوند و راهبان و بریدن درختان و تخریب منازل و معابد اجتناب کنند. امام علی بن ابیطالب در فرمان خویش به مالک اشتر میگوید که مردم مصر که مالک به فرمانداری آن گزیده شده بود بر دو قسم اند یا برادر دینی تو هستند یا در آفرینش با تو یکسانند پس زنهار که حق کسی ضایع نشود. با این توصیف چگونه می توان کشتار صدهاهزار ارمنی و آسوری ( عمدتا زن و کودک و پیر) توسط پانترکان جنایکار و اکراد شرور تابع آنان را به اسلام و محمد (ص) نسبت داد؟ما میدانیم که دولت عثمانی در اواخر دوره خود دچار سستی گردید و بتدریج افکار ناسیونالیستی ترکی تحت تاثیر پان ژرمانیسم و پان اسلاویسم در حوزه امپراطوری عثمانی نضج گرفت و تئوری یک دولت و یک ملت و یک زبان و یک دین از اروپا به جهان اسلام راه یافت و منجر به ایجاد ناسیونالیزم ترکی و عربی شد.در جریان کشتار ارامنه و آسوریان توسط ژنرال های ترکیه عثمانی اکراد نقش مهمی داشتند و هدف آنها هم غارت و چپاول بود و نه توسعه اسلام! مدارک و شواهد موجود نشان میدهد که جنایتکارانی چون انور پاشا و طلعت پاشا و جمال پاشا و خالد پاشا و اکثر رجال عثمانی هیچگونه التزامی به اسلام نداشتند و جنایات آنها ناشی از روحیه خشن ترکها و ملهم از ناسیونالیزم وارده از غرب بود. کشتارده ها هزار نفر از کردها در شمال عراق در 1988 توسط رژیم بعث عراق( حزب بعث سوسیلیست عرب) نیز الگوی دیگری از کشتار ارامنه وناشی از توحش ناسیونالیستهای عرب بود کشتار 200 هزار سیاهپوست در دارفور سودان توسط عمر حسن البشیر و شبه نظامی های جنجیویت تابع او هم بنحوی ناشی از ناسیونالیزم عربی بود و نه اسلام زیرا عمر البشیر اساسا سکولار و قومپرست است و در نزاع سوریه همانند ناسیونالیستهای عرب از رژیم سکولار و بعثی بشار اسد در برابر اسلامگرایان اخوان المسلمین و سنی مذهب سوریه حمایت میکند.
ادامه
چگن  , naoozi
امروزه تصور میشود که شمال عراق و شمال سوریه و جنوب شرق آناتولی از دیرباز تاریخ کرد نشین بوده و اکراد پابه پای اقوام آسوری و سریانی و ارمنی و بابلی و سومری در بین النهرین و آناتولی و سوریه حضور داشته اند.حتی برای تثبیت این توهم عده ای از پانکردها الفبای کردی پیش از اسلام را جعل و ارائه داده اند جلب است که زبانهای پارسی و پهلوی و مادی و هخامنشی که قرنها زبان رسمی خاورمیانه بوده اند هرگزالفبای مستقلی نداشتند و از زبانهای بین النهرین و سریانی و عربی الفبای میخی و سریانی و عربی را به قرض گرفته اند حال این الفبای کهن کردی از کجا سر برآورد جای شگفتی و در عین حال اسباب خنده است.
واقعیت این است که اکراد در اصل سکنه زاگرس بوده اند مانند الوار و لک و بختیاری و..... و با شروع فتوحات سلاجقه ترک در آناتولی( دولت روم شرقی) پای کردها به آناتولی شرقی باز شد در این هنگام کردها بعنوان مزدور در واحد های سلاجقه خدمت میکردند و بتدریج بر نیمه شرقی آناتولی که ارمنی نشین بود غلبه کرده و مهاجرت اکراد و نیز اتراک به داخل آناتولی قوت گرفت البته فتوحات اتراک سلاجقه و عثمانی به غرب آناتولی هم سرایت کرده که در آن هنگام یونانی نشین بود ودر یک هزار سال اخیر این روند ترکسازی و کردسازی در شرق و غرب آناتولی ادامه یافت تا اینکه در پایان جنگ دوم جهانی و زوال دولت عثمانی اکراد حمیدیه( تابع سلطان عبدالحمید) با اوامر ناسیونالیستهای ترک کمیته باصطلاح اتحاد و ترقی برای همیشه ارامنه را از شرق آناتولی پاکسازی کرده و صاحب اراضی و مایملک آنها شدند و در غرب آناتولی هم با کوچ اجباری 5 میلیون یونانی به خاک اصلی یونان غرب آناتولی هم یک دست ترک نشین شد.
در شمال عراق و شمال شرق سوریه حضور کردها به عصر هلاکو بر میگردد و تا آن موقع شهرهای عمدتا کرد نشین امروز مانند اربیل و کرکوک و دهوک وحکاری و قامشلو و حسکه و.... نه کرد نشین بلکه آسوری نشن بوده و نام آسوری این شهرها همگی دلالت بر این مطلب دارد لکن با حمله هلاکو بداخل حوزه خلافت عباسی با تحریک خواجه نصیر الدین طوسی اکراد در معیت مغولان شروع به فتح و تخریب و کشتار در مناطق مزبور زده و به تدریج این مناطق با طوایف کوچنده و جنگجویان کرد و ترکمن مجددا مسکونی گردید. پس وواقعیت این است که شمال عراق و سوریه و جنوب شرق آناتولی (ترکیه) در اصل ملک آسوری ها و سریانی ها و ارامنه بوده ودر کمتر از 900 سال اخیر به تدریج به دست اکراد افتاده و حال اکراد از ارامنه و آسوری ها و سریانی ها بعنوان مسیحیان کرد تبار!!!!!! یاد میکنند. ودر این زمینه چیزی از پانترکها کم ندارندبا این تفاوت که پانکردها بشدت مورد حمایت مادی و معنوی از امپریالیزم و رسانه های غربی بوده و برای اهداف آتی یعنی نا امن کردن و تضعیف و تجزیه خاورمیانه برگزیده شده اند.
ادامه