__
لیست دوستان :: 168
لیست کلوبها :: 13
  • نام کلوب :سهراب سپهری
    نام انگلیسی : sohrab_sepehri
    تاسیس : 15 دی 1383
    11726 عضو ، 67 بحث ، 15 آلبوم ، 3 مقاله ، 4 لینک ، 1 نظرسنجی

    سهراب سپهری

  • نام کلوب :پسرا و دخترای ایرانی
    نام انگلیسی : pesara_dokhtara_miladabi
    تاسیس : 30 دی 1383
    13771 عضو ، 430 بحث ، 4 آلبوم ، 18 مقاله ، 2 لینک

    پسرا و دخترای ایرانی

  • نام کلوب :اس ام اس
    نام انگلیسی : kingofsmsnomber1
    تاسیس : 29 دی 1383
    31054 عضو ، 77 بحث ، 6 آلبوم ، 75 مقاله ، 3 لینک ، 4 نظرسنجی

    اس ام اس

  • نام کلوب :اورکات
    نام انگلیسی : orkut
    تاسیس : 19 دی 1383
    16675 عضو ، 687 بحث ، 4 آلبوم ، 121 مقاله ، 3 لینک ، 4 نظرسنجی

    اورکات

  • نام کلوب :خاطرات مدفون شده
    نام انگلیسی : khaterat_madfoon_shodeh
    تاسیس : 25 آذر 1384
    3363 عضو ، 354 بحث ، 14 آلبوم ، 45 مقاله ، 8 لینک

    خاطرات مدفون شده

  • نام کلوب :بچه های اهواز
    نام انگلیسی : ahvazian_boys
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    2821 عضو ، 128 بحث ، 6 آلبوم ، 22 مقاله ، 10 لینک

    بچه های اهواز

اطلاعات علایق برای دوستان مقدور می باشد.
اطلاعات شخصی برای دوستان مقدور می باشد.
لیست توصیفنامه ها
16 دی 85 - 19:54
زنها !!! ü مثل شبکه اینترنت هستند : از هر موضوعی یک فایل اطلاعاتی دارند. ü مثل چسب دوقلو هستند : اگر دستشون با گوشی تلفن آشنا بشه دیگه باید سیم را برید. ü مثل کنتور برق هستند : هر از چند سالی یک بارسن آنها صفر می شود. ü مثل موتور گازی هستند : پر سر و صدا کم سرعت و کم طاقت. شوخی نامه مردها مردها !!! ü مثل جای پارک هستند :خوبهاشان قبلا اشغال شده و آنهایی که با قی مانده اند یا کوچک هستند یا جلوی درب منزل مردم. ü مثل ذرت بوداده هستند : بامزه اند! ولیجای غذا را نمی گیرند. ü مثل موز هستند : هرچه پیر تر می شوند وارفته تر می شوند و دیگر قابل تحمل نیستند. ü مرد موجودی بیچاره : وقتی به دنیا می آید همه حال مامانش رو می پرسن .وقتی ازدواج می کنه همه میگن چه عروس خوشکلی . وقتی میمیره همه میگن بیچاره زنش.
29 آذر 85 - 22:44
baba key hassiiiiin?
15 آذر 85 - 07:50
كودكی كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند كه فردا مرا به زمین می فرستی اما من به این كوچكی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟؟ خداوند پاسخ داد: از میان فرشتگان بیشمارم یكی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد بود. كودك همچنان مردد و ادامه داد اما اینجا در بهشت من جز خندیدن و آواز و شادی كاری ندارم. خداوند لبخند زد : فرشته ی تو برایتآواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی كرد و شاد خواهی بود. كودك ادامه داد : من چطور می توانم بفهمم كه مردم چه می گویند در حالی كه زبان آنها را نمی دانم. خداوند او را نوازش كرد و گفت: فرشته ی تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی را كه ممكن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد كه چگونه صحبت كنی. كودك با ناراحتی گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت كنم چه كنم؟؟ و خدا برای این سئوال هم پاسخی داشت؟ "فرشته ات دستهای تو را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو می آموزد كه چگونه دعا كنی." كودك سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام كه در زمین انسانهای بد هم زندگی می كنند. چه كسی از من محافظت خواهد كرد؟؟ خدا گفت : فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد حتی اگر به قیمت جانش تمام شود. كودك با نگرانی ادامه داد : اما من همیشه به این دلیل كه نمی توانم تو را ببینم غمگین خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت : فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد اگرچه من همیشه در كنار تو هستم. در آن هنگام بهشت آرام بود - اما صداهایی از زمین به گوش می رسید. كودك می دانست كه بزودی باید سفر خود را آغاز كند .پس سوال آخر را به آرامی از خداوند پرسید : خدایا اگر باید هم اكنون به دنیا بروم لا اقل نام فرشته ام را به من بگو. خداوند او رانوازش كرد و پاسخ داد : نام فرشته ات اهمیتی ندارد ولی می توانی او را "مادر" صدا كنی.
__