لیست دوستان :: 107
لیست کلوبها :: 46
لیست توصیفنامه ها4 دی 86 - 11:56 | |
خواهر کوچکم از من پرسید پنج وارونه یعنی چه؟ من به او خندیدم. کمی آزرده و حیرت زده گفت: روی دیوار و درختان دیدم. باز هم خندیدم. گفت: دیروز خودم دیدم که مهران پسر همسایه پنج وارونه به مریم می داد. آنقدر خندیدم که طفلک ترسید، بغلش کردم و بوسیدمش و گفتم: بعدها وقتی که باران بی وقفه ای در سقف کوتاه دلت را خم کرد، بی گمان می فهمی پنج وارونه چه معنا دارد... |
5 آذر 86 - 03:39 | |
ein naghme khojmele ke miobinin dust jo0o0o0one khodamehaaaaaa
nabinam kasy sar be saresh bezarehaaaaaa
]bo0o0o0o0o0o0o0o0o0osssssssssssssssssssssss |
25 آبان 86 - 23:50 | |
خانم جوانی در سالن فرودگاه منتظر نوبت پروازش بود
از آنجایی كه باید ساعاتی را منتظر می ماند ، در حال مطالعه بود. وبسته ای كلوچه هم با خود آورده بود . او روی صندلی نشسته بود و در حال مطالعه گاهی از كلوچه كنار دستش می خورد. وقتی او كلوچه بر می داشت مرد بغل دستیش هم یك كلوچه بر می داشت احساس خشمی به او دست داد، اما چیزی نگفت . با خود فكر می كرد : عجب رویی داره! اگر امروز از دنده چپ بلند شده بودم نشانش می دادم....
ماجرا ادامه داشت تا اینكه فقط یك كلوچه باقی ماند، با خود گفت حالا این مردك چه می كند ؟؟ سپس مرد آخرین كلوچه را نصف كرد ونیمه آن را به او داد ...
تحملش به سر آمده بود بنابراین، كیف و مجله اش را برداشت و به سمت سالن رفت ...
وقتی در صندلی هواپیما قرار گرفت، در كیفش را باز كرد تا چیزی بر دارد و در كمال تعجب دید كه بسته كلوچه اش ، دست نخورده آنجاست. تازه یادش آمد كه اصلا" بسته را از كیف خارج نكرده. خیلی از خودش خجالت كشید!!
متوجه شد كار زشت در واقع از خودش سر زده، مرد كلوچه اش را بدون خشم، با او تقسیم كرده بود ...
و اكنون دیگر زمانی باقی نبود كه او قدردانی یا عذر خواهی كند!! |






















