__
لیست دوستان :: 897
لیست کلوبها :: 78
  • نام کلوب :تفرشی
    نام انگلیسی : tafresh
    تاسیس : 4 آذر 1384
    45 عضو ، 9 بحث ، 18 آلبوم ، 4 لینک

    تفرشی

  • نام کلوب :آلبالو
    نام انگلیسی : albaloo
    تاسیس : 23 اردیبهشت 1384
    463 عضو ، 42 بحث ، 3 مقاله ، 1 نظرسنجی

    آلبالو

  • نام کلوب :قرمه سبزی
    نام انگلیسی : ghormeh_sabzi
    تاسیس : 27 خرداد 1384
    365 عضو ، 16 بحث ، 3 آلبوم ، 2 مقاله ، 1 لینک

    قرمه سبزی

  • نام کلوب :پرسپولیس
    نام انگلیسی : persepolis
    تاسیس : 8 دی 1383
    21006 عضو ، 3835 بحث ، 27 آلبوم ، 18 مقاله ، 20 لینک ، 34 نظرسنجی

    پرسپولیس

  • نام کلوب :بهروز وثوقی و تکه کلام
    نام انگلیسی : behrouz_vosoughi
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    1338 عضو ، 117 بحث ، 7 آلبوم ، 4 مقاله ، 3 لینک

    بهروز وثوقی و تکه کلامهایش

  • نام کلوب :دانشگاه ازاد شهر ری (ی
    نام انگلیسی : azadshar_e_rey
    تاسیس : 6 بهمن 1383
    515 عضو ، 211 بحث ، 2 آلبوم ، 6 مقاله ، 6 لینک ، 1 نظرسنجی

    دانشگاه ازاد شهر ری (یادگار امام)

ba eshgh be aziztarinam
22 اردیبهشت 87 - 19:52

شعری متولد میشود

در کلام ساده این کودک غریب:

ندارم...ندارم...ندارم

من عادت ندارم

من عادت به بدی هایش ندارم

عادت به بی اعتنایی اش ندارم

عادت به سکوت غریبش_لحن پر فریبش_ندارم

من:به خوبی هایش عادت دارم

به جاری شدنش در نبض کلام

به صدای راه رفتن قلبش روی صفحه

به قدرت لرزش صدا

به همیشه بودنش در هنوزها

به باورهای عاشقانه اش

(و نگو که دروغ بود)

به اینها عادت دارم           عادت کرده ام

اشتباه حتما از او بود      او خود اینگونه عادت داد مرا

به فریاد شور انگیز عشق حتی در سکوت لحظه

بدون اینها—او--او نیست.

او وقتی –او-شد که برایم شعر شد    یا کتاب

ولی واقعیت-شاید فقط در ذهن خواب الوده ام-

نوری شد در شب-بدون خاموشی

او-اینچنین--او شد

او همان زمان او شد      که در تنهاترین تنهاییم برایم خواند و گفت می ماند.

او وقتی او است که بگوید باز از عشق    از ماندن و نرفتن

از باور رسیدن    از لحظه هارو دیدن!

باز هم میگم و (نگو که دروغ بود)

او را من –او- میخواهم

او را همانگونه که بود و نه اینگونه که هست،می خواهم.

-او را من- او –میخواهم.

حتی اگر همه ستاره ها یکصدا گویند که –او-دروغ بوده-باز او را دارم

حتی اگر که در نحسی طالع ام-سیلی محکم بیچاره ام-ببینم که او سراب بوده

حتی اگر نخواهد و نداند

باز در خیال خوش من-دل ساده و ساده باور من

او-همان- او-می ماند

همیشه همیشه من میشود و میماند

او اگر این است...میکشم

و میکشم نقش اویی که میخواست مرا-حتی دروغ-در تک تک ثانیه های غربت دل خسته ام.

و این –او –را همیشه در گوشه قرمز احساسم،زنده نگه میدارم.

حالا بگو که دروغ بود!

 

 

شاعر:احساسم..افکارم و دلم!

لیست توصیفنامه ها
18 اردیبهشت 87 - 15:53
یعنی ما در مظانِ همین سادگی‌هامان راضی به لرزش لبی در گفتگو نبوده‌ایم!؟ حاشا مکن ای شوقِ باکره! به وَلای آن دقیقه‌ی جادو، میان زادن و مردن،‌ حرفی نیست!
12 اردیبهشت 87 - 17:16
ظلم است قطره‌ی شبنمی حتی شب از حرف و حدیث باد بترسد وُ روز از گفت‌وگوی گُل! گُل اشتباه کرده بود، گُل نسبتی با شب و این بادِ بی‌خبر نداشت، خبر نداشت! گُل به این گمان که هنوز گفت‌وگوی نور وُ نمازِ آب وُ هوای خوش ... با اوست، هی رو به بادِ بی‌سواد از حرف و حدیثِ شب و رویای روشنایی می‌گفت. می‌گفت اینها همه حرف است که حدیثِ گریه از مُفتِ روزگار می‌گویند. باد ساکت بود نمی‌خندید نگاه می‌کرد، بعد هم آهسته آمد و با گُل از خوابِ گهواره گفت. پاییز بود و گُل به اشتباه آبانِ آشنا را جای اردی‌بهشتِ خوبِ خودمان گرفته بود. حالا تو چه می‌کنی شبنمِ غمگینِ گُل مُرده به باد!؟
12 اردیبهشت 87 - 17:14
چرا به شَک از خوابِ شب هی حرف و حدیثِ دور؟ چرا گمان بَد به دو دیده‌ی دریا؟ چرا چیزهای بی‌جهت، چراغهای شکسته ...؟ فقط همین دعای امروزِ آدمی‌ست که مثلا به جرم دیدار گریه، گاه چشمهایمان را گروگان گرفته‌اند؟ وِل کن بیا همین حدود حالا سالهاست که به جرم گفت‌وگویی ساده حتی ذهن و زبانِ دریا را به گروگان گرفته‌اند. وِل کن بیا همین حدود اصلا همه‌جا همین طور ترانه گران، گهواره شکسته و چیزهای بی‌جهت بسیار است. اصلا اوقات بسیاری‌ست که به جرم فقط لمسِ گونه در طعمِ اشتیاق، دل و دست مرا به گروگان می‌گیرند اما من و شک حتی به خوابِ شب؟
__