مزدک جمالی مهر , mzzmjmjm

مزدک جمالی مهر

 توی این دنیایی که برات زندونه جای تو اینجا نیست جات توی گلدونه
مزدک جمالی مهر , mzzmjmjm

مزدک جمالی مهر

مطالب تصاویر 4دوستان 17
cloobid
mzzmjmjm
، 5 سال و 11 ماه
مرد 37 ساله مجرد
ليسانس ، فروشگاه آرایشی بهداشتی

دوستان

  • دنیا سهندی , hiv_pmp
  • ندا  , rr43
  • نسترن بزرگی , rsk__94
  •   , rsk__42
  • سارای سارایگل  , jahaneman5tan
  • نگین تنها , aass8249
  • جوجه بی همتا , vc10
  • نادیا نادی , nadia2007irn
  • مبینا حسینی , aramjoooom24

آلبوم تصاویر

  • حمام گنجعلی خان کرمان

4 تصویر ...

morebox img

رسانه ها

  • کلوب دات کام , recreation
  • کافه سینما , caffecinema
  • سوپرایز , suprise
  • » نِکست « , nextcl00b
  • 180 رسانه

    morebox img


تبلیغات

مزدک جمالی مهر , mzzmjmjm

میرزا آقاخان : «نیاكان او از زرتشتیان كرمان بودند. پدرش به فلسفه‌ای گرایش داشت كه آمیخته‌ای از اندیشه‌ی ایرانی و فلسفه‌ی اشراق و ملاصدرا بود. میرزا آقاخان در ٣١ سالگی ناگزیر شد كه زادگاهش كرمان را ترك كند و راهی اصفهان شود. در اصفهان هم اندیشه‌های او را تاب نیاوردند و ناچارش ساختند كه به تهران بیاید. اما پای‌تخت هم برای او جای آسوده‌ای نبود. پس راهی استانبول شد كه فضای بازتر و آزادتری داشت و پایگاه بسیاری از آزاداندیشان تبعیدی ایرانی بود. خود آقاخان در كتابش”رضوان“ به آزارها و تنگناها اشاره می‌كند و می‌نویسد كه چرا ناچار به مهاجرت شده است. با این همه چند سال پس از آن در شعری كه سروده بود از ایران یاد می‌كند و آرزوی روزگارانی را دارد كه در میهنش زندگی می‌كرد:

”خوشا روزگاران پیشین زمان/ كه بودم به ایران‌زمین شادمان“.

در همین سال‌های تبعید بود كه با روزنامه‌ی فارسی زبان ”اختر“ همكاری كرد و مقالات بسیار تندی نوشت، تا بدان‌اندازه كه ناصرالدین‌شاه جلو ورود روزنامه‌ی اختر به ایران را گرفت. می‌گویند زمانی كه نام روزنامه‌ی اختر بُرده می شد، ناصرالدین‌شاه از شدت خشم پا بر زمین می‌كوبید و لب‌هایش را می‌گزید».

بازگرداندن آقاخان كرمانی به ایران و كشتن او

روشن‌ضمیر سپس به سال‌های پایانی زندگی میرزا آقاخان اشاره كرد كه همراه با سخت‌گیری‌های دولت عثمانی و تنگناهای اجتماعی بود. او گفت:«دولت عثمانی زیر فشارهای ایران، به‌ویژه فشارهای میرزا محمودخان علاءالملك، سفیر ایران در عثمانی، آقاخان را به ”ترابوزان“ تبعید كرد. تا آن‌كه ناصرالدین شاه در پنجاهمین سال سلطنتش به دست میرزا‌ رضا كرمانی ترور شد. از این زمان بود كه فشارها و خواسته‌های ایران افزونی گرفت و سلطان عبدالحمید، سلطان عثمانی، را كه از رویداد كشته شدن ناصرالدین‌شاه بسیار ترسیده بود، ناگزیر ساخت كه آقاخان كرمانی و ٢ تن از همراهانش را به ایران بازپس دهد. آن‌ها را به تبریز بردند و محمدعلی‌ میرزا ولیعهد به دستور پدرش مظفرالدین شاه هر ٣ تن را سر برید و سرهای‌ بریده‌شان را كه پُر از كاه كرده بودند، به تهران فرستاد. در این زمان آقاخان تنها ٤٤ سال داشت. او بیتی دارد كه گویی پیش‌بینی سرنوشت‌اش است:”ز كشتن نترسم كه آزاده‌ام/ ز مادر همی مرگ را زاده‌ام“.‌ محمدعلی میرزا همان كسی است كه پس از رسیدن به پادشاهی، مجلس شورای ملی، مجلس مشروطیت، را به توپ بست. یكی از شگفتی‌های روزگار این است كه میرزا محمودخان علاء‌الملك، یعنی همان كسی كه با پافشاری از عثمانی‌ها می‌خواست تا آقاخان و دو تن دیگر را به ایران بازپس دهند، ١٠ سال پس از مشروطیت كتاب‌های آقاخان را چاپ كرد. چه بسا از آن‌چه كرده بود، پشیمان شده بود و می‌خواست كار ناپسند خود را جبران كرده باشد».

به سخن روشن ضمیر، جایگاه علمی آقاخان در زمان زندگی‌اش ناشناخته مانده بود. از ٢٠ كتابی هم كه نوشت، تنها ٦ كتاب، آن‌ هم پس از مرگش، چاپ شد. «رضوان»، «ریحان بوستان‌افروز»، «نامه‌ی باستان»، «آیینه سكندری»، «هشت‌بهشت»، «سه مكتوب»، «تاریخ شانژمان(:دگرگونی) ایران» كتاب‌هایی است كه از او به‌جا مانده است. آثاری هم دارد كه از میان رفته است. همانند «آیین سخنوری»، «تكالیف ملت»، «رساله‌ی عمران خوزستان». اما یكی از بهترین كتاب‌های او «سه مكتوب» است كه وارون نام آن، یك نامه(:مكتوب) بیشتر نیست. اوج پختگی اندیشه‌های ناسیونالیست ایرانی آقاخان را هم در «رساله‌ی صد خطابه»ی او می‌توان دید.

مردم چون برگ‌های خشك درختان شده‌اند

روشن ضمیر در ادامه به همسویی‌ها و جدایی‌های فكری میان آقاخان كرمانی با یكی از چهره‌های نامدار روزگار قاجاریه پرداخت و گفت: «یكی از كسانی كه دوستی و نامه‌نگاری بسیاری با آقاخان كرمانی داشت، ”میرزا ملكم‌خان“ است. ملكم‌خان بزرگتر از آقاخان بود و چهره‌ای شناخته شده به‌شمار می‌رفت. در آن زمان ملكم‌خان در لندن بسر می‌بُرد. نامه‌هایی كه این دو به هم نوشته‌اند، چاپ شده است و دربردارنده‌ی نكته‌های بسیاری است. در یكی از این نامه‌ها آقاخان درباره‌ی اوضاع آن زمان ایران به ملكم می‌نویسد:”حال ملت ایران چون برگ‌های خشك درختان شده است كه زود آتش می‌گیرند و در ساعت فرو می‌نشینند. در این صدسال پادشاهی قاجار، روح مردم به پستی گراییده است و با آن‌كه همه از قاجاریه بیزارند اما راه رهایی و نیكبختی خود را گم كرده‌اند“. آقاخان كرمانی اندیشه‌های تند انقلابی داشت در حالی كه ملكم‌خان سیاست‌مداری اصلاح‌طلب بود».

هیچ خیابانی در تهران كنونی به نام میرزا آقاخان نیست

اثرپذیری اندیشه‌وران پس از آقاخان از او، بخشی دیگر از گفتار روشن‌ضمیر بود. او در این‌باره گفت: «دو نویسنده‌ی سرشناس از اندیشه‌های میرزا آقاخان بسیار اثر پذیرفته‌اند. یكی ”میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل“ است كه در دوره‌ی مشروطیت روزنامه‌ی پُرآوازه‌ی ”صوراسرافیل“ را منتشر می‌كرد و سرانجام به گناه آزادیخواهی به فرمان محمدعلی‌شاه در باغشاه به دار آویخته شد، و دیگری سید احمد كسروی است كه او نیز سرانجام كشته شد. ”ادوارد براون“ و ”كلمان هوار“، دو خاورشناس اروپایی، نیز از آثار میرزا آقاخان بهره‌ها برده‌اند. از شگفتی‌هاست كه در تهران كنونی خیابانی به نام ادوارد براون هست اما هیچ خیابان و كوی و برزنی نمی‌شناسیم كه به نام آقاخان كرمانی، باشد!».

به سخن روشن‌ضمیر، فریدون آدمیت، از برجسته‌ترین تاریخ‌نویسان سده‌ی بیستم ایران، نیز از ستایشگران اندیشه‌های میرزا‌ آقاخان است و او را نخستین كسی می‌شناسد كه فلسفه‌ی مدنیت را در ایران پیش كشید. آدمیت او را از پیشروان حكمت نو و بنیان‌گذار فلسفه‌ی تاریخ ایران و ویرانگر سنت‌های كهن تاریخ‌نگاری می‌داند و تواناترین نویسنده‌ی اجتماعی سده‌ی 19 ایران و سخنور ملی و نماینده‌ی نوخواهی ادبی و آغازگر فلسفه‌ی ادبیات نوین ایران می‌شناساند.

آشنایی میرزا آقاخان كرمانی با دیدگاه‌های فیلسوفان بزرگ جهان

روشن‌ضمیر آن‌گاه به زمینه‌های فكری میرزا آقاخان و آشنایی‌های او با دیدگاه‌های دانشمندان خاورزمین اشاره كرد و افزود:«در زمینه‌ی جامعه‌شناسی آقاخان نخستین ایرانی بود كه با اندیشه‌های كسانی چون ”ژان ژاك روسو“، ”ولتر“ و ”اسپنسر“ آشنا شد و از آن‌ها تاثیر پذیرفت. با این همه استقلال فكری خود را از دست نداد. آقاخان زبان را كلید شناسایی درجه‌ی مدنیت و فرهنگ اقوام می‌دانست و از دید اقتصادی هواخواه لیبرالیسم و درهای باز بود و می‌گفت كه فشار برای بستن مرزها كار نادرستی است و باید رو به تجارت جهانی آورد. این كار فرهنگ‌ها را با هم پیوند خواهد داد. این نیز گفتنی است كه در ١١٧ سال پیش آقاخان كیفر اعدام را ناروا می‌دانست و می‌گفت زندگی حقی است كه به انسان داده شده و كسی نمی‌تواند آن را بگیرد. جنایتكاران را نیز تنها باید به زندان انداخت و كشتن آن‌ها درست نیست. درباره‌ی فلسفه‌ی تاریخ نیز اندیشه‌های برجسته‌ای دارد. او تاریخ تحلیلی و انتقادی را می‌پسندید و می‌گفت كه تاریخ‌های ما آكنده از زیاده‌گویی‌هاست و تاریخ پادشاهان است، نه تاریخ توده‌های مردم. درباره‌ی یكی از كتاب‌های پُرآوازه‌ی دوره‌ی قاجار، به نام ”ناسخ‌التواریخ“، چنین می‌نوشت كه از سر تا پای این كتاب دو عبارت كه با خرد سازگار باشد، نمی‌توان یافت. مگر قاه‌قاه خندیدن فتحعلی‌شاه هم جزو تاریخ است كه نویسنده‌ی ناسخ‌التواریخ با آب و تاب آن را نوشته است؟. آقاخان چنین می‌گفت كه آزادگی و اصالت هر قومی را از تاریخ آن قوم می‌توان شناخت. ملتی كه تاریخش بر بنیان استواری باشد، چون درخت تنومندی است كه به هر سو ریشه دوانده و خزان به شاخسار زندگی‌اش راهی ندارد».

:«با آن كه در زمان او بازار متصوفه گرم بود، اما آقاخان از آن‌ها انتقاد می‌كرد و با زبانی ریشخند آمیز می‌نوشت:”تنها افتخار صوفیان این است كه به حلقه‌ی درویشان می‌پیوندند و در برابر كشتی‌های زره‌پوش انگلیسی این بیت را زمزمه می‌كنند:

”گر موج‌خیز حادثه سر بر فلك زند/ عارف به آب تر نكند رخت و پخت خویش!“.

آقاخان كرمانی نگاه انتقادی به ادبیات كلاسیك و سنتی ایران داشت و به‌ویژه با ادبیات عارفانه ناسازگار بود و از میان شاعران و سخنوران ایران تنها فردوسی را ستایش می‌كرد و او را خدمتگزار مردم ایران می‌شناخت و ”پاكزاد“ش می‌نامید».
ادامه
99
مزدک جمالی مهر , mzzmjmjm
تصویر آلبوم از مزدک 2 سال پیش
مزدک جمالی مهر , mzzmjmjm
مزدک اطلاعات اصلی خود را بروز کرد. 2 سال پیش
مزدک جمالی مهر , mzzmjmjm
مزدک اطلاعات اصلی خود را بروز کرد. 2 سال پیش
شغل : فروشگاه آرایشی بهداشتی

درباره من : عالی