من همیشه تمام و کمال بودم
سختی کشیدم تا بهترین باشم
خسته شدم . رو کسی تا حالا از من نشنیده
روزگار در کنار زیباییش پستی و بلندی های زیادی داره
با خودم عهد های تنهایی بستم
ولی از ریشه با من تنهایی نمی ساخت
بار ها عهد شکستم
انسانها دیدم
از مسلمان تا مسیحی
کسی نفهمید که از خون و جون مایه گذاشتم
چشم هایم رو بارها بستم
ساده بودم
به خدا فقط می خواهم عشق و مردانگی رو به زیباترین شکل نقاشی کنم
همه می گفتند نقاشی ماهر هستم
همه خریدار
ولی چه فایده همه دارای آلبوم
آلبوم هایی که در آن پر از نقاشی های نقاشان گردهم آمده
وای بر ما
اگر نقاشی خطا می کرد همه زیر سوال می رفتیم
و رفتیم
فکر می کردم عشق . صداقت . یکرنگی .معرفت و غیره
معنی دارن
ولی دانستم کاملا بی معنا هستند
عشق مرد
محمد رضا هم مرد
کاکتوس شدم
تا از دست خارهایم کسی به سادگیم دست نزند
ولی دل کاکتوس همون محمد رضا موند
زندگی مدام در جریان
آخر نفهمیدم
همه همسایه بودند پس چرا ما سوختیم
دوباره گیتار
دوباره قلم
دوباره سکوت
سکوتی پر از فریاد
ای کاش معنی عشق و سادگی و یکرنگی رو پدرم به من نمی آموخت
ای کاش وفاداری رو از مادرم نمی دیدم
ولی آه
که دیدم و آموختم
همه همسایه بودند پس چرا ما سوختیم
همه همسایه بودند پس چرا ما سوختیم

هیچ كس ویرانیم را حس نكرد وسعت تنهاییم را حــــــس نكرد
درمیان خنـــــــده های تـلخ من گریـــــه پنهانیم را حـــــس نكرد
در هجوم لحظه های بی كسی درد بی كس ماندنم را حس نكرد
آن كه با آغـــــاز من مانـوس بود لحــظه پایانیم را حــــس نــــكرد
می رسـد روزی که فریاد وفا را ســـــر کنی
می رسـد روزی که احســاس مرا باور کنی
می رسـد روزی که نادم باشی از رفتار خود
خاطـــــــــرات رفته ام را مو به مو از برکنی
می رسد روزی که تنها مانــــد از من یادگار
عكسهای کهنه ای را که به اشکت تـر کنی
می رسدروزی که صبرت سرشوددر پای من
آن زمان احســــاس امــــروز مـــرا باور کنی
زاده شده ام
من نزدیك به 360 ماه ست که متولد شدم
ولی نمی دانستم كه در این دنیای تاریك پامی گذارم
نمی دانستم كه باید باتنهایی وغربت زندگی كنم
نمی دانستم كه این زندگی جز اندوه وغم چیزدیگری دركنارم باشد
نمی دانستم كه باید قوانین همه افراد ازكوچكی تابزرگی را تكرار كنم
نمی دانستم كه باید دركنج اتاق بنشینم وحسرت نیامدن دردنیاروبخورم
البته من آن موقع هیچی نمی دانستم وگرنه تغییر می دادم آمدنم را:
تغییر می دادم آمدنم رادریك قفس خالی از دگرگونی
تغییر می دادم آمدنم را در جایی كه قانونمند نیست وبه انسانها هیچ ارزشی قائل نیستند
چرا؟
بااین همه تفاسیر
من درچنین روزی و ماهی متولد شدم . ماه مهر ماه عدالت و اعتدال و . . . .
وهیچ كس به من تولد مبارك نگفت
وهیچ كس نفهمید كه من دوباره زاده شده ام
می گویم روزگار غریبی است باور كنید

آنچه را دارم نمی خواهم ببازم
. . . اما آنجا هم که هستم نمی خواهم بمانم .
آنانی را که دوست دارم نمی خواهم ترک کنم
اما کسانی را هم که میشناسم نمی خواهم ببینم . . .
آنجائی که زندگی میکنم نمی خواهم بمیرم
اما آنجائی که می میرم نمی خواهم بروم
می خواهم جائی بمانم که هیچگاه نبودم !!
زندگی حس غریبی است كه یك مرغ مهاجر دارد
زندگی صوت قطاری است كه در خواب پلی می پیچد
زندگی گل به توان ابدیت
زندگی ضرب زمین در ضربان قلبهاست
زندگی هندسه ی ماده ی تكرار نفسهاست
هر كجا هستم باشم اسمان مال من است
حنجره . فكر. هوا . عشق . زمین مال اوست اری اری زندگی زیباست
زندگی اتشگهی دیرنده پابرجاست گربیفروزیش رقص شعله اش
درهركران پیداست.ورنه خاموش است
وخاموشی گناه ماست
اری:به راستی زندگی زیباست
به یاد سید شهیدان اهل قلم

هنر آنست که بمیری قبل از آنکه بمیرانندت
مبداء و منشاء حیات آنانند که این چنین مرده اند .
آرمانخواهی انسان مستلزم
صبر بر رنجهاست
پس برادر خوبم برای جانبازی در راه آرمانها
یاد بگیر که در این سیاره رنج صبورترین انسانها باشی .
عشق یعنی لایــــق مریــــــم شدن عشق یعنی با خدا هم دم شـــدن
عشق یعنی جام لبـــریــز از شــراب عشق یعنی تشنگی یعنی ســراب
عشق یعنی خواستـــن و له له زدن عشق یعنی سوخــتن و پــر پــر زدن
عشق یعنی سال های عمـر سخت عشق یعنی زهر شیرین ، بخت تلخ
عشق یعنی با " خــــدا یا " ساختن عشق یعنی چون همیشــــه باختن
عشق یعنی حسرت شب های گرم عشق یعنی یاد یک رویـــــــــای نرم
عشق یعنی یک بیابان خــــــــــاطره عشق یعنی چهار دیوار بـدون پنجره
عشق یعنی گفتنی با گوش کـــــــر عشق یعنی دیدنی با چشـــــم کور
عشق یعنی تا ابـــــد بی سرنوشت عشق یعنی آخر خــــــــــــط بهشت
عشق یعنی گم شــدن در لحظه ها عشق یعنی آبی یه بی انتــــــــــها
عشق یعنی یک ســـــوال بی جواب عشق یعنی رفـــــتن توی خــــــواب
مفاهیم عشق
بـه واسـطه آزمـایشـات گـونـاگون تـفاوتهای ابراز عشق در دو جنس مرد و زن مشخص گردیده اند. برای مثال مشـخص شده كـه زنـان در عـشـق بـه دوسـتی و منافع مـشـتـرك بـیـشتـر بـها می دهند و بـیـشتر از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگی بیشتری به فرد مقابل خود پیدا می كنند. در زیـر به سبـك های مـخـتـلف عشـق اشاره گردیده است:
1- اروس(EROS):عشق شهوانی - عـشق بـه زیبایی - فاقد منطق - عشق فیزیكی كه بواسطه جذابیت و كشش های جسمانی و یا ابراز آن بطور فیزیكی نمایان میگردد -همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش میكند.
2- لودوس(LUDUS):عـشق تـفننی - ایـن عشـق بـیـشتـر مـتعلق به دوران نوجوانی میباشد - عشق های رمانتیك زودگذر - لودوس ابراز ظاهری عشق میباشد - كـثرت گرا نسبت به شریك عشقی - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمی گرداند -رابطه دراز مدت بعید بنظر میرسد.
3- فیلو(PHILO):عشق بـرادرانـه - عـشـقـی كـه مبتنی بر پیوند مشترك می باشد -عـشقی كـه بـر پـایـه وحـدت و هـمـكاری بـوده و هـدف آن دسـتـیـابی بـه منافع مشترك میباشد.
4- استورگ(STORGE):عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگرانی نسبت به منافع مـتقابل - در این عشق همنشینی و همدمی بیشتر نمایان می باشـد - صـمـیـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است - پایدار و بادوام - فقدان شهوت.
5- پراگما(PRAGMA):عشق منطقی - این مختص افرادی است كه نگران این موضوع میباشند كه آیا فرد مقابلشان در آینده پدر یا مادر خوبی برای فرزندانشان خواهند شد؟ عشقی كه مبتنی بر منافع و دورنمای مشترك می باشـد - پـایـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا میباشد - همبستگی برای اهداف و منافع مشترك.
6-مانیا(MANIA):عشق افراطی - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگیز - شیفتگی شدید به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضایت از رابطه - مانند وسوسه میماند و میتـواند بـه احساسات مبالغه آمیز و افراطی منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه.
7-اگیپ(AGAPE):عشق الهی - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمایل انجام دادن كاری برای دیگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر .
پژوهشها حاكی از آن میباشد كه زنان بیشتر به عشق از نوع پراگما، استورگ و مانیا و مردان به لودوس و اروس گرایش دارند.
مثلث عشق
تجربه عشق شامل عملكرد اجزاء صمیمیت، هوس(شهوت) و تعهد میباشد. شما برای دسـتـیـابـی بـه یك رابـطه سـالم و پـایدار مـی بــاید اعتدال را میان این سه عنصر برقرار سازید. اكنون به تعریف آنها میپردازیم:
تعهد:تا چه اندازه شما خود را وقف آن میكنـید كه رابطه یتان را شاداب و با طراوت نگاه دارید؟ و یا تا چه اندازه با یارتان صادق می بـاشـید؟ شـامل مسئولیت پذیری، وفاداری و وظیفه شناسی میباشد. تعهد در رابطه به مفهوم آن است كه اكـثر موانع و مشكلات را می توان با كمك یكدیگر از میان برداشت - وفادار حتی در سخت ترین شرایط.
صمیمیت:نزدیكی در رابطه - اموری كه شما و یارتان در آن سهیم می بـاشـیـد اما فرد دیـگری از آنـها آگـاهـی ندارد - رازها و تجربـیات فردی و مشترك - صمیمیت امری فراتر از نزدیكی جنسی و فیزیكی می باشد. تا چه اندازه شـما در كنـار یـارتان احـساس راحت بودن میكنید؟ آیا قادر به بیان عقاید و نقطه نظرهای خود میباشید ؟ بـدون آنـكه از مـورد انتقاد قرار گرفتن و نكوهش شدن واهمه داشته باشید؟ آیا هنـگامی كـه صحبت میكنید واقعا به حرفهای شما گوش میدهد؟
هوس و شهوت:انرژی بخش رابطه ها یتان می بـاشد. تمایل بـه بازگشت به منزل، تـنها برای كنار یار بودن - هوس فوریت ، شهوت و تمایلات جنسی، رمانتیك بودن، اشـتـیـاق برای در كنار هم بودن و رفع سریع موانع برای وصال میباشد - احساسات شدید -جاذبه جسمانی.
اكـنـون به ابعاد متفاوت عشق در شرایط وجود و یا فقدان سه خصیصه فوق در یك رابطه توجه كنید:
تعهد صمیمیت و فقدان هوس:ایـن رابـطـه در خـطـر فروپاشی قرار ندارد اما نیازمند خلاقیت و انگیزه برای شعله ور ساختن مجدد عشق میباشد.
تعهد هوس و فقدان صمیمـیت:ایـن رابـطه عذاب آور است - گـاهـی اوقـات انـگـیـزه شدیدی آنها را جذب یكدیگر میكند اما سرانجام به یاس و ناكامی منجر میگردد زیرا قادر به آن نمیباشند كه رابطه یشان را عمیق تر سازند. یا آنكه افكار،علایق و آرزوهای قلبی یكدیگر را بشناسند.
صمیمیت هوس و فقدان تعهد:این رابطه یك شبه است-كشش و اشتیاق شدیدی حكمفرماست اما عدم امنیت از آنـكه رابـطـه تـا چـه مـدت دوام خـواهـد آورد هر دو فرد را مایوس میسازد. عشق رمانتیك.
صمیمیت و فقدان هوس و تعهد:علاقه.
هـوس و فـقـدان صـمـیـمیـت و تعهد:عشق شیدایی.
تعهد و فقدان صمیمیت و هوس:عشق تو خالی و راكد.
هوس صمیمیت تعهد = عشق كامل و مطلوب.
آموخته ام که ...
آموخته ام ... که بهترین کلاس درس دنیا، کلاسی است که زیر پای پیرترین فرد دنیاست
آموخته ام ... که وقتی عاشقید، عشق شما در ظاهر نیز نمایان می شود
آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید:تو مرا شاد کردی
آموخته ام ... که داشتن کودکی که در آغوش شما به خواب رفته، زیباترین حسی است که در دنیا وجود دارد
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت
آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم
آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است
آموخته ام ... که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند
آموخته ام ... که پول شخصیت نمی خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند
آموخته ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم
آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد
آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد
آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم
آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بگویم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد
آموخته ام ... که نمی توانم احساسم را انتخاب کنم، اما می توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
آموخته ام ... که همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستید
آموخته ام ... که بهترین موقعیت برای نصیحت در دو زمان است:وقتی که از شما خواسته می شود، و زمانی که درس زندگی دادن فرا می رسد
آموخته ام ... که کوتاهترین زمانی که من مجبور به کار هستم، بیشترین کارها و وظایف را باید انجام دهم

9 اصل معنوی برای اینكه معمار سر نوشت خود باشید:
1- از والاترین بخش وجود خود اگاه شوید این اگاهی به شما كمك می كند تا خود را بسیار فراتر از
كالبد فیزیكی بدانید.
2- خود را باور كنید تا بتوانید به عقل و خردی كه شما را افرید نیز ایمان بیاورید. اصل دوم شما را در
جایگاه انسانی كه با نیروی جهانی خداوند یكسان و یگانه است تثبیت می كند.
3- بدانید كه شما بسیار فراتر از موجودی زنده در محیط هستید . بر اساس این اصل هیچ گونه جدایی
بین شما و ان چه در خارج از وجودتان در دنیای مادی یافت می شود وجود ندارد.
4- بدانید كه می توانید خواسته ها و ارزوهایتان را به سوی خود جذب كنید اصل چهارم قدرت شما را
برای جذب ان چه از قبل با ان اتصال داشته اید نشان می دهد.
5- به شایستگی خود برای دریافت خواسته هایتان افتخار كنید اصل پنجم نشان می دهد كه شما
شایسته ی در یافت تمام چیزهایی هستید كه به زندگی خود جذب كرده اید.
6- با عشقی بی قید و شرط به منبع الهی خود بپیوندید اصل ششم نوعی اگاهی می افریند تا به اهمیت
پذیرش تجلی خواسته ها به همراه عشقی بی قید و شرط پی ببرید.
7- با صدای خلقت مراقبه كنید اصل هفتم ابزارهایی را در اختیارتان قرار می دهد تا ارتعاش وجود
خود را با ارتعاش صداهایی كه در جهان خلقت یافت می شوند هماهنگ كنید.
8- صبورانه نسبت به عاقبت كار و چگونگی تجلی خواسته هایتان بی تفاوت باشید. اصل هشتم
تاكید می كند كه باید خواسته هایتان را بطلبید اما نسبت به چگونگی تجلی و زمان انجام انها
بی نهایت شكیبا باشید.
9- به هنگام تجلی خواسته هایتان با سپاسگزاری و سخاوت واكنش نشان دهید . اصل نهم یاد اوری
می كندكه به هنگام متجلی شدن خواسته هایتان مهار منیت و خود پرستی و سپاسگزاری و خدمت به
دیگران اهمیت دارد.
خداوند مظهر عشق است و هر كس عاشق است در دل خداوند جای دارد.

خسته ام،انگار صد سال پیاده راه آمده ام.انگار صد سلسله کوه
را روی شانه های نحیفم حمل کرده ام.انگار هزار سال است که
پلک هایم نبسته ام. خسته ام، آنقدر خسته که نام خود را هم
فراموش کرده ام وهیچ یادم نیست که اولین بار کدام گل را
بوییده ام.من شکل سنجاقکی را که در کوچه کودکی بو سیده ام
از یاد برده ام. خسته ام،انگار این جاده های سرد و خاکی
پاییز تمام شدنی نیست،از دست زمین و آسمان دلگیرم و از
درختانی که بر من سبز شده اند،گلایه مندم،خسته ام نه آنقدر
که نتوانم تو را دوست داشته باشم و از کنار نفسهای گرمت
بی اعتنا بگذرم،بگو،چقدر به انتظار بنشینم که زمان از من
عبور کند وستاره ها شاهد خاموش شدن تک تک فانوس های
قلبم باشند؟چقدر پیراهن کدرم را در چشمه آرزوها بشویم و
روی طناب دلواپسی پهن کنم؟اگر شوق رسیدن به دستهایت
نبود،هیچ گاه آغوشم را نمی گشودم واگر صدای گوشنواز
تو نبود،از گوشه تنهایی بیرون نمی آمدم،اگر شوق دیدن
چشمهایت نبود، هیچ گاه پلکهایم را بیدار نمی کردم و اگر
نسیم حرفهایت نمی وزید،معنای جهان را نمی فهمیدم....
خسته ام، اما نه آنقدر که نتوانم هر روز به با شکوه ترین
قله زندگی بایستم وهمراه با ستاره ها و خورشید به تو
سلام کنم.