__
لیست دوستان برای دوستان مقدور می باشد.
لیست کلوب ها برای دوستان مقدور می باشد.
فارسستان در یک نگاه
14 اردیبهشت 87 - 09:04

بخش اول: فارسستان در یک نگاه

آزاد تبریز

مملکت فارسستان و یا فارسستان ائتنیک منطقه سکونت پیوسته فارسزبانها در ایران است. این منطقه به تقریب به جز شمال، غرب و جنوب شرقی ایران نواحی باقیمانده شرقی، مرکزی و جنوبی آنرا در بر می گیرد. فارسستان ائتنیک حدود ٥٠ درصد از کل مساحت ایران و حدود ٣٠ در صد از کل جمعیت آنرا تشکیل می دهد. ٦٥ تا ٧٥ درصد از جمعیت فارسستان را فارس زبانان تشکیل می دهند. مملکت فارسستان از استانهای سمنان، خراسان جنوبی، یزد، کرمان و بخشهائی از استانهای اصفهان، فارس، تهران، قم، خراسان رضوی و مرکزی تشکیل می شود. در اینجا تاکید بر کلمه “بخشهائی” ضروری است زیرا قسمت عمده ای از استانهای تهران، قم و مرکزی جزئی از آزربایجان، بخشی از خراسان رضوی جزئی از افشار یورد و بخشهائی از استانهای اصفهان و فارس جزئی از قاشقای یورد و لرستان ائتنیک اند. فارسستان با داشتن تراکم جمعیتی کمتر از ٢٠ نفر در کیلومتر مربع، پس از بلوچستان و لارستان، دارای کمترین تراکم جمعیتی در میان ممالک و یا مناطق ملی ایران است (مقایسه کنید با مازندران ائتنیک با تراکم جمعیتی ٢٣٠ نفر در کیلومتر مربع، آزربایجان ائتنیک دارای تراکم جمعیتی بیش از ٧٠ نفر در کیلومتر مربع و کردستان ائتنیک با تراکم جمعیتی ٤٠ نفر در کیلومتر مربع). برخی از شهرهای فارسستان ائتنیک عبارتند از: دماوند، محلات، دلیجان، خمین، مشهد، قائنات، سبزوار، تربت حیدریه، نیشابور، تربت جام، فردوس، طبس، تایباد، اصفهان، شهرضا، نجف آباد، گلپایگان، خوانسار، کاشان، نائین، اردستان، نطنز، شیراز، کرمان، جیرفت، رفسنجان، بم، بافت، بندرعباس، یزد، سمنان، دامغان، گرمسار (قشلاق)،…




فارسستان هرگز دارای دولت ملی خود و منسوب به قوم فارس نبوده است. این سرزمین تا سال ١٩٢٥ تحت حاکمیت ملل دیگر مانند اعراب (خلفای راشدین، عباسی، اموی، دولتهای محلی عربی)، ترکمنها و ترکها (غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، صفوی، افشار، قاجار، ….)، مونقولها (امپراتوری مونقول، هولاکوئیها، ایلخانیان، جلایریان،…)، حتی گیلکها (دیلمیان، بویه)، سیستانیها (صفاری)، لکها (زند) و …. بوده است. اراضی فارسستان پس از ساقط شدن سلسله ساسانی به مدت قرنها تحت حاکمیت دولتهای عربی قرار داشته است. پس از آن دولتهای محلی کم عمر تاجیک که با فارسها خویشاوند شمرده می شوند مانند سامانی و طاهری (دولتی تاجیک در شرق خراسان، وابسته به خلافت عربی و عمیقا تاثیر گرفته از فرهنگ و سنن عرب) بر بخشهائی از فارسستان حکم رانده اند. با ظهور تورکان در صحنه خاورمیانه، این مملکت به همراه دیگر مناطق ملی در ایران امروزی تحت حاکمیت دولتها و امپراتوریهای تورک قرار داشته است. بسیاری از این دولتهای تورک آزربایجانی بوده اند (جلایری، ایلخانی، قاراقویونلو، آغ قویونلو، صفوی، افشار و قاجار). در این دوره، آزربایجان بر فارسستان حکم رانده است. علاوه بر امپراتوریها و دولتهای بزرگ تورک که بر همه فارسستان تسلط داشته اند، دولتهای محلی تورک چندی نیز بوده اند که مستقلا و یا به طور موازی منحصرا بر بخشهائی از فارسستان حاکم بوده اند. این دولتها را می بایست دولتهای تورکی فارسستان نامید. از دولتهای محلی تورک فارسستان می توان دولتهای سلجوقیان کرمان، اتابکان فارس (سالغوریان)، قوتلوق خانیان کرمان (قاراختائیان)، اینجوئیان (آل مظفر)، و غیره را نام برد. تاریخ فارسستان در دوره حاکمیت اعراب بخشی از تاریخ عرب، و در دوره حاکمیت هزار ساله تورکان بخشی از تاریخ تورک است.

در فارسستان قومی گروههائی منسوب به همه ملل ایرانی اعم از ترک، عرب، لر، کرد، گیلک، تبری، تاجیک، پشتون و غیره مسکن گزیده اند. همچنین در این سرزمین دهها گروه قومی ایرانی زبان اما غیرفارس کم شمار مانند سمنانی، رازی، کشه ای، سویی، وانیشونی، ولاترو، زفره ای، گزی، کفو، سده هی، یارندی، خوری، لاسگردی، سنگسری، سورخه ای، شهمیرزادی، وفسی، کوهکی، گازرخانی، باشگردی، برینگانی، ماسرم، پاپون، دوانی، …. ساکنند. این اقوام کم شمار که دارای زبانهای مستقل اما غیر مکتوب بوده و از هرگونه حقوق ملی و قومی محروم می باشند به سرعت در میان فارسها به تحلیل میروند. ترکها پس از فارسها پرشمارترین گروه ملی فارسستانند. در استانهای خراسان رضوی، اصفهان، فارس و کرمان گروههای بسیار انبوهی از ترکان ساکن اند. برخی از اینها مانند گروههای منسوب به قشقائیها، خمسه، بوچاقچی، شاهسون، افشار و … دارای سازمان طائفه ای و در موارد بسیار اندکی کوچنده اند. ترکان فارسستان دیاسپورای ترکان آزربایجانی در این مملکت شمرده می شوند. نیمی از جمعیت شهر تهران، پایتخت کشور را که در مرکز مشترک مملکت آزربایجان و مملکت فارسستان قرار دارد ترکها تشکیل می دهند. این شهر به سبب همین موقعیت استراتژیک خود از سوی شاه ترک آغا محمدخان قاجار به پایتختی انتخاب شده بود.

بخش اعظم فارسستان بی آب و کم آب و از صحراها تشکیل یافته است. دشتهای مشهور ایران یعنی دشت کویر (٢٠٠٠٠٠ کیلومتر مربع) و دشت لوت (١٦٦٠٠٠ کیلومتر مربع) در فارسستان قرار دارند. در بخشهای داخلی و شرقی فارسستان مقدار باران سالانه بسیار پائین و حدود ٣ تا ١٥ سانتیمتر مکعب و در قسمتهای کوهستانی شمالی و غربی آن حدود ٢٠ سانتیمتر مربع است. به علت حرارت بسیار بالا و بی آبی، در قسمتهای داخلی و شرقی فارسستان، کشاورزی و دامداری توسعه نیافته است. فارسستان به لحاظ منابع زیرزمینی مملکتی نسبتا غنی است. با شکست انقلاب مشروطه در سال ١٩٠٥ و بعدها ساقط نمودن دولت ترکی آزربایجانی قاجار توسط کودتای استعماری رضاخان و پس از دست به دست گشتن حاکمیت سیاسی ایران از ترکان به فارسها، فارسستان به مرکز اقتصاد، تجارت، فرهنگ، صنایع، توریسم و سیاست کشور تبدیل شده است. دولتین پهلوی و بویژه جمهوری اسلامی بخش اعظم منابع و درآمدهای دولت ایران را – که اساسا از صدور نفت مملکت عربستان-الاحواز بدست می آید- صرف سرمایه گذاری در فارسستان نموده و در نتیجه فارسستان قومی به سرعت توسعه یافته و به پیشرفته ترین مملکت ایران مبدل گشته است. امروزه همه مراکز تصمیم گیری و دستگاههای اجرائی کشور در شهر تهران قرار دارند. در این شهر دهها هزار کارمند و بروکرات ساکن می باشند. شمار مراکز دانشگاهی و آکادمیک واقع شده در تهران به تنهائی از بقیه کشور بیشتر است. منطقه اصفهان فارسستان مرکز صنعتی کشور و منطقه مشهد از مراکز توریسم مذهبی است. همه فرودگاههای بین المللی ایران (به جز تبریز که در آزربایجان است) در فارسستان (تهران، اصفهان، شیراز، بندرعباس، …..) قرار دارند. در جمهوری اسلامی ایران تقریبا همه رهبران و مدیران طراز اول کشور، ولی فقیه، رئیس جهمورها، اکثریت مطلق روسا و اعضای نهادهائی مانند شورای امنیت ملی، مجمع تشخیص مصلحت نظام، صدا و سیما و وزارتخانه ها (بویژه وزارتخانه های کلیدی کشور، آموزش و پرورش، خارجه، فرهنگ و ارشاد، …)، نیروهای مسلح و …. از میان فارسها و فارسستانیها انتخاب می شوند.

برخی از مختصات فارسستان:

بر خلاف مشهور اکثریت مردم ایران فارس نبوده ترک است. واقعیت آن است که فارسها علی رغم در دست داشتن دولت ایران، بزرگترین اقلیت ملی در ایران اند و تنها حدود یک سوم جمعیت کشور را تشکیل می دهند. زبان فارسی آمیخته ای از زبانهای ایرانی و عربی است. به لحاظ فیزیوتیپ فارسها از گروههای نامتناجس تباری، قومی، زبانی و فرهنگی تشکیل شده اند. قوم فارس فعلی با قوم پارس باستانی نه تنها یکی نیست بلکه ادامه مستقیم آن هم نمیباشد. قوم فارس زبان امروزی به لحاظ تباری آمیخته ای از گروههای گوناگون شامل بومیان غیر ایرانیزبان، هند و ایرانیهای قدیم، اعراب، موغولها و ترکان اند که با گذشت زمان و بویژه در سده های اخیر در اثر پدیده دگرگشت زبانی، به زبان فارسی متکلم گشته اند. آن دسته از فارسها که در ادبیات قومیتگرایانه فارسی اصطلاحا پارسی اصیل و آریائی نامیده می شوند، به لحاظ فیزیوتیپ عموما سیاه چرده و بیشتر شبیه پاکستانیان و هندوستانیان اند و کوچکترین شباهتی با اروپائیان ندارند. نزدیکترین خویشاوند فارسها دریهای افغانستان و تاجیکهای آسیای میانه اند. اما خویشاوندی اینها نیز صرفا زبانی است و نه نژادی-تباری. فارسها همچنین با دیگر ملتهای ایرانی زبان مانند لرها، کردها، بلوچها، گیلکها، تبریها و لارها خویشاوند زبانی شمرده می شوند.

الف- مرزهای فارسستان و مناطق ترک یعنی آزربایجان، افشار یورد و قاشقای یورد محتاج توجه جداگانه اند. این مرزها در نواحی جنوبی و شرقی استانهای تهران، قم، مرکزی کشیده خواهند شد. مناطق غربی و شمالی همه این استانها به آزربایجان تعلق دارند. در متون تاریخی نیز همواره مرزهای جنوبی آزربایجان در عراق عجم تصویر شده است. مرزهای فارسستان با افشار یورد در استانهای خراسان شمالی و خراسان رضوی و مرزهای فارسستان با قاشقای یورد در استانهای اصفهان و فارس قرار دارند.

ب- برخی از شهرهای در حال حاضر عمدتا فارس زبان مانند همدان، قزوین و ساوه در داخل مرزهای آزربایجان قرار دارند. این شهرها که تا آغاز قرن بیست همه و یا اکثریت اهالی آنها ترک بوده اند، در اثر سیاستهای یکسان سازی قومی تغییر زبان داده به فارسی متکلم شده اند. با اینهمه از آنجائیکه همه این شهرها در جغرافیای تاریخی آزربایجان قرار داشته و امروز نیز دارای محلات ترک نشین بوده و در میان جزایری از روستاهای ترک پیرامونی محاصره شده اند شهرهائی آزربایجانی بشمار می روند. فارس زبان شدن اینگونه شهرهای آزربایجانی، نه محصول سیر طبیعی و تاثیرات متقابل تاریخی، بلکه در اثر سیاستهای آسیمیلاسیونیست و تبعیض و تضییق دولتی بر علیه زبان و فرهنگ ترکی است. اهالی فارس زبان اینگونه شهرها، اقلیت ملی فارس در آزربایجان جنوبی را تشکیل می دهند.

ج- شهرهای تهران، اراک (سلطان آباد) و قم در مرز فارسستان و آزربایجان قرار دارند. این شهرها که اغلب دارای جمعیت قابل ملاحظه ترک نیز می باشند (تهران و قم دارای اکثریت ترک اند) به لحاظ جغرافیائی با دیگر نواحی ترک نشین پیوسته در شمال غرب ایران و یا آزربایجان جنوبی پیوسته اند.

د- افشاریورد (سلجوق) و یا ناحیه ترک نشین شمال شرق کشور، و قاشقای یورد (قشقایستان) و یا ناحیه ترک نشین جنوب ایران را می باید خارج از فارسستان در نظر گرفت. البته مساله تعیین مرزهای دقیق این دو بویژه قاشقای یورد محتاج کار ویژه ای است. قرار داشتن این دو منطقه ملی در داخل فارسستان تبدیل فارسستان به دولتی فدرال در آینده را حتمی خواهد ساخت.

ل- در فارسستان علاوه بر فارسها گروههای منسوب به ملل ایرانی دیگر از جمله ترک، عرب، لر، کرد،…. نیز ساکن اند. ترکان بزرگترین اقلیت ملی در فارسستان و ترکی دومین زبان آن است.

م- فارسستان به دریاهای آزاد ارتباط ندارد. ممالک جوار دریای خزر، مناطق ملی ترکمنستان جنوبی، مازندران، گیلان و آزربایجان جنوبی می باشند. در سواحل جنوب ایران نیز مناطق ملی بلوچستان شرقی، لارستان و عربستان-الاحواز قرار دارند. البته از سوی دولتهای ایران برای ایجاد امکان دستیابی فارسستان به آب، سعی وافری برای آسیمیله کردن و فارسسازی ملل ایرانی زبان تبری، گیلک و لار در قوم فارس انجام می گیرد. داده ها نشانگر آن است که در این امر به ویژه در مورد دو ملت گیلک و تبری که شیعه مذهبند، موفقیت نسبی حاصل شده است.



بخش دوم: فارسستان، فارسیه، فارسیستان، پرشیا، پرسیا

Farsestan, Farsistan, Farsiye, Farsiyeh, Persia


پدیده های نو، نامهای نو


حرکت ملی دموکراتیک ملت ترک و مملکت آزربایجان جنوبی که حالیا شاهد آنیم، در کل تاریخ این ملت و این مملکت، هرگز به اندازه امروزین دارای مضمون و استقامت تورکی، ملی، دمکراتیک، مدرن، جهانی و علمی نبوده است. این مضمون و استقامت بسیار غنی و بیسابقه، خود را در اهداف، مفاهیم، شعارها و متدهای مشخصی جلوه گر می سازد که تدقیق هر کدام، فورا روح و هویت تورکی، ملی، دمکراتیک، مدرن، جهانی و علمی آنرا آشکار می سازد. بیسابقگی این مضمون و استقامت یکی نیز در گستردگی شمول و عمق نفوذ آن است، به نحوی که در مدتی نسبتا کوتاه توانسته است خود را بر عرصه های سابقا هرگز دست نخورده و بسیار نوئی مانند تئرمینولوژی، سمبلها، نشانه ها و حتی املاء و اورتوقرافی – نه تنها زبان ترکی بلکه زبان فارسی هم- تحمیل نماید.


در نتیجه شتاب گرفتن روندهای تشخص ملی، ملت شوندگی و احقاق حقوق ملی ملل ساکن در ایران، پدیدار شدن آلترناتیوهای فدرالیسم و استقلال و رغبت روز افزون به آنها در میان ایرانیان و ملل ساکن در ایران، برای انعکاس و افاده مفاهیم نوظهور بسیاری که تاکنون از داشتن معادل و نام دقیق در فرهنگ و زبان فارسی محروم بوده اند، ناچارا میبایست کلمات و تعبیرات و قالبهای جدیدی وضع گردند و یا از میان کلمات و تعبیرات موجود ولی غیردقیق انتخاب شوند و یا از دیگر زبانها وارد زبان فارسی٬ زبان دومین قوم ساکن ایران – که به طور غیر مشروعی تنها زبان رسمی و دولتی دولت ایران اعلام گردیده- شوند. کاربرد تعبیراتی مانند “آزربایجان جنوبی”، “استعمار فارسی”، “راسیسم فارسی”، “آپارتاید زبانی”، “ملتهای ایران” به جای اقوام ایران، “زبان رابط” به جای زبان مشترک، “ممالک ایران” (بر اساس ممالک محروسه ایران) به جای مناطق ملی، “علوی قزلباش” به جای اهل حقهای ترک، “تورک” به جای تورکیک انگلیسی، حتی کاربرد فرمهای “آزر” و “آزربایجان” به جای فرمهای فارسی “آذری” و “آذربایجان” همه از این دستند. این تعابیر نوی دقیق و دمکراتیک علاوه بر منبع آن یعنی ادبیات سیاسی و فرهنگی ترکی و آزربایجانی، کم کم در ادبیات سیاسی و فرهنگی دیگر ملل ساکن در ایران و بویژه فارسها رایج شده و نهادینه می گردند.



در تشکل و تشخص منطقه ملی قوم فارس


با گسترش روند جهانی شدن٬ ژرفتر گردیدن جنبش دمکراسی و با تعمیم روند دمکراتیزاسیون در دنیای اسلام، جهان تورک٬ منطقه خاورمیانه-قفقاز-آسیای صغیر و در این میان ایران، بسیاری از مسائل که تاکنون جزء تابوهای سیاسی بشمار میرفتند و یا به سادگی به سبب نبود دمکراسی و آگاهی زمینه ساز آن٬ محلی از اعراب نداشتند، به بحث و گفتگو گذارده میشوند. یکی از این مباحث بکر٬ به زیر سؤال بردن وضعیت و موقعیت قوم فارس و زبان فارسی، نقش و سهم این دو در ساختمان سیاسی، اداری و فرهنگی کنونی و آینده محتملا فدرال ایران چندملتی، حدود و ثغور منطقه فارس نشین کشور و ویژگیهای دولت محلی قوم فارس در ایران فدراتیو است. کوشش برای انتخاب نامی مشخص و خاص برای نامیدن سرزمین فارس نشین در شرق –مرکز کشور و بحث در چگونگی نامیده شدن آن به زبان فارسی نیز٬ یکی از نیازهای زائیده از برآیند ضروریات فوق است.


بیشک نظام اداری ایران دیر و یا زود و اقلا تبدیل به نظام فدرال ملی-زبانی خواهد شد و بیشک در این نظام فدرال ملی-زبانی همکشوریهای فارس نیز مانند دیگر گروههای ملی٬ دولت محلی-منطقه ای فدرال از آن خود را خواهند داشت. واضح است که دولت ملی و محلی-منطقه ای قوم فارس، منطقا در ناحیه ای که فارسزبانان ایران به طور پیوسته و متراکم در آن ساکنند و اکثریت را تشکیل میدهند، یعنی در شرق و بخشهائی از مرکز و جنوب ایران تاسیس خواهد شد و به این شرط همه ملتهای ترک، عرب، کرد، بلوچ، لر، گیلک، تبری، ترکمن، لار و…. از حق دمکراتیک تاسیس دولت محلی خلق فارس حمایت خواهند نمود. در هر کشور فدراتیو؛ واحدهای فدرال تشکیل دهنده آن، علاوه بر دولت محلی-منطقه ای باید سمبلهای ملی مربوطه دیگری را هم – مانند اسم سرزمین ملی، اسم دولت ملی و پرچم ملی داشته باشند. اما خلق فارس در مرحله فعلی شکل گیری و تکامل هویت ملی اش، هنوز از سمبلهای ملی مهمی مانند “اسم سرزمین ملی” و “پرچم ملی” اش برخوردار نیست. فارسها در یک هزار و پانصد سال اخیر از نعمت داشتن دولت ملی خود محروم بوده و تحت حاکمیت دول عرب، مونقول و تورک (ترکمن، ترک) زیسته اند. همچو خلقی شاید طبیعی است که از نهادها و سمبلهای مربوط به دولتمداری مانند پرچم ملی و… محروم باشد. دولتمداری، نهادها و سمبلها و ذهنیت و سنن مربوط به آن فرهنگی است که خلق فارس بالکل از آن بی بهره مانده است. (در نتیجه نبود این فرهنگ و تجربه و سنن جا افتاده دولتمداری و ناشیگری حاصل از آن است که پس از به حاکمیت رسیدن قوم فارس در ایران یعنی در برهه زمانی کمتر از سد سال، ما در ایران شاهد تجربه های پایان ناپذیر کودتاها، انقلابها، حرکتهای مرکزگریز ملل ساکن در این کشور، شورشهای مردمی، جنگهای داخلی و خارجی و تنش و درگیریهای متعدد سیاسی و دیپلماتیک دولت ایران با دولتهای همسایه و جهانی و…. هستیم).


در ضرورت نامگذاری منطقه فارس نشین کشور


منطقه ملی فارس نشین در شرق و مرکز ایران و واحد دولتی که در سرزمین مسکونی قوم فارس تشکیل خواهد شد به چه شکل میبایست نامیده شود؟ یافتن جواب برای این سوال همچنین از آن رو ضروری است که دیگر ملل ایرانی هرکدام برای سرزمین تاریخی-ملی خود نام و یا نامهایی دارند که در ادبیات و فرهنگ سیاسی ایران و جهان معاصر نیز کمابیش تثبیت شده اند (کردستان، آزربایجان، لرستان، ترکمنستان، عربستان-الاحواز، بلوچستان٬ لارستان٬ گیلان٬ تبرستان٬ …). دولت فدرال ترکان در جنوب ایران قشقایستان- قاشقای یورد و در شمال خراسان افشاریورد و یا سلجوق …. نام خواهد داشت. با اینهمه تاکنون هیچ اسمی از طرف سردمداران قوم فارس (چه در جبهه دولت جمهوری اسلامی و چه در جبهه اپوزیسیون فارس) برای نامیدن نیاخاک و وطنشان که همه بر آن توافق داشته باشند تثبیت نشده است. به عبارت دیگر در حالیکه همه ملل ایرانی برای سرزمین ملی خود اسمی انتخاب کرده اند، فقط منطقه فارسزبان نشین ایران چند ملتی است که همچنان بینام مانده است.


بدیهی است که انتخاب اسم٬ پرچم و سمبلهای ملی برای سرزمین ملی و دولت محلی-منطقه ای فارس در مرکز و شرق ایران٬ در درجه نخست بر عهده٬ وظیفه و در صلاحیت خلقهای ساکن در آن منطقه و از جمله فارس زبانهای ساکن در این نواحی و نخبگان فرهنگی و سیاسیشان میباشد. شایسته است که تشکیلات و سران قوم فارس بویژه طرفداران سیستم فدرالی و یا موافقین تشکیل اتحاد جماهیر ایران و یا دولتهای متحده ایران٬ به جستجوی نامی برای نامیدن منطقه ملی فارس نشین و دولت فدرال فارسهای ایران و یا به مطرح کردن نامهائی که در نظر دارند بپردازند. واقعیت آن است که عدم پرداختن به مسائل مربوط به منطقه فارس نشین کشور و در این میان نام و حدود و ثغور آن٬ تبدیل به مانع بازدارنده عظیمی در روند تبیین مساله ملی و حل آن در ایران شده است. این مانع به این و یا آن شکل می باید که هر چه سریعتر رفع گردد. منطقه فارس نشین کشور و دولت فدرال فارسها در آن منطقه نمیتواند همچنان بی اسم باقی بماند. خلق فارس استثناء نیست و دیر یا زود مانند دیگر ملل ساکن در ایران– داوطلبانه و یا به اجبار- میبایست به انتخاب پرچم ملی خود و اسم سرزمین و دولت محلی قوم فارس بپردازد. چرا که در صورت ادامه قصور و تعلل روشنفکران و سیاسیون فارس در این امر٬ دیگر ملتهای ایرانی منتظر نخواهند آنها ماند و برای پاسخگوئی به این نیاز و پرکردن خلاء موجود ناچارا و راسا به آن اقدام خواهند نمود. همانگونه که امروز نیز در ادبیات سیاسی ملتهای ترک و کرد و عرب و ترکمن و بلوچ ….. برای نامیدن ناحیه فارس نشین شرق و مرکز کشور و دولت فدرال خلق فارس، از اسامی ای مانند “فارسستان”، “فارسیه”، و “پرشیا” استفاده میشود.


نکته ای که در اینجا می بایست به آن دقت نمود این است که برای نامیدن منطقه فارس نشین کشور، نمی توان از اسم ایران استفاده کرد زیرا ایران مانند گذشته که نام جمعی ممالک محروسه بود، امروز نیز مجموع واحدها و مناطق ملی کشور شامل منطقه فارس نشین آن است. در ایران فدرال آینده نیز، مثل سابق (ممالک محروسه ایران) دولت سراسری مرکب از دولتهای فدرال آذربایجان و کردستان و گیلان و ترکمنستان و فارسستان و لرستان … ایران نام خواهد داشت. هم کشوریهای فارس که مخالف ایجاد دولت فدرال فارسها و انتخاب پرچم ملی برای فارسها میباشند و یا ایران را متشکل از فقط یک ملت میدانند و یا منکر وجود مسئله ملی هستند و یا در دمکراسیشان جایی برای حق تعین سرنوشت و فدرالیسم وجود ندارد….. در واقع دولت ایران و تمام ایران را مانند سابق متعلق به فارسها میدانند. این همان اندیشه ارتجاعی ضدبشری نژادپرستی آریایی و شونیسم-استعمار فارسی است که فعلا نظام سیاسی و اداری کشور بر آن اساس شکل گرفته است.


کلمه فارسستان در گذشته


از رایجترین نامهای موجود برای نامیدن منطقه فارس نشین ایران، نامهای فارسستان (مانند لهستان. “ستان” کلمه ای فارسی است) و فارسیه (مانند روسیه، شکل عربی دارد) است. فارسستان کلمه ای است که علاوه بر زبانهای فارسی و ترکی، در بسیاری از زبانهای عمده مانند انگلیسی، فرانسه، روسی، آلمانی و دیگر زبانهای اروپایی بویژه تا آغاز قرن بیستم، بکار رفته است. در این زبانها فارسستان دو مفهوم جداگانه یکی به معنی ایالت-ولایت فارس و دیگری به معنی کل ایران را میرسانده است. فارسستان کاربردی نیز به معنی سرزمین قوم فارس و یا فارسزبانان از جمله در زبان ترکی و آزربایجان دارد. این معنی سوم مبنای کاربرد دمکراتیک و مدرن این کلمه است:


١- فارسستان به معنی محدود ایالت و یا ولایت فارس: نخست به معنی محدود و خاص اداری، یعنی برای منطقه ای که کمابیش مطابق با استان فارس در جنوب ایران و نواحی پیرامونی آن است. مثلا در لیست تقسیمات کشوری ایران مربوط به قرن 19 ولایات و ایالات ایران چنین شمرده میشوند: “اردلان “(بخشهائی از استان کردستان فعلی)، آزربایجان (منطقه شمال غرب کشور٬ به تقریب در شرق از ری و در جنوب از اراک به طرف شمال و غرب)، بلوچستان، گیلان، عربستان (بخش اعظم استانهای خوزستان، هرمزگان و بوشهر فعلی و جزایر عربی خلیج)، لارستان، لرستان، تبرستان (استان مازندران فعلی)، “فارسستان“،… فارسستان در لغت‌نامه‌ ی دهخدا نیز به معنی ایالت فارس معنی شده و همچنین در ذیلِ مدخلِ استان ثبت گردیده است. در این لغتنامه “ستان” به صورت پسوندی که دلالت بر مکان اقامت دائمی و موطن و ناحیت، مکان موقت، مکانی که چیزی در آن فراوان باشد معنی گردیده است (١). کاربرد فارسستان امروز به بدین معنی محدود بسیار نادر و البته تماما نامناسب حتی نادرست است.


٢- فارسستان به معنی گسترده ایران: دوم به معنی عام و گسترده فراقومی، یعنی برای نامیدن کل ایران و یا کل قلمرو بعضی از دولتهای باستانی و قدیم در برخی از زبانهای اروپائی. مثلا در لغتنامه لاتینی-آلمانیWörterbuch Latein / Deutsch در مقابل پرشیا کلمه فارسستان نوشته شده است: Persia=Farsistan. فارسستان در این معنی معادل پرشیا بوده است. پرشیا نامی است که از سوی یونانیان صرفا برای نامیدن قلمرو دولتهای ساسانی و هخامنشی بکار رفته است. بنابراین دارای مفهومی سیال و سیاسی بوده عاری از هر گونه دلالت بر جغرافیای تاریخی و یا بافت قومی مردم ساکن در آن قلمروهای سیاسی بوده است. سرزمینی که در زبانهای اروپائی به نادرستی پرشیا نامیده شده نه هرگز دارای جمعیت قابل ملاحظه پرس و فارس بوده و نه همواره تحت حاکمیت پرسها و فارسها قرار داشته است. بر عکس اکثریت جمعیت پرشیا، همواره غیرفارس و غیرپرس بوده و این سرزمین همواره توسط غیر فارسها مانند یونانیها، عربها، ترکمنها، مونقولها، ترکها و حتی گیلکها و لکها داره شده است. پس از سقوط ساسانیان تا بکار آورده شدن دولت پهلوی هرگز دولتی فارس و یا قومی پرس بر فارسستان حکم نرانده است. اعراب و ترکان حاکم بر فارسستان و دیگر نقاط ایران در بسیاری از منابع خارجی شاهان پرس نامیده شده اند زیرا که قلمرو سیاسی آنها به نادرستی پرس نامیده می شده است. اما نه این شاهان به لحاظ قومی و ملی و نه سرزمینهای تحت کنترل آنها به لحاظ جغرافیای تاریخی، پرس و یا فارس نبوده اند. تا این اواخر در پیش نویسندگان اسلامی نیز کلمه ایران و ایرانی بسیار نادر بکار رفته و تقریبا همه جا نام این سرزمین و مردمانش به نادرستی با الفاظ فارس و فرس ذکر شده است.


بنابراین امروزه کاربرد دو کلمه مترادف فارسستان و پرشیا بدین معانی یعنی کل ایران و یا کل قلمرو حاکمیت دولتهای حاکم بر ایران و ….. مطلقا نادرست است. زیرا اولا ایران معادل سرزمین فارسها نیست و ناحیه فارس نشین کشور و یا پرشیا- فارسستان تنها بخشی از ایران است. دوما فارسها با پرسها که منبع نام پرشیا بوده اند دو آنتیته قومی کاملا جداگانه اند. سوما بعد از سقوِط ساسانیان هرگز حاکمیت سیاسی از آن پرسها نبوده که قلمرو آنها نیز پرشیا خوانده شود. چهارما اگر صرفا پرس بودن ساسانیان و هخامنشیان می تواند دلیلی برای پرس نامیده شدن قلمرو دولتهای آنها باشد با همان منطق می باید کل ایران را به سبب حاکمت دولتهای غزنوی و سلجوقی و جلایری و ایلخانی و آغ قویونلو و قاراقویونلو و صفوی و افشار و قاجار که ترکمن و یا ترک بوده اند، ترکمنستان و یا ترکستان و به دلیل حاکمیت مونقولها و اعراب و اشرف افغان و اسکندر مقدونی، مغولستان و عربستان و افغانستان و مقدونیه نامید. پنجما نام گذاری ایران به اسم یکی از اقوام ساکن در آن بویژه فارسها که سابقه برجسته منفی ای در نژادپرستی و استعمار ملل غیرفارس ایران دارند، با مخالفت و اعتراض جدی و وتوی این ملل مواجه است.


فارسستان به معنی دقیق و مدرن: “منطقه ملی فارس نشین شرق و مرکز کشور”


سیر کنونی در ادبیات مدرن و دمکراتیک سیاسی کشور به سوی محدود کردن معنی پرشیا - پرسیا (به جای پرشیا نامیدن کل ایران)، تعمیم معنی فارسستان (به جای کاربرد آن فقط به معنی استان فارس)، مساوی قرار دادن فارسستان و پرشیا و کاربرد آنها برای نامیدن منطقه فارس نشین شرق و مرکز ایران میباشد. تخصیص کلمه فارسستان و معادل اروپائی آن پرشیا - پرسیا به این معنی یعنی منطقه ملی فارس نشین شرق و مرکز کشور، نشاندهنده تعمیق و گسترش روند دمکراتیزاسیون در ایران و شتاب گرفتن شکل گیری هویت های ملتهای ساکن کشور است. این دقیقا همان معنایی است که کلمه فارسستان در زبان ترکی (هر دو لهجه آزربایجانی و استانبولی) دارد. مثلا در مقالات دو محقق آذربایجانی عاریف رحیم اوغلو، Satranç Tahtasında Azerbaycan ve Farsistan- Arif Rehimoğlu (آذربایجان و فارسستان در صفحه شطرنج) و یونس شاملی، “این ره که تو میروی به فارسستان است- نگاهی به طرح پیشنهادی گروه کار اقوام و مبحث ملی اتحاد جمهوریخواهان ایران” کلمه فارسستان به معنی منطقه ملی فارس نشین شرق ایران بکار رفته است. یا در لغتنامه ترکی اینترنتی در مقابل فارسی چنین نوشته شده است: “فارسی= فارسیستانˊین دیلیFarsistanın dili ” (فارسی= زبان فارسستان). در کتاب دین و دیل (دین و زبان) به زبان ترکی استانبولی نیز فارسستان به همین معنی بکار میرود و گفته می شود: “عربیستان و فارسیستان´دان تورک دیل اورمانینا گله ن سؤزلرArabistan ve Farsistandan Türk dil ormanına gelen sözler ” (کلماتی که از عربستان و فارسستان وارد جنگل زبان ترکی شده اند). شاعر آزربایجانی ز. قافاروف در شعر آزریستان خود، فارسستان را به معنی مملکت و سرزمین فارسان بکار برده است (٢):


یاریم ائرمنیستان، یاریم گورجوستانYarım Ermanistan yarımm Gürcüstan

دربندˊیم داغیستان، جنوب فارسیستانDarbandim Dağıstan Canub Farsistan

گٶر مندن یاراندی نه قده ر “ایستان”Gör mandan yarandı na qadar İstan

بو بٶله نلر داها نه یه چالیشیر؟Bu bölanlar daha naya çalışır


(نیمی از من را ارمنستان الحاق کرد، نیمه دیگرم را گرجستان،

دربندˊم را داغستان و جنوبم را “فارسستان”

ببین که از من (آزربایجان) چقدر “ایستان” آفریدند

اینان که مرا تکه پارچه کردند، اکنون به چه اقدامی می اندیشند؟


واکنش فارسها به کاربرد نام منطقه ملی فارسستان


همانگونه که گفته شد، نام فارسستان و یا پرشیا امروزه صرفا به معنی جغرافیائی می تواند بکار برده شود و کاربرد فارسستان و پرشیا برای هر چیز دیگر مانند ایران و یا قلمرو دولت ایران، غلط است. فارسستان نام یکی از مناطق ملی ایران عمدتا مسکون توسط قوم ویا ملت فارس بوده، متناظر مناطق ملی کردستان و بلوچستان و ترکمنستان و لرستان و آذربایجان و… است. این تعبیر، تعبیر سیاسی مدرن بوده و در آینده احتمالا نام یکی از دول فدراتیو تشکیل دهنده ایران فدرال خواهد بود. با اینهمه بسیاری از فارسان ساکن در ایران و نخبگان آنها در باره نام فارسستان سکوت نموده و عده ای نیز بدان اعتراض می کنند. به عنوان نمونه در شعری از سوی نژادپرستان فارس ایرانی در باره فارسستان چنین گفته می شود (٣):

دریغا و دردا خدایا سپاس
تو این مام ایران زمین دار پاس

یکی فارسستان ورا خواندی
دگر جزو میهن نیارایدی

عده ای از معترضین، کاربرد تعبیر فارسستان را به معنی هم ردیف و هم ارزش شمردن فارسها با کردها و لرها و بلوچها و عربها و ترکمنها و…. که سرزمین ملیشان کردستان و لرستان و بلوچستان و عربستان و ترکمنستان و … نامیده می شود دانسته و آنرا دون شان خود می دانند. زیرا این دسته به تفوق و برتری قوم فارس و منطقه مسکونی این قوم معتقدند. عده ای از مخالفین کاربرد نام فارسستان، بین کاربرد فارسستان و جدایی طلبی تناظری می بینند و حتی گشودن بحث چگونه نامیده شدن منطقه فارس نشین در ایران را نیز منافی با وحدت ملی و تمامیت ارضی کشور می دانند. حال آنکه مسئله جدائی طلبی و مسئله چگونه نامیدن منطقه فارس نشین کشور دو مسئله جداست. در غیر این صورت آنها می بایست کاربرد نام کردستان و لرستان و بلوچستان و لارستان و … را نیز منافی با تمامیت ارضی کشور و وحدت ملی دانسته از کاربردها آنها خودداری کنند.

عده ای دیگر از کسانی که به نام فارسستان حساسیت دارند می گویند در دنیای مدرن که مهاجرت و اختلاط مردم مرزهای قومی و نژادی را روزبروز کمرنگتر میکند و اکثر مناطق پیشرفته جمعیتی متنوع و رنگارنگ دارند، استفاده از نامهای قومی برای مناطقی که نام معمول و مصطلح امروزیشان ارتباطی بقومیت مردمانشان ندارد فقط نشانگر عقبماندگی فکری و تفکر قومگرایانه ایست که همه چیز را از دریچهً محدود قومی مینگرد. در پاسخ این دسته می باید گفت که اولا اگر این استدلال صحیح است می بایست آنها از کاربرد تعبیرات کردستان و لرستان و بلوچستان حتی انگلستان و مجارستان و لهستان و بلغارستان و صربستان و هندوستان و مغولستان و ارمنستان و گرجستان که گویا نشانگر عقب ماندگی فکری و تفکر قومگرایانه است خودداری کنند. دوما اگر آنها صرفا با نامگذاری بر اساس قومیت مخالفند، پس به چه علت نام دیگر غیرقومی ای برای منطقه فارس نشین ایران پیشنهاد نمی کنند؟ ثالثا آشکار است که مقایسه بین جوامع پیشرفته در دنیای مدرن با جامعه ایرانی که به لحاظ مدنیت و مدرنیته و توسعه یافتگی یکی از عقب مانده ترین کشورهای جهان است قیاس مع الفارق است. عده ای نیز بین کاربرد تعبیر فارسستان و نژادپرستی ارتباط بر قرار می کنند. حال آنکه بکار بردن (نام) فارسستان ارتباطی با نژادپرستی ندارد، بلکه بکار نبردن آن با نژادپرستی مربوط است. دفاع از حق هموطنان فارس برای تشکیل دولت منطقه ای-محلی شان و داشتن نامی ویژه برای آن سرزمین و دولت، نه تنها نژادپرستی نیست بلکه حرکتی بر علیه نژادپرستی است.

عده ای از کسانی که با اسم فارسستان مشکل دارند ادعا می کنند به هنگام احیاء یک کلمه قدیمی می باید آنرا در همان معنی اولیه خودش بکار برد یعنی فارسستان را باید صرفا به معنی ایالت فارس بکار برد. پرواضح است که این منطق نادرست می باشد. چنانکه در گذشته در زبان فارسی “ملت” به معنی شریعت و دین و آنچه که خداوند برای رسیدن بندگانش به سعادت، بواسطه انبیاء وضع نموده است بکار میرفت اما پس از انقلاب مشروطیت معنی مدرن و امروزی بر آن بار شد. و یا خود نام “ایران” که مدلول آن در تاریخ و امروز تماما متفاوت است. عده ای نیز “فارسستان” را یکی از اختراعات و کدهای هویت طلبان ترک مثل نوشتن “آزربایجان” بجای “آذربایجان” می دانند. حال آنکه فارسستان اصطلاح و تعبیری سابقه دار در زبان فارسی و مصطلح در برخی از زبانهای دیگر مانند ترکی است که روزبروز رایجتر، مانوستر و جاافتاده تر نیز می شود. وانگاه اگر کاربرد فارسستان کد هویت طلبان ترک باشد، به سبب کاربرد کردستان و بلوچستان و لرستان و … کد هویت طلبان فارس تلقی نمی شود؟ گروههای سیاسی مشهور به سراسری مدافع و یا موافق با پروژه فدرالیسم در ایران نیز از کاربرد نام فارسستان ملولند زیرا یا در ادعاهای خود صمیمی نیستند و یا فریبکارند. اینگونه گروهها که ساختار و فعالیتشان بر اساس ملتها و مناطق ملی سازماندهی نشده و هیچکدام نیز هیچ نشریه ای به زبانهای ملی ایران به جز فارسی ندارند، حتی از طرح و بحث مفاهیم مقدماتی فدرالیسم مانند همین نام منطقه ملی فارسستان و تعیین حدود و ثغور آن نیز خودداری می کنند.

بنظر می رسد سبب مخالفت واقعی بسیاری از معترضین به نام فارسستان، مخالفت آنها با حقیقت کثیرالملگی ایران و لزوم گذر آن به سیستم فدرالی ملی-زبانی است. به همه حال داشتن اسمی برای نامیدن مجموعه مناطق فارس نشین ایران ( و نه تک تک آنها) نیازی واقعی است و کاربرد اسمی فارسی و با مسما که قبلا در خود زبان فارسی نیز موجود بوده و در منابع مختلف این زبان ثبت شده است، پاسخی به غایت معقول و منطقی برای رفع این نیاز می تواند شمرده شود.

——————————-

١- توضیح دهخدا بر استان چنین است:

استان: …(پسوند) مزید مؤخر امکنه و یا ازمنه. استان (یا ستان) در امکنه گاهی دلالت بر مکان اقامت دائمی و موطن و مملکت و ناحیت کند، همچون: انگلستان، غرجستان. و گاه دال بر مکان موقت است، مانند: بیمارستان، کودکستان و دبیرستان و هنرستان و شبستان. و گاه دلالت بر مکانی کند که چیزی در آن فراوان باشد: گلستان، موستان. استان بصورت مزید مؤخر ازمنه (ظرف زمان) در تابستان و زمستان دیده میشود. اینک کلمات مرکبه‌ای با استان (ستان) بصورت مزید مؤخر بترتیب حروف تهجی در ذیل نقل می‌شود: آجارستان (در قفقاز). آرناودستان. آلوستان. اردستان. ارمنستان. ازبکستان. ازگیلستان. اسپیددارستان. افغانستان. انارستان. انجیرستان (انجیلستان). انگلستان. ایراهستان. باب شورستان. باغستان (به اصطلاح مردم قزوین). بجستان. بستان (مخفف بوستان). بغستان (بیستون). بلغارستان. بلوچستان. بوستان. بهارستان (اسم خانهء سپهسالار قزوینی که امروز مجلس شورای ملی است). بهستان (بیستون). بیدستان. بیمارستان. پاکستان. تابستان. تاجیکستان. تاکستان. تخارستان. ترکستان. ترکمنستان. تنگستان. توتستان. توسستان. تیفستان (در زرگنده). تیمارستان. جادوستان. (شاهنامه. رجوع به فهرست ولف شود). جوردستان. چمستان. چیرستان. چینستان. چین‌استان. حبشستان. خارستان. خجستان. (تاریخ سیستان). خرماستان. خلجستان. خلخستان. (شاهنامه). خُمستان. خندستان (مجلس و معرکهء مسخرگی، فسوس و سخره، لب و دهان معشوق). (برهان). خوالستان خودستان (شاخ تازه که از تاک انگور سر زند). (برهان). خوردستان (شاخ تازه را گویند و آن که از تاک انگور سر زند و آنرا بسبب ترش‌مزگی خورند و شاخهای تازهء درختان دیگر و نهال گل و ریاحین را نیز گفته‌اند). (برهان). خوزستان. دادستان. داغستان. دالستان. دبستان. دبیرستان. دروازهء کوهستان. دستستان. دشتستان. دورقستان. دهستان. دیلمستان. رام شهرستان. رزستان. ریگستان. زابلستان. زمستان. سارستان. سجستان. سکستان. سیستان. شامستان. شبستان. شهرستان (شهرستانهء مرز). صربستان. طبرستان. طخارستان. طمستان. عربستان. غرجستان. غرشستان. (تاریخ سیستان). فارسستان. فرنگستان. فرهنگستان. فغستان. فیلستان (نام قریه‌ای به ورامین) (؟) قبرستان. قزاقستان. قلمستان. قهستان. کابلستان. (معجم‌البلدان). کاجستان. کارستان. کافرستان. کردستان. کلاع‌استان. کودکستان. کوهستان. کهستان. کهورستان. گرجستان. گلستان. گورستان. لارستان. لرستان. لوالستان. (تاریخ سیستان). لهستان (پلنی). مجارستان (هنگری). مغلستان. موردستان. موستان. مهلستان. نارنجستان. نخلستان. نگارستان. نورستان. (تاریخ سیستان). نیرنگستان. نیستان. والستان. (تاریخ سیستان). وزیرستان. هندستان. هندوستان. هنرستان. هوجستان واجار (بازار خوزستان. سوق‌الاهواز).


٢- متن کامل شعر چنین است:

Azəristan آزریستان

Yüz illərdir Şimal-Cənub qasırğası یوز ایللردیر شیمال-جنوب قاسیرقاسی
Kükrəyəndə vətənimdə qarşılaşır کوکره یه نده وطنیمده قارشیلاشیر
Dart-ha-dartdır, doğrayırlar, Xəzər daşır, دارت-ها-دارتدیر، دوغراییرلار، خزه ر داشیر
Yenə bölür neçə qaşıq-pay qarışır. یئنه بٶلور نئچه قاشیق پای قاریشیر

Taleyimə yazılıbdır bölünmək mi? طالئعیمه یازیلیبدیر بٶلونمک می
Qətrə-qətrə, ilmə-ilmə tökülmək mi? قطره قطره، ایلمه ایلمه تٶکولمک می؟
Qaçqın, itkin, köçkün düşüb sökülmək mi? قاچقین، ایتگین، کٶچگون دوشوب سٶکولمک می؟
İtlər baxıb yağlı ova mırıldaşır. ایتلر باخیب یاغلی اووا میریلداشیر

Gördükcə bu zillətləri səbrim daşır گٶردوکجه بو ذیللتلری صبریم داشیر
Uçurulur, batırılır qəbrim daşı اوچورولور، باتیریلیر قبریم داشی
Çoxlarının başı bölgüyə qarışır چوخلارینین باشی بٶلگویه قاریشیر
Unudur ki, su qalxıb boğazdan aşır اونودور کی سو قالخیب بوغازدان آشیر

Biri toy-düyün vurdurur, şadlıq edir بیری توی-دویون ووردورور، شادلیق ائدیر
Biri yeməkdən qudurur, şahlıq edir بیری یئمکدن قودورور، شاهلیق ائدیر
Xalqı soyur, quldura qahmarlıq edir خالقی سویور، قولدورا قاهمارلیق ائدیر
Min-biri acından ölür-yas qarışır مین بیری آجیندان اٶلور، یاس قاریشیر

Bir vaxt da düşmüşdü böl-ha-böl dəmi بیر واخت دا دوشموشدو بٶل-ها-بٶل دمی
Qatar daşıyırdı, dartırdı gəmi قاتار داشیییردی، دارتیردی گمی
Gör bir neçə yerə böldü vətəni, گٶر بیر نئچه یئره بٶلدو وطنی
El də qarışıbdır, dil də qarışır ائل ده قاریشیبدیر، دیل ده قاریشیر

Şərqim elə getdi, qərbim də belə, شرقیم ائله گئتدی، غربیم ده بئله
Şimal yelə getdi, cənub da selə شیمال یئله گئتدی، جنوب دا سئله
Yenə də toxunur mizrablar telə یئنه ده توخونور میضرابلار تئله
Pay alanlar yeni paya çalışır. پای آلانلار یئنی پایا چالیشیر

Yarım Ermənistan, yarım Gürcüstan, یاریم ائرمنیستان، یاریم گورجوستان
Dərbənd’im Dağıstan, Cənub Farsistan. دربندˊیم داغیستان، جنوب فارسیستان
Gör məndən yarandı nə qədər “ıstan”? گٶر مندن یاراندی نه قده ر “ایستان”؟
Bu bölənlər daha nəyə çalışır? بو بٶله نلر داها نه یه چالیشیر؟

Bir qalıb Xəzər’im, başım, ayağım بیر قالیب خزره رˊیم، باشیم، آیاغیم
Getdi Qarabağ’ım, qolum, qanadım گئتدی قاراباغˊیم، قولوم، قانادیم
İndi nə “ıstan”lar bölüb yaradır, ایندی ده “ایستان”لار بٶلوب یارادیر
Veribdir baş-başa hey xosunlaşır? وئریبدیر باش باشا، هئی خوسونلاشیر

Bəs harda olacaq bu “Azəristan”? بس هاردا اولاجاق بو “آزریستان”؟
Yoxdur bu ölkənin adını tutan یوخدور بو اٶلکه نین آدینی توتان
Hər kim olacaq bu addımı atan هر کیم اولاجاق بو آددیمی آتان
Ona EL ATASI adı yaraşır. اونا “ائل آتاسی” آدی یاراشیر


Z. Qafarov ز. قافاروف

٣- متن کامل شعر چنین است:

این مام ایرانزمین دار پاس

دریغا و دردا خدایا سپاس
تو این مام ایران زمین دار پاس
همه جمع گشته بسی کرکسان
ز جاهل ز الوات و از ناکسان
پر از مدعا و پر از قال و قیل
تو گویی فتاده ز خرطوم فیل
شده چرخ دولت و هم مرد لنگ
برفتست نیک, آمده کار ننگ
نه کس دلخوش و عرصه گشتست تنگ
سگان کرده آزاد و یخ پاره سنگ
جوان و جوانمرد رفته ز یاد
همه عشق میهن بگشته ست باد
همه سفلگان تیغ آهیخته
به خود از فلز تسمه آویخته
خروشند و تازند و آرند یورش
همه این کنند بهر نان و خورش
جوان حب میهن ببرده ز یاد
رها کرده آنرا پرستد نژاد
به ترفند رخت وطن کرده تن
همه سر بکار فروش وطن
نه منطق سخنها همه سرسری
کشد زوزه گه گرگ خاکستری
به ظاهر براند زبان مادری
به باکو گراید نه به آذری
سخن در دهان سخت باکو پسند
شده آذری زان دژم هم نژند
بظاهر حذر دارد از کار دین
بترکی ثناگوی مزدور دین
همه مزد گیر و همه شخص زور
همه چشم دید وطن گشته کور
همه گشته مفتون ومسحور سحر
نه عشقی ز بهر وطن هم نه مهر
دریغا و دردا از این کار کرد
فروشند میهن به ترکان زرد
همه بد دلند و همه بد منش
همه تند و جاهل و اهل تنش
کدورت بورزند با پارسی
نخواهند نیوشند سخن فارسی
کشیده ز ایرانمان نقشه چند
به ترکی باکو بدو واژه چند
یکی فارسستان ورا خواندی
دگر جزو میهن نیارایدی
اگر قصد داری دهی آگهیش
دهد ناسزا سر به آیین و کیش
خدایا امان ده زجاهل و زور
از آن پیش میهن شود خاک گور

شاعر شعر فوق، لغتنامه زیر را هم در پایان شعر آورده است:


کرکس = پرنده ای مانند لاشخور
سگان کرده آزاد و یخ پاره سنگ=سگان را رهانیده و سنگ ها را بسته اند
سفله= پست و ذلیل و خوار
آهیختن = بیرون آوردن , نشان دادن
به خود از فلز تسمه آویخته= همان زنجیر کشان هستند
همه این کنند بهر نان و خورش= خورش یعنی خوراک و خوردنی
حب =دوستی
رها کرده آنرا پرستد نژاد=نژاد پرست شدن برخی از مردم
همه ریمنی کار , رخت وطن کرده تن= ریمنی کار یعنی فریبکارانی که خود را وطن دوست نشان میدهند
کشد زوزه گه گرگ خاکستری=گروه نژاد پرستی از ترکان که مزدور باکو هستند
دژم=غمگین افسرده
نژند= پریشان ,هراسناک
مفتون =سرگشته
مسحور =جادو شده
سحر= جادو
کارکرد=عملکرد و رفتار
ترکان زرد= ترکان زرد پوستی که هیچ قرابت و خویشی با آذری های ما ندارند
بدمنش=بد رفتار
تنش=دشمنی و عصبانیت و بد رفتاری
کدورت= دشمنی
نیوشیدن= شنیدن



لیست توصیفنامه ها برای دوستان مقدور می باشد.
__