__
لیست دوستان :: 6
لیست کلوبها :: 6
  • نام کلوب :سبزواری
    نام انگلیسی : sabzevary
    تاسیس : 6 مرداد 1385
    473 عضو ، 26 بحث ، 32 آلبوم ، 20 مقاله ، 2 لینک ، 2 نظرسنجی

    سبزواری

  • نام کلوب :امام علی علیه السلام
    نام انگلیسی : a_ali_a
    تاسیس : 19 فروردین 1384
    3197 عضو ، 382 بحث ، 6 آلبوم ، 5 مقاله ، 9 لینک

    امام علی علیه السلام

  • نام کلوب :بهروز وثوقی
    نام انگلیسی : behroz
    تاسیس : 21 دی 1383
    2001 عضو ، 161 بحث ، 6 آلبوم

    بهروز وثوقی

  • نام کلوب :سبزوار نوین
    نام انگلیسی : SabzevareNovin
    تاسیس : 31 شهریور 1386
    206 عضو ، 30 بحث ، 20 آلبوم ، 9 مقاله ، 3 لینک ، 2 نظرسنجی

    سبزوار نوین

  • نام کلوب :اولین چت روم کلوب دات
    نام انگلیسی : parmida
    تاسیس : 13 مرداد 1385
    2642 عضو ، 118 بحث ، 37 آلبوم ، 41 مقاله ، 39 لینک ، 2 نظرسنجی

    اولین چت روم کلوب دات کام

  • نام کلوب :شیـطو نـک !
    نام انگلیسی : sheytonak
    تاسیس : 19 فروردین 1387
    631 عضو ، 23 بحث ، 3 آلبوم ، 16 مقاله ، 2 لینک

    شیـطو نـک !

کلوب سبزواری
31 اردیبهشت 87 - 16:30
salam

کلوب شاد سبزواری با بحث های جدید و جالب کلوبی شاد برای تمام خانوما و آقایون شاد

اینجا کلیک کن بیا تو

http://www.cloob.com/clubname/sabzevary

 

 5 امتیاز بده 100 گروب پاداش یگیر

تازه کلوب سبزواری کلی مسابقه داره که اگه برنده شی بهت گروب جایزه میگیری

16.gifامتیاز یادت نره16.gif

       30tlamc.gif30tlamc.gif30tlamc.gif30tlamc.gif30tlamc.gif

 

  • ارسال نظر (0)
لیست توصیفنامه ها
8 تیر 87 - 11:25
شبی در حال مستی تكیه بر جای خدا كردم در آن یك شب خدایی من عجایب كارها كردم جهان را روی هم كوبیدم از نو ساختم گیتی ز خاك عالم كهنه جهانی نو بنا كردم كشیدم بر زمین از عرش، دنیادار سابق را سخن واضح تر و بهتر بگویم كودتا كردم خدا را بنده خود كرده خود گشتم خدای او خدایی با تسلط هم به ارض و هم سماكردم میان آب شستم سهر به سهر برنامه پیشین هر آن چیزی كه از اول بود نابود و فناكردم نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو رامعدوم كشیدم پیش نقد و نسیه بازی را رهاكردم نمازو روزه را تعطیل كردم، كعبه رابستم وثاق بندگی را از ریاكاری جدا كردم امام و قطب و پیغمبر نكردم در جهان منصوب خدایی بر زمین و بر زمان بی كدخداكردم نكردم خلق ، ملا و فقید و زاهد و صوفی نه تعیین بهر مردم مقتدا و پیشوا كردم شدم خود عهده دار پیشوایی در همه عالم به تیپا پیشوایان را به دور از پیش پاكردم بدون اسقف و پاپ و كشیش و مفتی اعظم خلایق را به امر حق شناسی آشنا كردم نه آوردم به دنیا روضه خوان و مرشد ورمال نه كس را مفتخواه و هرزه و لات و گداكردم نمودم خلق را آسوده از شر ریاكاران به قدرت در جهان خلع ید از اهل ریاكردم ندادم فرصت مردم فریبی برریا پوشان نخواهم گفت آن كاری كه با اهل ریاكردم به جای مردم نادان نمودم خلق گاو و خر میان خلق آنان را پی خدمت رها كردم مقدر داشتم خالی ز منت، رزق مردم را نه شرطی در نماز و روزه و ذكر و دعاكردم نكردم پشت سر بندگان لخت و عورایجاد به مشتی بندگان آْبرومند اكتفا كردم هر آنكس را كه میدانستم از اول بودفاسد نكردم خلق و عالم را بری از هر جفاكردم به جای جنس تازی آفریدم مردم دل پاك قلوب مردمان را مركز مهر و وفا كردم سری داشت كو بر سر فكر استثمار, كوبیدم دگر قانون استثمار را زیر پا كردم رجال خائن و مزدور را در آتش افكندم سپس خاكستر اجسادشان را بر هوا كردم نه جمعی را برون از حد بدادم ثروت ومكنت نه جمعی را به درد بی نوایی مبتلاكردم نه یك بی آبرویی را هزاران گنج بخشیدم نه بر یک آبرومندی دو صد ظلم و جفا کردم نكردم هیچ فردی را قرین محنت و خواری گرفتاران محنت را رها از تنگنا كردم به جای آنكه مردم را گذارم در غم و ذلت گره از كارهای مردم غم دیده وا كردم به جای آنكه بخشم خلق را امراض گوناگون به الطاف خدایی درد مردم را دوا كردم جهانی ساختم پر عدل و داد و خالی ازتبعیض تمام بندگان خویش را از خود رضا كردم نگویندم كه تاریكی به كفشت هست از اول نكردم خلق شیطان را عجب كاری به جاكردم چو میدانستم از اول كه در آخر چه خواهدشد نشستم فكر كار انتها را ابتدا كردم نكردم اشتباهی چون خدای فعلی عالم خلاصه هرچه كردم خدمت و مهر و صفاكردم زمن سر زد هزاران كار دیگر تا سحرلیكن چو از خود بی خود بودم ندانسته چه هاكردم سحر چون گشت از مستی شدم هوشیار خدایا در پناه می جسارت بر خدا كردم شدم بار دگر یك بنده درگاه او گفتم خدایا کفر میگویم پریشانم پریشانم چه می خواهی تو از جانم نمی دانم نمیدانم مرا بی آن که خود خواهم اسیر زندگی کردی تو مسوولی خداوندا به این اغاز وپایانم من آن بازیچه ای هستم که می رقصم به هر سازت تو می خندی از آن اول به این چشمان گریانم نه در مسجد نه میخانه نه در دیری نه در کعبه من آن بیدم که می لرزم دگر بر مرگ و پایانم خدایی نا خدایی هرچه هستی غافلی یارب که من آن کشتی بشکسته ای در کام طوفانم تویی قادر تویی مطلق نسوزان خشک وترباهم
17 اردیبهشت 87 - 21:28
تقدیم به امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقدیم به اشکهای سوزان روی کوه گونه هایت تقدیم به خنده های دلنشینت و نگاه های پنهانت تقدیم به تو ای خیال من ای آسمان قلبم و ای سرچشمه ی الهام من تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم. تقدیم به تو که یادت از فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت همیشه در ذهن من ماندگارو عطرمهربانیت همیشه در وجودم جاریست . میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را دوست دارم. می دانی چرا؟ چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشواراست ولی در عین حال دلپذیر هم هست ، زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید . پس بدان که دل تنگی ها را هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداری . بنابراین: هر که می خواهد من و تو ما نشویم مرگش باد و خانه اش ویران. ای عشق من ، ای عزیزترینم: چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من شدی . پس: برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و بزرگترین ویژگی عشق بخشایش است. بنابراین: قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند می خورم که تا ابد : عاشقانه دوستت بدارم .
17 اردیبهشت 87 - 21:10
روی هر پله ای که ایستاده باشی ، خدا یک پله بالاتر ، نه برای اینکه یادت بندازه که اون خداست و تو بنده ای ، برای اینکه دست تو بگیره و تورو بالاتر ببره
__