__
لیست دوستان :: 14
لیست کلوبها :: 27
  • نام کلوب :پسرای بالا شهری
    نام انگلیسی : boysvahell
    تاسیس : 16 اردیبهشت 1384
    61 عضو ، 16 بحث ، 3 آلبوم

    پسرای بالا شهری

  • نام کلوب :طرفداران کشتی کچ
    نام انگلیسی : wwe_iran
    تاسیس : 9 اردیبهشت 1384
    444 عضو ، 110 بحث ، 25 آلبوم ، 3 مقاله ، 6 لینک ، 11 نظرسنجی

    طرفداران کشتی کچ

  • نام کلوب :دختر پسرای تهرون
    نام انگلیسی : perfect
    تاسیس : 7 مرداد 1384
    2645 عضو ، 177 بحث ، 5 آلبوم ، 1 مقاله

    دختر پسرای تهرون

  • نام کلوب :کشتی کج
    نام انگلیسی : world_wrestling_entertainment
    تاسیس : 7 مرداد 1384
    675 عضو ، 297 بحث ، 13 آلبوم ، 46 مقاله ، 4 لینک ، 8 نظرسنجی

    کشتی کج

  • نام کلوب :شاخ به شاخ ( پر رو ها)
    نام انگلیسی : shakh_be_shakh
    تاسیس : 9 اردیبهشت 1384
    355 عضو ، 17 بحث ، 11 آلبوم ، 12 مقاله ، 4 لینک

    شاخ به شاخ ( پر رو ها)

  • نام کلوب :پیام کوتاه (sms)
    نام انگلیسی : s_m_s_sms
    تاسیس : 20 خرداد 1384
    7529 عضو ، 47 بحث ، 9 آلبوم ، 19 مقاله ، 1 نظرسنجی

    پیام کوتاه (sms)

اطلاعات ارتباط برای دوستان مقدور می باشد.
لیست توصیفنامه ها
5 دی 86 - 00:46
و من کسی را می‌شناسم از تبار کوه از جنس صخره‌های سخت با دلی به لطافت گل‌برگ‌های یاس با روحی به عطر رازقی‌های مست با تنی سخت هم‌چو نارگیل ریشه ریشه و آشفته‌موی در درون همه شیری سپید دلی نرم و شیری‌رنگ کسی که در شبِ سکوت خفته‌گان پژواکِ چکاچکِ شمشیرهای گران آن هیاهویِ آهنین مردان پتک می‌کوبند بس گران بر گوش‌های شنوایَ‌ش و من کسی را می‌شناسم که به شب دل‌بسته است جام گل‌گونی در دست رود خروشانی در دل مستانه می‌رقصد تا سپیده تن سیاهِ شب همه خیس از اشک‌هایِ مردی بیدار مست، اما سخت هوش‌یار که بر حجم خالی مردمان این آدمکان کوکی‌یِ بی‌مقدار خونین‌گریه می‌پاشد تا سپیده‌دمان آوای ناله‌اش می‌پیچد در همه شب اما آشفته نگردد خواب مردمان این خوش‌خفته‌گان مرده این رنگ‌های مات و ماسیده این پرده‌ی روی‌ورنگ ‌باخته به نیرنگ و ریا و زنگ آلوده و من کسی را می‌شناسم که با دمیدن سپیده خسته و رنجور و تن‌فرسوده می‌ریزد بر دیوار همه دل‌آشوبه بر دیوارهای چرکین و زرد خونابه بالا ‌آورد به‌گاهِ پگاه چرکابه‌‌ای از دیده و شنیده از رنجِ ‌‌برده و دردِ آشامیده از همه تن‌های به نیرنگ آلوده از همه گفتار پوچ و دل‌آسوده از مردمانی که دردشان تن پندارهاشان همه پوسیده دست‌هاشان همه دامی سیاه‌ برق نگاه‌اشان همه تار چشمان‌اشان همه تور دل‌هاشان کرم‌های گور این دام‌های پوسیده و فرسوده به تب‌وتاب تن همه آلوده و من کسی را می‌شناسم که سحرگاه با تنی خسته روحی نالان و فرسوده گرد آرد خرده‌های روح پاره‌های رنج و اندوه بازگردد به میان نامردمان با لب‌خندی بر چهره زهرخندی دردآلوده گم شود در هیاهوی روز تا شب از ره درآید دگرباره شبِ سیاهِ درد و اندوه شبِ سر به سیاهی کوفتن شبِ مستانه‌یِ درد شستن شبِ بی‌زاری بالاآوردن شبِ تنهای سیاه‌مستان شبِ بیداریِ هوش‌یاران شبِ آواز چکاچک شمشیرهایِ مردان در سکوتِ رویای خوش خفته‌گان مرده در گورستانِ خاموش آدمکان این زنده‌گانِ آدم‌خوار این خسبیده‌گانِ جاوید کسی سرگشته و شوریده و نالان می‌خروشد، می خروشد و من کسی را می‌شناسم از تبار کوه ... برای کسی که مثل هیچ‌کس نیست. او که بس دردآشناست و خونین‌دل
6 آذر 86 - 12:07
تولدت مبارک بی معرفت!
3 اردیبهشت 86 - 00:23
To khoooobiii?!
__