__
لیست دوستان :: 1
لیست کلوبها :: 27
  • نام کلوب :دانشگاه گیلان
    نام انگلیسی : guilanuniversity
    تاسیس : 26 فروردین 1384
    770 عضو ، 151 بحث ، 7 آلبوم ، 6 مقاله ، 2 لینک

    دانشگاه گیلان

  • نام کلوب :شهرسازی مازندران
    نام انگلیسی : shahrsazimazandaran
    تاسیس : 27 مرداد 1385
    47 عضو ، 22 بحث ، 5 آلبوم ، 3 مقاله ، 4 لینک

    شهرسازی مازندران

  • نام کلوب :دانشجویان معماری
    نام انگلیسی : ba_in_architecture
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    2121 عضو ، 706 بحث ، 4 آلبوم ، 3 مقاله ، 2 لینک

    دانشجویان معماری

  • نام کلوب :دانشگاه زابل
    نام انگلیسی : zabolun
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    136 عضو ، 83 بحث ، 2 آلبوم ، 5 لینک

    دانشگاه زابل

  • نام کلوب :مهندسین معماری
    نام انگلیسی : architect
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    2082 عضو ، 352 بحث ، 8 آلبوم ، 183 مقاله ، 3 لینک ، 1 نظرسنجی

    مهندسین معماری

  • نام کلوب :جامعه مهندسان معمار ج
    نام انگلیسی : young_architect
    تاسیس : 8 مهر 1384
    873 عضو ، 180 بحث ، 6 آلبوم ، 161 مقاله ، 5 لینک

    جامعه مهندسان معمار جوان

باز هم تو آمدی بر سر راهم ای عزیز
27 فروردین 87 - 23:34

 

 

 

بازهم آمدی تو بر سر رااااهم

آآآآآی عشق می کنی دوباره گمراهم

درررداااا من جوانی را به سر کردم

تنهاااااا از دیار خود سفر کردم

 

دیریست قلب من از عاشقی سیر است

خسته از صدای زنجیر است

در یاااااا اولین عشق مرا بردی

دنیا دم به دم مرا تو آزردی

دریاااااااا سرنوشتم را به یاد آور

دنیاااا سرگذشتم را مکن باور

من غریبی حس پروازم

چون غریبی غرق در رازم

گم شدم در غربت دریا

بی نشون و بی هم آواااازم

می روم شب را به ساحلهاااا

تا بیابم خلوت دل را

روی موج خسته دریا

می نویسم اوج غم ها را

لیست توصیفنامه ها
22 بهمن 86 - 18:33
کودکی با پاهای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی در حال عبور او را دید . او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم کودک گفت:می دانستم با او نسبت داری .
27 دی 86 - 18:35
همیشه از کسانی می نویسم که تو زندگیم بودن و حالا نیستن می دونم اگه دوستم داشتن تنهام نمیزاشتن اگه می بینم بعضی وقتها به هر طریقی یادم می کنن چون با ور دارن به عنوان کسی که دوستشون داشتم تو زندگیشون بودم اونها فکر می کنن اگه هر موقع بخوان می تونن برگردن افسوس... آن زمان كه باید دوست بداریم كوتاهی میكنیم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازی میكنیم و بعد ... برای آن چه از دست رفته آه میكشیم می دونی به نظر من کسی که از عشق و دوست داشتن بگه.. و یک نفرو توزندگیش قبول کنه چشمهاش ناخداگاه به روی بقیه بسته میشه و همه چیزو تو وجود همون یک نفر میبینه در نتیجه تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح می دهم
27 آذر 86 - 01:04
سلام اكبر جون تولدت مبارك
__