صفیه   , mosafereansoo

صفیه

 گفت:کی اوضاع بهتر میشه....جواب داد :از وقتی بفهمی همه‌چیز به خودت بستگی داره...(درخواست گفتگو نفرمایید لطفا)
صفیه   , mosafereansoo

صفیه

مطالب
cloobid
mosafereansoo
، 9 سال و 10 ماه و 25 روز
زن 31 ساله مجرد
ليسانس ، مهندس عمران . اجرا نظارت.


تبلیغات

صفیه   , mosafereansoo
♥) √ مگ مگ بــزرگترین و پر سابقه ترین رسانه در سایت کلوب . کام (♥)
(♥) کتیبه را بپسندید و برای دوستان خود به اشتراک بگذارید (♥)
√ روی لینک کلیک کن √
ادامه
99
صفیه   , mosafereansoo
یعنی ما رو دارن به جایی می رسونن بگیم خدا پدر قاجار رو بیامرزه!!!
ادامه
22
8
8
صفیه   , mosafereansoo
روضه خوانی حاج آقا پناهیان...
بیایید برویم الآن کربلا همهٔمان، فکر کنید داریم می‌‌رویم کربلا. بله برای مؤمن هر چی نیت کند همان است دیگر. خب آداب زیارت کربلا چه‌جوری است؟ اول می‌رویم حرم ابالفضل العباس! حاجت‌هایمان را به عباس می‌گوییم، گرفتاری‌هایمان را به عباس می‌گوییم، درست است؟ لا اله الا الله، کفش‌‌هایمان را هم به عباس تحویل می‌دهیم، کفش‌دار حسین است! پا برهنه حرکت می‌کنیم می‌رویم حرم حسین، دیگر حرم حسین فقط حسین! فقط حسین...

چرا اباالفضل حاجت می‌‌دهد؟ برای اینکه می‌‌خواهد بهت پیام بدهد ها! حاجت داری بیا پیش من، پیش حسین می‌روی برای عالم باید دلت بسوزد! این عباس است، مشکل دارید بروید پیش عباس...

حالا من یک مشکل شخصی دارم بگویم، شما مشکل‌هایتان نمی‌دانم چه‌جوری است، من سعی می‌کنم سطح خودم را بیاورم بالا، در سطح شما این مشکل مهم را بگویم. یا اباالفضل العباس ما رفتیم یک جایی استخدام بشویم کار سخت گیر می‌آید، خودت می‌‌دانی، خصوصاً کار باارزش. قبول نکردند، گزینش رد شدیم، کجا رفتی؟ رفتم خیمهٔ مهدی فاطمه گفتم من سربازت بشوم؟ گفتند تو به درد نمی‌خوری؟ «به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند، که تو در برون چه کردی؟ که درون خانه آیی!»

عباس می‌‌‌توانی دلش را بدست بیاوری برایم؟

شنیدم شما برادرزاده‌‌هایت را خیلی دوست داری؟ شنیدم ایشان هم به شما می‌گویند عمو! عموجانم! عباسم! عباسم، عباسم. دیوانه‌وار یک روضه برایت بخوانم؟ عباس خیلی جگرش کباب شد، خیلی دوست داشت از هستی انتقام بگیرد در مظلومیت حسین، دست‌هایش خورد به آب، دست‌هایش سرد شد، آنقدر از دست‌هایش خجالت می‌کشید، خَُنک شده بود دست‌‌هایش، لب‌های بچه‌‌های حسین خشکیده بود.

یک‌جوری دوست داشت از شرّ این دست‌‌ها خلاص بشود! ها همین‌جور داد بزنی من خجالت نکشم ها! یک چیز دیگر هم بگویم؛ پس چشم‌هایش را چرا از دست داد؟ چشم‌هایش، هی به چشم‌هایش می‌گفت تو خجالت نکشیدی؟ زینب جلوی چشم‌‌های تو رفت تو نامحرم‌ها!
یا ابوالفضل عباس...
التماس دعااااا
ادامه
126
16
58
صفیه   , mosafereansoo
ابراهیم : این مقتل عبّاس بن علی(ع) است مختار.
مختار : با عبّاس(ع) خیلی رفیق بودی،نه؟
ابراهیم : من و عبّاس(ع) نوجوانی مان را با هم زندگی کردیم.در صفین،حریف مشق هم بودیم در یک خیمه می خوابیدیم و تا نیمه های شب با هم خیالبافی می کردیم.عبّاس(ع) آرزو داشت آن قدر قوی شود تا بتواند وارث ذوالفقار علی(ع) شود.او تنهایی علی(ع) را با همه وجودش لمس کرده بود.می خواست به جایی برسد که وقتی در کنار علی(ع)می ایستد،علی(ع)بگوید نیازی به لشکر ندارم،عبّاس(ع)برای من به اندازه یک لشکر است.
ادامه
253
26
119
صفیه   , mosafereansoo
استاد پای تخته نوشت:
در پرونده گناهتان تجدید نظر کنید...خدا متهم نیست
"ان الله لیس بظلام للعبید"

و این شروع بحث یک ساعت و نیم کلاس تفسیر قرآن آن روز ما شد، استاد در تفسیر و توضیح این عبارت آنقدر شیوا و شیرین سخن میگفت که من تمام مدت مات و مبهوت کلامش شده بودم، اصلا تاحالا هیچ کدام از این آیاتی را که میخواند از این زاویه نگاه نکرده بودم، ته ته قلبم هیجان زده شده بودم و ذوق میکردم از این که ظاهرا این کلاس و این درس به اجبار هم که شده بهانه ای خواهد بود برای حل معماهای ذهنم.

میگفت این سخن برگرفته از خود قرآن است که در زندگی انسان لحظه خنثی وجود ندارد، و ما آدم ها در تمام طول روز به طور مرتب در حال دریافت نور و ظلمت هستیم و این دریافت صرفا بسته به نوع اعمال ما نیست بلکه کوچکترین و گذرا ترین افکار ذهنیمان هم نور و ظلمت را دریافت میکنند.

استاد با استناد به روایت یکی از معصومین (علیه السلام) گفت که: همه ما بر گردن یکدیگر حق داریم؛ ولو به اندازه ثانیه ای که در خیابانی شلوغ از کنار یکدیگر عبور میکنیم و این دریافت ها و تفکرات کوچک ذهنی انسان است که شخصیت و من وجود انسان را شکل میدهد و با این اوصاف در ثانیه ثانیه ی زندگی باید حواسمان نه تنها به رفتارمان بلکه به جنس افکارمان هم باشد.

میگفت وقتی صبح زود از خانه بیرون می آیی و مغازه داری را در حال باز کردن درب مغازه اش میبینی به جای او بسم الله بگو و از صمیم قلب برای برکت و روزی حلال آن روزش دعا کن

وقتی میبینی راننده ای در خیابان به بدترین نحو و خطرناک ترین شکل در حال رانندگی است به جای حواله فحش و ناسزا با تمام وجودت برای سلامتی اش دعا کن

حتی از کنار اعلامیه های ترحیم روی در و دیوار هم بی تفاوت نگذر، برای شادی روحشان صلواتی بفرست و هزاران هزار مثال دیگر

یکی از تفاسیر آیه فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره همین است تمام ذهن و فکرت را لبریز کن از خیر خواهی و دریافت نور، می دانی که در قیامت همین انرژی وجودی آدم هاست که بهشت و‌ دوزخشان را می سازد؛ همین افکار و اعمال ساده.

و من برخود نهیب می زدم که چقدر شگفت آور است که رفتار ما انسان ها خدا را به دفاع از خود وا دارد این که بیاید و صریحا به ما بگوید آخر چرا فکر کرده ای من باید به تو ظلم کنم، من رحمن و رحیم بودنم را اول هر سوره به تو یادآوری می کنم و تو من را ظالم در حق خود می پنداری؟
به جای متهم کردن من باید بنشینی و خودت را مرور کنی.

لحظه خنثی در زندگی وجود ندارد...
ادامه
94
16
57