لیست دوستان :: 81
لیست کلوبها :: 66
لیست توصیفنامه ها12 اردیبهشت 87 - 22:37 | |
باران نمیشوم که نگویی با چه منّتی خود را بر شیشه می کوبم تا پنجره را باز کنم و نیم نگاهی بیاندازم... ابر میشوم که از نگرانی یک روز بارانی هر لحظه پنجره را بگشایی و ماه را در آسمان نگاه کنی. چند روزی است كه تنها به تومی اندیشم ازخودم غافلم امابه تومی اندیشم شب كه مهتاب درایینه من می رقصد می نشینم به تماشا به تو می اندیشم... چیستی؟خواب وخیالی؟سفری؟خاطره ای؟ كه دراین خلوت شبها به تومی اندیشم .. |
11 اردیبهشت 87 - 19:48 | |
تو گل سرخ منی تو گل یاسمنی تو چنان شبنم پاك سحری ؟ نه از آن پاكتری تو بهاری ؟ نه بهاران از توست از تو می گیرد وام هر بهار اینهمه زیبایی را هوس باغ و بهارانم نیست ای بهین باغ و بهارانم تو سبزی چشم تو دریای خیال پلك بگشا كه به چشمان تو دریابم باز مزرع سبز تمنایم را ای تو چشمانت سبز در من این سبزی هذیان از توست زندگی از تو و مرگم از توست سیل سیال نگاه سبزت همه بنیان وجودم را ویرانه كنان می كاود من به چشمان خیال انگیزت معتادم و دراین راه تباه عاقبت هستی خود را دادم آه سرگشتگی ام در پی آن گوهر مقصود چرا در پی گمشده ی خود به كجا بشتابم ؟ مرغ آبی اینجاست در خود آن گمشده را دریابم و سحرگاه سر از بالش خواب بردار كاروانهای فرومانده خواب از چشمت بیرون كن باز كن پنجره را تو اگر بازكنی پنجره را من نشان خواهم داد به تو زیبایی را بگذاز از زیور و آراستگی من تو را با خود تا خانه ی خود خواهم برد كه در آن شكوت پیراستگی چه صفایی دارد آری از سادگیش چون تراویدن مهتاب به شب مهر از آن می بارد باز كن پنجره را من تو را خواهم برد به عروسی عروسكهای كودك خواهر خویش كه در آن مجلس جشن صحبتی نیست ز دارایی داماد و عروس صحبت از سادگی و كودكی است چهره ای نیست عبوس كودك خواهر من در شب جشن عروسی عروسكهایش می رقصد كودك خواهر من امپراتوری پر وسعت خود را هر روز شوكتی می بخشد كودك خواهر من نام تو را می داند نام تو را می خواند گل قاصد آیا با تو این قصه ی خوش خواهد گفت ؟ باز كن پنجره را من تو را خواهم برد به سر رود خروشان حیات آب این رود به سرچشمه نمی گردد باز بهتر آنست كه غفلت نكنیم از آغاز باز كن پنجره را صبح دمید |
8 فروردین 87 - 14:38 | |
گفتی به من باید برم
فرصت موندن ندارم
گفتم بهت من می مونم
منتظر چشات می شم
گفتم یه روز نیای چشمام
از دیدنت دلگیر باشه
توی قلب تو به جای من
یكی دیگه اسیر باشه
گفتی برم زودی می یام
نداری طاقت اشکام
گفتی به خدا که فقط
تنها تویی تو رویاهام
گفتم یه وقت یادت نره
خاطره هام دنبالته
یه وقت نشه تو طول راه
تنهاییام یادت بره
گفتم توی آرزوهات
منو تنها نذاری
یه وقت نشه تو خنده هات
یاد من جا بذاری
تو رفتی اما نازنین
رفتنتم بهونه بود
میون دست من و تو
یه دنیا فاصله جاموند
|




















