لیست کلوبها :: 14
لیست توصیفنامه ها19 تیر 87 - 01:10 | |
می خوام تلخ بنویسم...
توی شهر کوچک دخترکی بود...
واقعا کوچک و خسته...
تا اینکه روزی خط خطی های سیاه و سفید کاغذ قرمزش رو پر کرد...جایی باقی نمانده بود...
ساختمان های صاف و خمیده ی این شهر همه جایی شده بودند برای سایه ها...
برای اینکه روزی رنگ قرمز خون آنها از آسمان آبی تا زمین خاکستری ...ساختمان های سفید اون شهر غم رو رنگ کنه...
دخترک ... خسته ام...
درکم نکردید...
رفتم ..
تا دیگه اشکهاتون رو نبینم....
تا دیگه صداهای توی مغزتون رو نشنوم.....
توی این شهر کوچک حتی جایی برای داستان ها نیست...
حتی پنجره هاش هم منفذی برای نفس کشیدن ندارند...
سقوط آخرین چیزی است که معنا دارد...
این دفعه صفحه ی زندگی دخترک علاوه بر سفیدی و سیاهی شامل لکه های پرخون قلب اون هم می شد...
|
8 تیر 87 - 02:19 | |
تو ماهم میشوی آیا؟... شبی در شب ترین شبها، تو ماهم می شوی آیا تو تسلیم تماشای نگاهم می شوی آیا شبیه یك پرنده، خیس از باران كه می آیم تو با دستان پر مهرت، پناهم می شوی آیا! پس از طی كردن فرسنگها راهی كه می دانی كنار خستگیها، تكیه گاهم می شوی آیا! شناكردن میان خاك را بد من بلد هستم تو اقیانوس موج آماج راهم می شوی آیا! نگاه ناشیانه من به هستی داشتم عمری تو تصحیح تمام اشتباهم می شوی آیا! اگر بی روز و بی تقویم ماندم من به و صل فصلهایت، سال و ماهم می شوی آیا! برای دوستم داری گواهت بوده ام عمری برای دوستت دارم گواهم می شوی آیا! شب افسانه ای با تو طلوع تازه ای دارد تو در صبح اساطیری پگا هم می شوی آیا! صبور و ساده ای اما، عمیق و ژرف، عشق من برای حرف نجوا، نعره چاهم می شوی آیا! پس از صد سال ا گر بد ترجمه كردی نگاهم را به پاس اشكهایم عذر خواهم می شوی آیا! تو شیرینتر از آن هستی كه شادابیت كم گردد و از خود تلخ می پرسم تباهم می شوی آیا؟؟؟؟؟؟ |
15 خرداد 87 - 18:39 | |
گر دریای دل آبیست...تویی فانوس زیبایش...اگر آینه یك دنیاست...تویی معنای دنیایش...تو یعنی دستهای گل را..ز آن سوی افق چیدن...تو یعنی پاكی باران.تو یعنی لذت دیدن...تو یعنی یك شقایق ...به یك پروانه بخشیدن...تو یعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن...تو یعنی یك كبوتر را ز تنهایی رها كردن...خدای آسمانها را... به آرامی صدا كردن...تو یعنی مثل نیلوفر همیشه مهربان بودن...تو یعنی باغی از مریم...تو یعنی كهكشان بودن..تو یعنی چتری از احسااگر دریای دل آبیست...تویی فانوس زیبایش...اگر آینه یك دنیاست...تویی معنای دنیایش...تو یعنی دستهای گل را..ز آن سوی افق چیدن...تو یعنی پاكی باران.تو یعنی لذت دیدن...تو یعنی یك شقایق ...به یك پروانه بخشیدن...تو یعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن...تو یعنی یك كبوتر را ز تنهایی رها كردن...خدای آسمانها را... به آرامی صدا كردن...تو یعنی مثل نیلوفر همیشه مهربان بودن...تو یعنی باغی از مریم...تو یعنی كهكشان بودن..تو یعنی چتری از احساس برای قلب بارانی... تو یعنی پیك آزادی....برای روح زندانی...تو یعنی در زمستانها... به فكر پونه افتادن...تو یعنی روح باران را...متین و ساده بوسیدن...و یا در پاسخ یك لطف... به روی غنچه خندیدن...اگرچه دوری از اینجا...تو یعنی اوج زیبایی. كنارم هستی و هر شب ... به خوابم باز میآییس برای قلب بارانی... تو یعنی پیك آزادی....برای روح زندانی...تو یعنی در زمستانها... به فكر پونه افتادن...تو یعنی روح باران را...متین و ساده بوسیدن...و یا در پاسخ یك لطف... به روی غنچه خندیدن...اگرچه دوری از اینجا...تو یعنی اوج زیبایی. كنارم هستی و هر شب ... به خوابم باز میآیی
|














