__
لیست دوستان :: 20
لیست کلوبها :: 12
  • نام کلوب :دانشگاه شمال آمل
    نام انگلیسی : shomal_university_of_amol
    تاسیس : 21 اسفند 1383
    907 عضو ، 126 بحث ، 10 آلبوم ، 9 مقاله ، 10 لینک ، 1 نظرسنجی

    دانشگاه شمال آمل

  • نام کلوب :استقلال تهران
    نام انگلیسی : esteghlal_tehran
    تاسیس : 6 دی 1383
    17521 عضو ، 2302 بحث ، 36 آلبوم ، 47 مقاله ، 36 لینک ، 56 نظرسنجی

    استقلال تهران

  • نام کلوب :الویس پریسلی
    نام انگلیسی : elvis
    تاسیس : 30 دی 1383
    781 عضو ، 80 بحث ، 31 آلبوم ، 2 مقاله ، 1 لینک

    الویس پریسلی

  • نام کلوب :طراحی گرافیک
    نام انگلیسی : geraphic
    تاسیس : 29 آذر 1383
    3540 عضو ، 21 بحث ، 4 آلبوم ، 51 مقاله ، 11 لینک ، 2 نظرسنجی

    طراحی گرافیک

  • نام کلوب :ساری
    نام انگلیسی : sari
    تاسیس : 27 دی 1383
    1468 عضو ، 61 بحث ، 30 آلبوم ، 7 مقاله ، 7 لینک ، 3 نظرسنجی

    ساری

  • نام کلوب :اردیبهشت 1362
    نام انگلیسی : ordebahsht62cloob
    تاسیس : 17 تیر 1384
    79 عضو ، 24 بحث ، 1 آلبوم ، 1 مقاله

    اردیبهشت 1362

خسرو شکیبایی بخ خاطره ها پیوست :(
28 تیر 87 - 13:18
آشفتگی‌های "حمید هامون" با مرگ شکیبایی پایان گرفت


plarg.php?nn=M343618.jpg


 واژه مرگ را نمی توان برای " حمید هامون " به كار برد . فیلمش را دهها بار دیده ایم و هر بار تحسینش كرده ایم . باز هم می بینیم . باز هم تحسینش می كنیم . برای پروازش حسرت نمی خوریم . یادتان می آید با چه اشتیاقی دنبال " مریدش " علی عابدینی " می گشت . فكر می كنم بالاخره پیدایش كرد . الان نزدیك ساحل دریایی است كه در آخر فیلم دیدیم . چقدر این تیتر را دوست دارم : آشفتگی های حمید هامون با مرگ شكیبایی پایان گرفت .

به یادش دیالوگ های زیبای هامون را مرور كنیم .

 

 حمید هامون (خسرو شکیبایی) : تو میخوای من اونی باشم که واقعن تو میخوای من باشم ؟ اگه من اونی باشم که تو میخوای ، پس دیگه من ، من نیست . یعنی من خودم نیستم . ...

 

آزمودم عقـل دوراندیش را،بعد از این دیوانه سازم خویش را، آقای دکتر

 

 

آقای رئیس، این خانوم ، این آقا و فک و فامیلاشون دست به دست هم دادن که منو نابود کنن. پاسبان گذاشته سر محل که منو دستگیر کنه... انگار من جنایت کرده ام. حالا هم باید نفقه شو بدم ... هم خونه رو بدم ، هم مهریه رو بدم ... هم بچه مو بدم ، هم شرفمو بدم . چرا؟ چرا؟ من نمی تونم طلاق بدم؟ من نمی تونم . این زن ، این زن سهم منه، حق منه، عشق منه ... من طلاق نمی دم...

 

 

حمید هامون : نود درصدش از فرط عشق بود... مهشید با دار و دسته اش فرق داشت. من به پول باباش کار نداشتم، خودش برام مهم بود.
دبیری: ولی برا باباش پولش مهم بود. واسه همینم یه پاپاسی بهتون نداد!

 

حمید هامون: ولی این مربوط میشه به دوره خاصی که من داشتم روی تزم کار میکردم... داشتم به این فکر میکردم که آدم باید خودش باشه یا دیگری؟!... به کتاب "ترس و لرز" فکر میکردم وراستش خودم هم دچار ترس و لرز شده بودم..!! چون توی اون کتاب .... ببین من میخواستم ببینم چرا ابراهیم پدر ایمان؟!.. میخواستم به عمق عشق ابراهیم به اسماعیل پی ببرم.... میخواستم ببینم ابراهیم واقعا از عمق عشق و ایمان میخواست پسرش رو بکشه؟!...اسماعیل..! پسرش رو...! بزرگترین عزیزش رو..! عشق اش رو.... این یعنی چی..؟! آدم به دست خودش سر پسرش رو ببره؟!...ابرهیم میتونست نره...میتونست بگه نــه!!... اما رفت و اسماعیل رو زد زمین.... گفت همینه!...همینه!...همینه...!... امر امر خــداست!.. وکــادر رو کشیــد....!!



خیلی زود بود که دلمون واست تنگ شه...
لیست توصیفنامه ها
17 مرداد 85 - 22:44
من از اقلیم بالایم سر عالم نمی‌دارم نه از آبم نه از خاكم سر عالم نمی‌دارم اگر بالاست پراختر وگر دریاست پرگوهر وگر صحراست پرعبهر سر آن هم نمی‌دارم مرا گویی ظریفی كن دمی با ما حریفی كن مرا گفته‌ست لاتسكن تو را همدم نمی‌دارم
__