__
لیست کلوب ها برای هیچکس مقدور نمی باشد.
تنهایی من قانون عشق است
4 اردیبهشت 86 - 07:38

 

 

 

 

 

 

 

خاطـــــــــــــــــــر مـــــــــــــــــــــــــن !


 

 


 

دیگر به خاطر من ستاره ها را نمی شناری  !


 

به خاطر من قید همه کس و همه چیز را نمیزنی !


 

چرا دیگر به خاطر من آن چشمهای زیبایت را خیس نمیکنی


 

و گلهای رنگارنگ باغچه را دسته دسته برایم نمی چینی  !


 

دیگر به خاطر من سر به بیابان نمیگذاری


 

و خــــــاطــــــــــــــره های تلخ را از یاد نمیبری !


 

دیگر مثل گذشته با خواندن متنهایم اشک نمیریزی !


 

و هیچ احساسی نسبت به منو عشق من و درد دلهایم نداری !


 

دیگر عکس مرا در آغوشت نمیگیری و با آن درد دلهایت را نمی گویی !


 

دیگر صحبت از آینده و آن رویای شیرین به هم رسیدنمان نمی گویی !


 

دیگر نمی گویم که ای کاش در کنارم بودی و دستت در دستانم بود ... !


 

دیگر لحظه به هم رسیدنمان را در ذهنت به تصویر نمیکشی !


 

و حتی خواب آن لحظه های شیرین را نمی بینی !


 

دیگر دائماٌ نام مرا زیر لبانت زم زمه نمی کنی و  !


 

کلمه دوستت دارم را مثل گذشته ها به زبان نمی اوری !


 

دیگر احساسات مرا نمی پرستی و قلب مرا قبله دوم عبادتت قرار نمیدهی  !


 

دیگر زمان گریه کردنم چشمهای تو بارانی نمی شوند !


 

و دیگر قبل از لحظه ای که صدای مرا بشنوی


 

تپش قلبت تند تند نمی زند !


 

چرا دیگر به خاطر من . به خاطر عشقت . به خاطر آنکه ماه ها و سالها به پایش سوختی و ساختی محبت و امید هدیه نمی کنی !


 

 


 

 


 

این شعر نیست ؟


 

 


 

این شعر نیست ولی ای عشق من باور کن که بدون تو


 

حتی یک لحظه نیز نمی توانم نفس بکشم و رندگی کنم ...


 

ای عشق من زندگی بی تو برایم هیچ مفهومی ندارد


 

زندگی برایم بی تو دیگر به معنای زنده بودن نیست به معنای مرگ است ...


 

این حرفهایم احساسی نیست


 

این کلام قلبی من است آری عزیزم بدون تو هرگز !


 

بدون تو زندگی نیز بدون من است


 

ودیگر هیچ نامی از من در دنیا نیست !


 

عزیزم این شعار نیست


 

اینها شعر و کلمات عاشقانه نیست ؟ این ها همه یک حقیقت است ... !


 

حقیقتی که ماها به آن اندیشیده ام تا به آن پی برده ام  !


 

با اینکه حقیقت تلخی است اما چاره ای جز باور آن نیست !


 

باور کردنش سخت است اما امتحان آن مجانی است ....


 

عزیزم بدون تو هرگز ! هرگز راهی برای زنده ماندن نیست !


 

تو نفس منی تو هوای بودن منی تو امــیــد منی ...


 

گر نفسی و هوایی در این دنیا برایم نباشد دیگر امیدی برای زندگی نیست !


 

عزیزم این شعار نیست !


 

این تنها راهی است که برای زنده بودنم در این دنیا مانده است ...


 

راهی که تو باشی عشق و محبت تو باشد که با هوای آنها زنده بمانم !


 

راهی که تنها تو همسفر آن باشی


 

و تا پایان جاده دستانت را از دستان من رها نکنی !


 

با بودن تو زنده خوام بود و با تو نیز از این دنیا خواهم رفت ...


 

عزیزم این شعار عاشقی نیست این قصه و افسانه نیست


 

ایـــن کــلام حقیقت تلخ قلب عاشقم هست : بدون تو دیگر مجالی برای زندگی نیست !


 

 


 

 


 

این دل من دیگر یک دل ....


 

 


 

دیگر این دل آن دلی نیست که در آرزوی یک یار با وفا باشد !


 

این دل از بی وفایی خود نیز بی وفا شده است ...


 

دیگر این دل آن دلی نیست که در انتظار یک همزبان و همیار باشد !


 

این دل از تنهایی خرد خرد شده است ...


 

دیگر این دل آن دلی نیست که کسی را دوست داشته باشد ...


 

این دل از شکست و بی محبتی بی احساس شده است !


 

دیگر این دل آن دلی نیست که در تب و تاب یک لحظه عاشق شدن باشد ...


 

بی قرار باشد چشم انتظار باشد ...


 

ایـــــــــن دل از انــتــظـــــار خـــســــــتـــــــــه شــــــــده اســــــــــــــــت ...


 

دیگر این دل آن دل پر غرور نیست ...


 

این دل غرورش شکسته شده است ....

  • ارسال نظر (0)
لیست توصیفنامه ها
16 آبان 86 - 16:47
سلام بر تك سوار سبزپوش بوستان حیدری، سلام بر طلایه دار كاروان حسینی، شمع شبستان خاموش بقیع، سلام بر امید روزهای انتظارم و سپیدی شبهای بیقرارم .مه روزهای انتظار روزهای زندگیم را دلگیر كرده و كوههای سرزمین وجودم را غبار آلوده كرده است. دیرزمانی است خورشید عدالت در پشت ابرهای ظلم و ستم پنهان شده است. نرگس ها و نیلوفرها زیر چكمه های ظلم جلادان له شده اند. نگاه خون آلود كودكان فلسطینی در زیر نخل زیتون همواره حضور تو را می طلبد آیا زمان آن نرسیده كه مسیحای موعود سر رسد و بانفس خدایی خود امید را در دلها زنده كند آیا زمان آن نرسیده كه نگاههای بی پناه و خسته كودكان یتیم در پشت پنجره های فولادین ستم، ستاره ، باران شود؟ ای غنچه ای كه با شكفتن خویش قناریان بهاری را به آوازخوانی وا می داری، ای كسی كه در پرتو انتظارت حتی گلهای وحشی قد علم می كنند و در مقابل ریزش باران محبتت سرتعظیم فرود می آورند ای كسی كه تار و پود وجودم باگره انتظارت عجین شده ، ای فرزند زهرا(س)! بیا و ببین كه چگونه كبوتران عاشقت در گوشه های سرد و تاریك زمانه درمیان گردابهای جهالت متحیر مانده اند، بیا و نگذار منافقین مستكبر، پرچمداران خمینی را نقش بر زمین كنند، بیا و با برق شمشیر ذوالفقار نشانت تیرگی ها را از عالم خاكی بزدای. یابن الحسن! بالهای كبوترامیدم را به جرم پرزدن در آسمان هوای تو گل آلود می كنند، انتظار تا كی... بگو آیا برای دیدنت باید جا پاهای نوح پیامبر را در دل تاریخ پیدا كنم. اگر این باشد سهل است چرا كه ناگزیرم به سراغ طوفان روم و خود را در دامان طغیان گرش رها كنم تا آخر مرا به ساحل كشتی نوح برساند. حال كه تو نمی گویی بگذار من بگویم من می دانم كه تو هر غروب جمعه در میان قبرستان بی شمع بقیع ناله های جانسوز واشكهای خونین خود را مایه سرخی شفق قرار می دهی. بیا كه همه نگاه ها به راه تو سبز ماند، ظهورت مهر تاییدی است برای خلقت انسان بیا و انسانیت را به بشر افسار گسیخته هدیه كن. به امید روزی كه چشمان منتظران ظهور در پرتو برق شمشیر ذوالفقار نشانت نوری تازه بیابند.
16 آبان 86 - 16:35
گفتا: " من آن ترنجم که اندر جهان نگنجم" گفتم: "به از تو رنجی لیکن به دست نه آیی!" گفتا: "تو از کجایی که آشفتگی نمایی؟" گفتم: "منم غریبی از شهر آشنایی" گفتا: "سر چه داری کزسر خبر نداری؟" گفتم: "بر آستانت دارم سر گدایی" گفتا: "به دل ربایی ما را چه گونه دیدی؟" گفتم: "چو خرمنی گل دربزم دل ربایی" گفتم که بوی زلفت گم راه عالمم کرد گفتا: "اگر بدانی هم اوت ره بر آید" گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت گفتا: "تو بندگی کن کو بنده پرور آید"
11 آبان 86 - 02:07
برگها وقتی میریزن که فکر کنن طلا شدن
__