لیست دوستان :: 17
لیست کلوبها :: 13درد من و تو و ما 2 دی 85 - 04:15 |
درد من و تو و ما
درد من تنهایی یك لحظه نیست دختری تن خویش را عریان در اختیار دست نامردی به حراج میگذارد تا که پول دوای درد پدر را فراهم کند درد من درد جوانیست که از اربابش سیلی میخورد تا که مادرش دیگر برای کلفتی خانه هرکسی نرود درد من درد مادریست که طفلش را سر راه میگذارد تا که شاید به دست کسی بیافتد که فرزندش را خوشبخت کند درد من درد پدری است که کلیه اش را میفروشد تا خرج جهیزیه دخترش کند تا دخترش شرمنده نشه عمری اندر حسرت یك لقمه نان من که رفتم بنویسید دمش گرم نبود
خانه در خاک وخدا داشت، تماشایی بود
بنویسید که با ماه ،کبوتر می چید
بنویسید که با چلچله ها الفت داشت
دلش از زمزمهء نور عطش می بارید
بنویسید زبان داشت ولی لال نشد
پُرِ طوفان غزل بود ولی سیل نداشت
پنجه بر پنجرهء روشن فردا می زد
بنویسید به قانونِ عطش ، آب نداد
سرد و سرما زده از سمت کویر آمده بود
تا صدای دل خود چند تپش فاصله داشت لطفآاین پروفایلموهم ببینید اگه خواستین توی کلوبهام عضوشوید |
لیست توصیفنامه ها27 تیر 86 - 17:40 | |
لیلی گفت : قلبم اسب سرکش عربی ست.
بی سوار و بی افسار...عنانش را خدا بریده.
این اسب را با خودت می بری؟!... مجنون هیچ نگفت.
لیلی که نگاه کرد، مجنون دیگر نبود. تنها شیهه اسبی بود و رد پایی بر شن.
لیلی دست بر سینه اش گذاشت، صدای تاختن می آمد.
اسب سرکش اما در سینه ی لیلی نبود...
|
2 اردیبهشت 86 - 05:59 | |
غنچه ازخواب پرید و گلی تازه به دنیا امد
خار خندیدو به گل گفت سلام و جوابی نشنید
خار جنبید ولی هیچ نگفت ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود دست بی رحمی امد نزدیک
گل سراسیمه ز وحشت لرزید
تیغ ان خار در ان دست خلید وگل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید خار با شبنمی از خواب پرید
گل صمیمانه به او گفت سلام |
24 فروردین 86 - 23:33 | |
از یک دیونه میپرسن چرا دیونه شدی؟
میگه من یک زن گرفتم که یک دختر 18 ساله داشت
دختره زنم با بابام ازدواج کرد. پس زنم مادرزنه مادرشوهرش شد
دختر زن من پسری زایید که داداشه من و نوه ی زنم بود . پس نوه ی منم بود
پس من پدربزرگه پسرم بودم . پس زن من….. زیاد فکر نکن! قاطی میکنی
|














