تو جات تو آسمــــــونــــــه 4 اردیبهشت 87 - 02:46 |
هر کسی که این وبلاگ رو میبینه
تو مال اینجا نیستی تو جات تو آسمونه !
بیچاره اون دلی که قدر تو رو ندونه !
تو از نگاه تشنه جاری شدی بباری !
رها شدی تو انگار بارون بیقراری!
بارون و بیقرارم همش در انتظارم !
اون نمیاد به خونه تا کی باید ببارم !
بارون و بیقرارم همش در انتظارم !
اون نمیاد به خونه تا کی باید ببارم !
بغضتو از تو سینه خالی بکن میتونی!
تو پاک و مهربونی قدر منو میدونی !
تو با زمین غریبی تو آسمونو داری !
به شهر آدمکها تا کی میخوای بباری !
تو شهر آدمکها تا کی میخوای بمونی !
تو مال اینجا نیستی
تو خیلی مهربونی تو ... تو خیلی مهربونی تو ... تو خیلی مهربونی تو ... تو خیلی مهربونی تو ...
|
لیست توصیفنامه ها19 اردیبهشت 87 - 02:37 | |
دختری مهر انگیز از تبار پاییزم زرد نگاهم ،برخواسته از طبیعت غمزده پاییزم روزگاریست رخت سفرم بربستم برگی خشک و زرد گرفتم بر دست ،جای شناسنامه گم شده ام سالهاست دست به دامان خدایم ،به سجده افتاده ام خیلی وقت است که چشمانم ،نای باریدن ندارد خیلی وقت است خشکیده لبانم، شور نالیدن ندارد سالهاست لرزه بر اندانم می پیچد با ناله باد سالهاست شاخه بی برگ تنم در حسرت بار، بغ کرده به برگهای رها می نگرم در چنین روزی نحس کودکی اشک به چشم با تنی عریان از حسرت و خشم غافل از شومی بخت به در سرسبز حیات می کوبید پر از جوش و خروشمی خندید روزها می گذرد، ماهها می گذرد، سالها می گذرد، بعد از سالها تاخت و تاز خسته از راه دراز بار دیگر کوبد،اما این بار بر در دخمه متروک گور گرد خاکستری حسرت پاشیده اند روی لبم بوی مرگ می دهد، تمام طالعم دلم از نحسی روز میلاد می نالد شبم از شومی جغد انتظار می گرید بر در دخمه متروک گور می کوبم که من اینجا ،در اعماق خاک مأمنم می جویم |
19 اردیبهشت 87 - 02:37 | |
گفتند ستاره را نمی توان چید ... و آنان که باور کردند... برای چیدن ستاره ... حتی دستی دراز نکردند... اما باور کن ... که من به سوی زیباترین و دورترین ستاره... دست دراز کردم... و هر چند دستانم تهی ماند ... اما چشمانم لبریز ستاره شد ... |
17 اردیبهشت 87 - 17:35 | |
همش تقصیل پلیس کلوبه !!!!!!!همش عسکامو حذف می تونه !!!دل منم برات تنگولیدههههههههه!!!هوارتا |








این شعرو از طرف خودش تقدیم کنه به خودش


