لیست کلوبها :: 62وداع 5 اردیبهشت 84 - 02:32 |
میروم خسته و افسرده وزار سوی منزلگه ویرانه خویش بخدامیبرم از شهرشما دل شوریده ودیوانه خویش * میبرم تا که درآن نقطه دور شستشویش دهم ازرنگ گناه شستشویش دهم از لکه عشق زینهمه خواهش بیجا وتباه * میبرم تازتودورش سازم زتوای جلوه امید محال میبرم زنده به گورش سازم تاازاین پس نکند یاد وصال * ناله میلرزدمیرقصداشک آه بگذارکه بگریزم من ارتوای چشمه جوشان گناه شاید آن به که بگریزم من * بخداغنچه شادی بودم دست عشق آمدوازشاخم چید شعله آه شدم؛صدافسوس که دلم باز بر آن دل نرسید * عاقبت بند سفرم می بندم میروم خنده به لب؛خونین دل میروم از دل من دست بردار ای امید عبث بی حاصل ---- ----------------------------------------------------------- He that hath made of glass must not throw stones at another ------------------------ Know your own faults before blaming others for theirs ---------------------------------------------------------- I love hope & love |
لیست توصیفنامه ها24 مهر 85 - 10:39 | |
گاهی اوقات که احساس میکنی هیچ کسی نیست که در این تاریکی شب نوای دلت را بشنود
وقتی احساس میکنی زنجیر تنهایی صندوقچه دلت را محکم بسته ...به آسمان نگاهی بنداز...
به ستاره هایش که امشب میهمانیشان با شکوه تر از شب های قبل است...
دلت می خواهد تو هم به آن مهمانی بروی...
همین کافیست...
کافیست که فقط دلت بخواهد و آرزو کند
آن وقت سوار بر مرکب مهتاب می شوی و راهی آسمان
عجب سفر باشکوهی...
از آن بالا نگاهی به زمین می اندازی...
دلت برای این زمینی های بیچاره می سوزد...
ار خودت علت خاموشی چراغ هایشان را می پرسی
اینها شب را فقط برای خوابیدن می خواهند..
عجب ! ... چه انسان هایی ! چه قلب هایی ! و چه..
آن وقت خوشحال می شوی که یک شب به دور از آنها هستی
یک شب رها ! رها در آسمان...
در همین حال و احوال هستی که مهتاب صدایت می کند
پیاده شو ! به مقصد رسیدیم
چشمانت را باز می کنی , شگفت انگیز است...
اصلا باور کردنی نیست ! انگار اینجا دنیای دیگری است
بله , واقعا اینجا دنیای دیگری است
ستاره ها یکی یکی به تو سلام می کنند...
و تو حیرت زده , نمی توانی جواب سلامشان را بدهی
ماه ورودت را تبریک می گوید...
آن وقت تو در دلت می گویی
چه سعادتی...
در جمع عاشقان آسمان
میهمانیشان ساده است و عجیب دلهاشان خدایی...
از یکی از ستاره ها می پرسی
راستی هر شب اینجا مهمانیست
و او در پاسخ تو می گوید
دلت را رها کن , آن وقت می بینی در دلت هم هر شب مهمانیست
کافیست با خودت عهد ببندی که هیچ وقت زمینی نباشی...هیچ وقت زمینی نباشی... |
22 مهر 85 - 08:06 | |
آبیتر از نگاه تو پیدا نمیشود
دریا بدون چشم تو معنا نمیشود
تو آنقدر بزرگی و عاشق كه وصف تو
در شعر ناسروده من جا نمیشود
در انتظار تو. به كه باید پناه برد
وقتی كه پلك پنجرهها وا نمیشود
این آسمان شبزده این لحظههای تار
در غیبت حضور تو فردا نمیشود
بغضی كه راه حنجرهام را گرفته است
جز با حضور چشم تو دریا نمیشود
|
22 مهر 85 - 01:15 | |
میخواهم تو را در خواب ببینم...
بیشتر میخوابم تا تو را بیشتر ببینم...
اگر بدانم مردگان نیز خواب میبینند...
.............. .میمیرم................
تا تو را همیشه در خواب ببینم...
|












