__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوب ها برای هیچکس مقدور نمی باشد.
محمد
28 مهر 85 - 09:31

تقدیم به دوستی که ......



Image hosting by TinyPic


من گل خشک کاغذی


تو ابر پاک آسمون


ای آسمونی دل مبند


به این خاکی بی نشون


دست تو دست بارونه


بارون تو نوازشه


صداقت تو عاقبت


به زیر خاکم میکشه


گلی که از دور میبینی


وقتی تو بارون میمونه


یه کاغذ رنگی خیس


به جاش تو گلدون میمونه


تو ساخته دست خدا


از خاک آلوده جدا


من بی بهار و بی خزون


مخلوق دست آدما


برای اون گلی ببار


که مثل من کاغذی نیست


یه لحظه ام نگاه نکن


به کاغذ رنگی خیس


اگه به گلبرگ های من


یه قطره بارون بزنه


همون یه مشت کاغذ خیس


تنها نشونه منه


تو دور از دنیای منی


تو رو که گرم رفتنی


من یک دروغم یک دروغ


از من باید دل بکنی


عشق تو بارون تو هست


اینو نثار من نکن


من یه گل کاغذی ام


فکر بهار من نکن


فکر بهار من نکن





Image hosting by TinyPic


شکوه ای نیست!


شکایت هاتمام شده!


بهانه ای نمونده!


چرا شکایت؟ وقتی کسی برای شکایت نیست!


چرا بهانه؟وقتی بهانه گوش نواز نیست!


چرا گریه؟ وقتی گریه چاره ساز نیست!


Image hosting by TinyPic


چه کسی عمق تنهایی من را حس کرد؟


چه کسی با من بود؟


هیچ کس درک نکرد قلب آواره ی من دیر زمانیست که تنها مانده!


Image hosting by TinyPic


Image hosting by TinyPic




با سقوط دستای تو در تنم چیزی فروریخت


هجرتت اوج صدامو از فراز شاخه آویخت


ای ذلال سبز جاری جای خوب غسل تمهید


بی تو باید مرد و پژمرد زیرخاک باغچه پوسید


فصلی که من باتو ما شدفصل سبزخواهش برگ


فصلی که مابی تو من شدفصل خاکستری مرگ


تو بگو جز تو کدوم رود ناجی لب تشنگی بود


جز تو آغوش کدوم باغ سایه گاه خستگی بود


بی تو باید بی تو باید تا نفس دارم بمانم


من برای گریه کردن شونه هاتو کم میارم


چشم تو با هق هق من با شکستن آشنا نیست


این شکستن بی صدا بود هرشکستن که صدا نیست


ای رفیق ناخوشیها این خوشی باید بمیره


جز تو همراهی ندارم تا شب از من پس بگیره


با تو بدرود ای مسافر هجرت تو بی خطر باد


پرتپش باشد دلی که خون به رگهای تنم داد


فصلی که من با تو ما شد فصل سبز خواهش برگ


فصلی که ما بی تو من شد فصل خاکستری مرگ


Image hosting by TinyPic


Image hosting by TinyPic



Image hosting by TinyPic






        

لیست توصیفنامه ها
19 اسفند 85 - 07:47
ماجرای درویش و شیطان در جهنم درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود . پس از اندك زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می كند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم؟!! از روزی كه این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می كند و... حال سخن درویشی كه به جهنم رفته بود این چنین است: "با چنان عشقی زندگی كن كه حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.
__