لیست دوستان :: 9
لیست کلوبها :: 98
لیست توصیفنامه ها4 خرداد 87 - 16:20 | |
نی محزون
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم و من می دانم
که تو از دوری خورشید چه ها می بینی
تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی
همه در چهره مهتاب غم از دل شوید
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
که تو هم آینه بخت غبار آگینی
باغبان خار ندامت به جگر می شکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچینی
نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
که کند شکوه ز هجران لب شیرینی
تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان
گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی
کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد
ای پرستو که پیام آور فروردینی
شهریارا اگر آیین محبت باشد
چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی
محمد حسین شهریار
|
19 آبان 86 - 21:51 | |
ترانه رمضانی
اگه این ترانه ی من تو دلت بکاره بذری
می خونم به عشقت هر شب دو رکعت نماز نذری
زنده بودنم به اینه که برای تو بمیرم
واسه افطاری با تو تا سحر روزه بگیرم
اگه نوبت ِ عشائم روشن از عشق تو باشه
صبح و ظهر و عصر و مغرب مگه ممکنه قضا شه؟
بسکه این فکر و خیالم توی چشمای تو محوه
همیشه بعد نمازم پر سجده های سهوه
این نمازا که می خونم جمله های بی حواسه
ولی با تو جانمازم پر بوی عطر یاسه
نمیدونم که لب تو عسله یا قند حبه
ولی اینو خوب می دونم که یه بوسه مستحبه!
روزه هات ناقصه جونم تا ندی زکات فطره
قافیه کافیه امشب شب عید فطره شعره
نازنین ! چشمای خیسم مستحق یه نگاته
«حسن در حد نصابه» احتیاج من زکاته
تو* اصول دین عشقم هر کسی غیر تو فرعه (* توی)
قلبتو بزن به نامم مگه این خلاف شرعه؟!
فکر نکن که رستگاری معتکف شدن تو دیره
توی این لحظه عزیزم، گفتن یه « بله » خیره!
|
11 آبان 86 - 23:13 | |
نشانی
خانه دوست كجاست؟ در فلق بود كه پرسید سوار
آسمان مكثی كرد
رهگذر شاخه نوری كه به لب داشت به تاریكی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت
كوچه باغی است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازهی پرهای صداقت آبی است
میروی تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ سر بدر میآرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین میمانی
و ترا ترسی شفاف فرا میگیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی میشنوی
كودكی می بینی
رفته از كاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی
خانه دوست كجاست؟
|





















