__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوبها :: 16
  • نام کلوب :گردشهای دسته جمعی
    نام انگلیسی : Revolution
    تاسیس : 8 مرداد 1386
    334 عضو ، 4 بحث ، 21 آلبوم ، 1 نظرسنجی

    گردشهای دسته جمعی

  • نام کلوب :قدیمی های کلوب
    نام انگلیسی : ghadimihaye_cloob
    تاسیس : 8 اردیبهشت 1385
    58 عضو ، 10 بحث ، 6 آلبوم ، 1 مقاله

    قدیمی های کلوب

  • نام کلوب :دوستان قدیمی کلوب
    نام انگلیسی : old_friends
    تاسیس : 7 بهمن 1384
    94 عضو ، 32 بحث ، 24 آلبوم ، 24 مقاله ، 8 لینک

    دوستان قدیمی کلوب

  • نام کلوب :شعر ،عشق و مشاعره عاشق
    نام انگلیسی : shear_eshgh_moshereh
    تاسیس : 23 تیر 1385
    225 عضو ، 17 بحث ، 2 آلبوم ، 7 لینک ، 1 نظرسنجی

    شعر ،عشق و مشاعره عاشقان دنیا

  • نام کلوب :شعر ناب
    نام انگلیسی : sherenab
    تاسیس : 8 مهر 1384
    1713 عضو ، 128 بحث ، 13 آلبوم ، 16 مقاله ، 4 لینک

    شعر ناب

  • نام کلوب :ادبیات فارسی
    نام انگلیسی : persianlitretur
    تاسیس : 20 آذر 1383
    736 عضو ، 65 بحث ، 12 آلبوم ، 35 مقاله ، 16 لینک ، 1 نظرسنجی

    ادبیات فارسی

آنالیز یک پارتی
12 شهریور 87 - 15:15

سره ظهر رفیقت(محمد رضا) زنگ میزنه و میگه ساعت 8 میخوایم بریم مهمونی و تا 12 شب اونجاییم، میای؟

تو هم که پایه کامل هستی میگی میام، قرار میزارین و از کرج حرکت میکنین، از شانست نمیتونی ماشین بیاری!!! و با ماشین رفیقت به همراه یه رفیق دیگت(کوروش) راه میوفتی و 2 تا دیگه از دوستات(علی و حسام) نمیتون بیان. و همه این مسائل خبر از یک اتفاق جالب میده، تا نیمه راه میرین و تازه میفهمی که اهــــــــم دارین میرین پارتی!!! و خوب این همه راه اومدی و نمیشه برگشت.

ساعت 8:20  پاسداران هستی و قضای حاجت بدجوری یکی از دوستات رو یقه کرده و خوب برقم که نیست و کوچه خلوته و خلاصه این رفیقتون (کوروش) پیاده میشه و میره تو کوچه میخواد شروع کنه! که صدای آه واوه رو از ماشینی که میخواسته پشتش کارش رو کنه! رو میشنوه و میپیچه، بالاخره بعد از حدود 40 دقیقه موفق میشه خودش رو خالی کنه!!!

بالاخره ساعت 9:45 میرسی به محل تو قیطریه و صاحب مجلس که یه آقای اوا هستن میاد به استقبالتون و شما هم سعی میکنی جلوی خندتونو از دیدن این شاید آقا بگیرین، میرین تو و میشینین، وقتی همه در حال به سلامتی همدیگه پیک زدن هستن و میرقصن و دوتا دوتا میرن تو اتاق!، تو مثل مترسک سره جالیز نشستی و داری درو دیوارو نگاه میکنی، خلاصه سره شام میشه و میخوری و باز میشینی، ساعت حدود 11.55 هستش که رفیقت میگه 15 دقیقه دیگه بریم و تو هم میگی باشه و میگی قبل رفتن برم یه قضای حاجت و WC هم دقیقا کنار دره ورودی هستش..........

از اینجا قضیه باحال میشه!!!

درور که باز میکنی بری تو متوجه میشی که دارن در میزنن و تو هم میری در رو باز میکنی و میبینی ........... به به یکی از برادران محترم نیروی انتضامی پشت در وایساده، ای بابا تو این اینجا چی میخوای دیگه؟!!! درو میبندی و صاحب مجلس رو صدا میکنی و خودت میای پیشه رفیقات و در کمال خونسردی میگی مامورا اومدن و 3 تایی شروع میکنین به خوندن آهنگ (بازم کلان پیچیده توی کوچه ....) و در حالی که  شما دارین میخونین انگار نه انگار که چیزی شده میبینن همه حجاب دار شدن و وسایل ها رو جمع کردن!!! ساعت 12:20 شده و همه سعی میکنن که آروم به نظر بیان، خوب بالاخره بچه بالا شهرن و حسابی با کلاس، شما 3 تا هم در خونسردی کامل میرین طبقه بالا (خونه دوبلکس هستش) شروع میکنین به اسنوکر بازی و و عین خیالتون نیست، پایین یواش یواش جو داره متشنج میشه و همه که تا این لحظه جیک تو جیک بودن حالا یقه تو یقه شدن و یه عده هم دارن گریه میکنن و تو هم در کمال آرامش واسه خودت زدی زیر آواز!!! و با رفیقات داری میگی و میخندی!

بازیتون تموم میشه دیگه ساعت 01:00 شده و میاین پایین، یکی میگه مشروبارو جمع کنین و یه خانومی هم لطف میکنه و لیوانش رو خالی میکنه رو فرش!!! حالا دیگه هیچکس اعصاب نداره و تو همین لحظه چندتا از بچه ها با مامورا درگیر میشن و کار به اشک آور میکشه و تو هم که حسابی خونسردی، برقی یک فکری به سرت میزنه و از موقعیت استفاده میکنی و راحت از یکی دیگه از درا خارج میشی و به رفیقات اشاره میکنی که بیان ولی اونا حواسشون به اشک آوره و تو خارج میشی و زنگ میزنی به رفیقت میگی اومدین بیرون؟ ولی در کمال تعجب میفهمی اونا هنوز تو هستن و تعجب کردن که تو چجوری رفتی بیرون!!! تو همین گیرو دار میبینی به به صاحب مجلس خودش همون اول کاری، فلنگو بسته و الان تو خیابونه!!! واقعا که ته معرفت بود.

تو هم هی میزنگی به رفیقت که آمار بدی و بگیری، بالاخره بعد از مدتی با ون و سواری همرو میبرن ولی خوب رفیقات هم بچه کرج هستن و زرنگ، اونا هم میرن نمیدونم کجا قایم میشن و یکی از دخترها هم آقای دوستشون فرار کرده بوده هم دنبال اینا میره و قایم میشه، ماشینا و مامورا که میرن و همه یا کیلومترها از اونجا دورن! و یا پاسگاه هستن، آمار میدی که بیان بیرون و رفیقات به همراه اون خانوم میان بیرون، بنده خدا چندتا رنگ تا اون موقع عوض کرده بود و میلرزید (آخه مجبوری میای همچین جایی؟!!!) و چون خواهش میکنه شما هم تا خونش میرسونیدش (البته بیمنظور) و تو ماشین شما دارین هرهر میخندین و اوشون هم داره بهت زده شما رو نگاه میکنه، جلو خونه که میرسین ازش آدرس برگشت رو میپرسین ولی اینقدر تو حال خودتونین همگی و دارین میخندین که اصلا بهش توجه نمیکنین و خانوم هم شاکی میشه و میگه خوب یکی هم به من گوش کنه.

خلاصه این میشه یه روز باحال با کلی خاطره که تا مدتها میتونه شما رو بخندونه!!!

پیام اخلاقی:

1. یک روز مونده به ماه رمضون پارتی نرین

2. با کسی برین همچین جایی که اگه اوضاع خراب شد مثل اون خانوم دوستتون شما رو نپیچونه و بره

3. از همه مهمتر: همیشه خونسرد باشید تا بتونین تو بدترین شرایط که بقیه دارن میزنن تو سرشون، شما بتونین در کمترین زمان ممکن بهترین تصمیم رو بگیرین، چون همین لحظات کوتاه میتونه براتون سرنوشت ساز باشه.

4. کرجیها رو دست ندارن.


نظر یادت نره، همچنین داغ كردنش رو


لیست توصیفنامه ها
16 شهریور 87 - 15:51
خود را باور کن، اما مست غرور هرگز. راضی باش، لیکن بدان که همیشه می توانی فراتر روی. عشق رابزرگوارانه بپذیر، و همواره آماده ایثار بیشتر. در کامیابی و پیروزی فروتن باش و در شکست پردل. آرامش و امنیت را به دیگران ارزانی دار،تا همان به تو بازگردد. شادزی! که تو خود شگفت انگیزی.
12 شهریور 87 - 21:46
دو برادری که یکی در فقر و اعتیاد و دیگری در تحصیلات، ثروت و زندگی زیبا به سر می بردند، در یک مصاحبه از آنان سؤال شد که عامل بدبختی و خوشبختی شما چه بوده است؟ اولی گفت پدرم، دومی گفت پدرم. در حقیقت، پدر آنان، یک فرد فقیر و معتاد بود. اولی با مقصر دانستن پدر و سرزنش خود و دیگران، پازل پد را تکرار کرد. ولی دومی با اراده ی خود و عدم مقصر دانستن فردی، پازل منحصر به فرد خود را نقش بست. آدمی، زندگی پیش ساخته نیست. این تو هستی که با توکل به خدا و چیدن به موقع قطعه های پازل، زندگی هدفمند خود را نقش می بندی و از وقایع و بحران های زندگی، جرأت، شهامت، صبوری و پذیرش را می آموزی
10 شهریور 87 - 07:52
چه کسی می گوید که گرانی اینجاست؟ دوره ی ارزانیست....... چه شرافت ارزان! تن عریان ارزان! و دروغ از همه چیز ارزان تر! آبرو قیمت یک تکه ی نان!!! و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان!!
__