30 مهر 85 - 23:18 |
مردی دختر سه ساله ای داشت . روزی مرد به خانه امد و دید كه دخترش گرانترین كاغذ زرورق كتابخانه اورا برای آرایش یك جعبه كودكانه هدر داده است . مرد دخترش را به خاطر اینكه كاغذ زرورق گرانبهایش را یه هدر داده است تنبیه كرد و دخترك آن شب را با گریه به بستر رفت وخوابید . روز بعد مرد وقتی از خواب بیدار شد دید دخترش بالای سرش نشسته است و ان جعبه زرورق شده را به سمت او دراز كرده است .مرد تازه متوجه شد كه آن روز ،روز تولدش است و دخترش زرورق ها رابرای هدیه تولدش مصرف كرده است . او با شرمندگی دخترش رابوسید و جعبه رااز او گرفت و در جعبه را باز كرد اما با كمال تعجب دید كه جعبه خالی است مرد بار دیگر عصبانی شد به دخترش گفت كه جعبه خالی هدیه نیست وباید چیزی درون آن قرار داد . اما دخترك با تعجب به پدرخیره شد وبه او گفت كه نزدیك به هزار بوسه در داخل جعبه قرار داده است تاهر وقت دلتنگ شدباباز كردن جعبه یكی از این بوسه ها را مصرف كند میگویند پدر آن جعبه را همیشه همراه خودداشت و هرروز كه دلش می گرفت درب آن جعبه راباز می كرد وبه طرز عجیبی آرام می شد. هدیه كار خود را كرده بود |
لیست توصیفنامه ها9 آبان 84 - 02:00 | |
age donbale ye fereshteye be tamam mana migardin to asemoon donbalesh nagardin oon fereshte hamin jast |
12 مهر 84 - 18:39 | |
arezoo yeki az behtarin va ba marefat tarin dokhtaraye rooye zamin age avalish nabashe motmaen bashid dovomishe man ke az inke bahash ashna shodoma kheyli khoshhalam nazare shoma chie |








