لیست دوستان :: 69
لیست کلوبها :: 37
لیست توصیفنامه ها21 خرداد 87 - 20:08 | |
این جمله در لندن بر مزار یکی از کشیشان انگلیسی نوشته شده است: بچه که بودم میخواستم دنیا را تغییر دهم، بزرگ که شدم خواستم شهرم را تغییر دهم، چنانچه بزرگتر شدم تصمیم گرفتم خانواده ام را تغییر دهم، همه اینها برایم بسیار سخت بود. حالا که پیر شده ام خوب میفهمم که اگر از همان دوران کودکی خودم را تغییر داده بودم شاید، امروز میتوانستم دنیا را تغییر دهم...! |
9 اسفند 86 - 01:13 | |
بر زمین افتاده پخشیده ست دست و پا گسترده تا هر جا
از کجا ؟
کی ؟
کس نمی داند و نمی داند چرا حتی سالها زین پیش
این غم آور وحشت منفور را خیام پرسیده ست
وز محیط فضل و شمع خلوت اصحاب هم هرگز
هیچ جز بیهوده نشنیده ست
کس نداند کی فتاده بر زمین این خلط گندیده
وز کدامین سینه ی بیمار
عنکبوتی پیر را ماند ، شکن پر زهر و پر احشا
مانده ، مسکین ، زیر پای عابری گمنام و نابینا
پخش مرده بر زمین ، هموار
دیگر ایا هیچ
کرمکی در هیچ حالی از دگردیسی تواند بود ؟
من پرسم
کیست تا پاسخ بگوید از محیط فضل خلوت یا شلوغی
کیست ؟
چیست ؟
من می پرسم
این بیهوده
ای تاریک ترس آور
چیست ؟
مهدی اخوان ثالث/از این اوستا |
23 آبان 86 - 18:19 | |
دیر است و دور نیست
جشن هزاره ی خواب
جشن بزرگ مرداب
غوکان لوش خوار لجن زی
آن سوی این همیشه هنوزان
مردابک حقیر شما را
خواهد خشکاند
خورشید آن حقیقت سوزان
این سان که در سراسر این ساحت و سپهر
تنها طنین تار وترانه
غوغای بوینک شماهاست
جشن هزار ساله ی مرداب
جشن بزرگ خواب
ارزانی شما باد
هر چند
کاین های هوی بیهده تان نیز
در دیده ی حقیقت
سوگ است و سور نیست
پادفره شما را
روزان آفتابی
دیر است و دور نیست
شفیعی کدکنی |






















