__
لیست دوستان :: 177
لیست کلوبها :: 20
  • نام کلوب :اخبار سیرجان
    نام انگلیسی : sirjannews
    تاسیس : 15 مهر 1384
    29 عضو ، 3 بحث ، 1 لینک

    اخبار سیرجان

  • نام کلوب :بچه های خودمونی
    نام انگلیسی : bachehaye_khodemoni
    تاسیس : 7 بهمن 1384
    10200 عضو ، 21 بحث ، 13 آلبوم ، 30 مقاله ، 18 لینک ، 3 نظرسنجی

    بچه های خودمونی

  • نام کلوب :غریبه ها
    نام انگلیسی : tanhaatarin_tanhaa
    تاسیس : 8 مهر 1384
    203 عضو ، 4 بحث ، 5 آلبوم ، 2 مقاله ، 1 لینک

    غریبه ها

  • نام کلوب :سحر خیزها
    نام انگلیسی : saharkhizan
    تاسیس : 10 شهریور 1385
    30 عضو ، 7 بحث ، 1 لینک

    سحر خیزها

  • نام کلوب :سوسک چندش آور ترین جان
    نام انگلیسی : sosukchendesh
    تاسیس : 30 تیر 1385
    70 عضو ، 19 بحث ، 1 آلبوم ، 5 مقاله

    سوسک چندش آور ترین جانور

  • نام کلوب :بچه ها ی بد شانس
    نام انگلیسی : shans
    تاسیس : 2 تیر 1385
    82 عضو ، 7 بحث ، 1 آلبوم

    بچه ها ی بد شانس

مهربانی ممنوع !
14 بهمن 86 - 10:57
مهربانی ممنوع !
دست سوزنده مشتاقت را
در نهانخانه جیبت بگذار
تا که پابند نباشی به کسی دست بدهی
خارهایی هستند که ز سر پنجه دوست, با سرانگشتانت میجنگند
دوستی مسخره است
مهربانی ممنوع !
و تو ای دوست ترین

در نهانخانه جیبت بگذار, دست سوزنده مشتاقت را
من و تو
باید از سلسله بایدها, دستهامان رازنجیر کنیم
با زبان دگران لحظه هامان را تفسیر کنیم
و نگوئیم که بازیگر یکقصه معتبریم
کاش میدانستی
که نباید حس کرد,که نباید دل بست
در فضایی که پراز همهمه آدمهاست
من گرفتارترین تنهایم, تو گرفتارترین
دل ما بسته وابستگیاست
قصه ماندن ما, طرح یک خستگی است؟
2znrhix.jpg
 
I'm so tired of being here
فرسوده ام از ماندن
Suppressed by all my childish fears
محصور در تمام ترسهای کودکی ایم
And if you have to leave
و اگر اراده ای بر این قرار گرفته که مرا ترک کنی
I wish that you would just leave
آرزو دارم به تمامی می رفتی
'Cause your presence still lingers here
زیرا سایه سنگین حضورت هنوز اینجاست
And it won't leave me alone
و مرا تنها نمی گذارد
 These wounds won't seem to heal
می نماید این زخمها نمی خواهند درمان شوند
This pain is just too real
این درد بیش از اندازه حقیقی است
There's just too much that time cannot erase
و چیزهای بسیاری است که زمان التیام نمی بخشد
When you cried I'd wipe away all of your tears
آن زمان که می گریستی اشکهایت را از گونه می زدودم
When you'd scream I'd fight away all of your fears
آن زمان که فریاد میزدی با تمام ترسهایت نبرد می کردم
And I held your hand through all of these years
و در تمامی این سالها دیگر دستانت در دستم نیست
But you still have
اما تو هنوز مالک
All of me
تمام وجود منی
You used to captivate me
عادت داشتی فریبم دهی
By your resonating life
با نور درخشانت
Now I'm bound by the life you've left behind
اما اکنون من اسیر زندگی به جای مانده از تو هستم
Your face it haunts
این چهره توست که شکار میکند 
My once pleasant dreams
هر شب رویاهای شیرینم را
Your voice it chased away
این صدای توست که از من می گریزاند
All the sanity in me
تمامی عقلانیتم را
These wounds won't seem to heal
می نماید این زخمها نمی خواهند درمان شوند
This pain is just too real
این درد بیش از اندازه حقیقی است
There's just too much that time cannot erase
و چیزهای بسیاری است که زمان التیام نمی بخشد
When you cried I'd wipe away all of your tears
آن زمان که می گریستی اشکهایت را از گونه می زدودم
When you'd scream I'd fight away all of your fears
آن زمان که فریاد میزدی با تمام ترسهایت نبرد می کردم
And I held your hand through all of these years
و در تمامی این سالها دیگر دستانت در دستم نیست
But you still have
اما تو هنوز مالک
All of me
تمام وجود منی
 I've tried so hard to tell myself that you're gone
بسیار سخت تلاش کرده ام تا به خود بفهمانم که تو دیگر نیستی
But though you're still with me
اما تو هنوز ترکم نمی کنی
I've been alone all along
و من که برای بازمانده زندگی تنهایم
لیست توصیفنامه ها
18 تیر 87 - 18:42
كودكی كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند كه فردا مرا به زمین می فرستی اما من به این كوچكی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟؟ خداوند پاسخ داد: از میان فرشتگان بیشمارم یكی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد بود. كودك همچنان مردد و ادامه داد اما اینجا در بهشت من جز خندیدن و آواز و شادی كاری ندارم. خداوند لبخند زد : فرشته ی تو برایتآواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی كرد و شاد خواهی بود. كودك ادامه داد : من چطور می توانم بفهمم كه مردم چه می گویند در حالی كه زبان آنها را نمی دانم. خداوند او را نوازش كرد و گفت: فرشته ی تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی را كه ممكن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد كه چگونه صحبت كنی. كودك با ناراحتی گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت كنم چه كنم؟؟ و خدا برای این سئوال هم پاسخی داشت؟ "فرشته ات دستهای تو را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو می آموزد كه چگونه دعا كنی." كودك سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام كه در زمین انسانهای بد هم زندگی می كنند. چه كسی از من محافظت خواهد كرد؟؟ خدا گفت : فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد حتی اگر به قیمت جانش تمام شود. كودك با نگرانی ادامه داد : اما من همیشه به این دلیل كه نمی توانم تو را ببینم غمگین خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت : فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد اگرچه من همیشه در كنار تو هستم. در آن هنگام بهشت آرام بود - اما صداهایی از زمین به گوش می رسید. كودك می دانست كه بزودی باید سفر خود را آغاز كند .پس سوال آخر را به آرامی از خداوند پرسید : خدایا اگر باید هم اكنون به دنیا بروم لا اقل نام فرشته ام را به من بگو. خداوند او رانوازش كرد و پاسخ داد : نام فرشته ات اهمیتی ندارد ولی می توانی او را "مادر" صدا كنی. تولدت پیشاپیش مبارک `*.¸.*´ ¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨) (¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`• _____****__________**** _______ ___***____***____***__ *** ____ __***________****_______***____ _***__________**_________***___ _***_____________________***___ _*** _ _ _____تولدت مبارك__ _***___ __***___________________***____ ___***_________________***_____ ____***_____LOVE ____ ***______ ______***___________***________ ________***_______***__________ __________***___***____________ ____________*****______________ _____________***_______________
17 تیر 87 - 12:23
مینو جان تولدت مبارک.انشالله همیشه پیروز و سربلند باشی
26 مهر 86 - 00:15
گاهی سخته ..... گاهی سخته گفتن اون چیزی که درون ماست گاهی سخته قبول اینکه عاشق شدی گاهی سخته قبول اینکه دلت دیگه مال خودتت نیست مال اونیه که وقتی می بینیش می خوای که هر چی داری به پاش بریزی تا فقط یه لحظه فقط یه لحظه اونو فقط و فقط برای خودتت داشته باشی گاهی سخته باور اینکه اونی رو که می خواستی برای همیشه تنهات گذاشته گاهی سخته باور اینکه دیگه اونو نبینی گاهی سخته قبول اینکه دیگه امیدی برای زنده بودنت نداری گاهی سخته قبول اینکه تموم لحظه لحظه زندگیت پوچ بوده گاهی سخته اینکه قبول کنی که تو هم شکست خوری گاهی سخته قبول اینکه دل تو هم شکسته گاهی سخته که لحظه هات رو فقط با خیلات اون پر کنی نه با حضورش گاهی سخته خاطراتت رو مرور کنی وقتی می دونی که آخرش بدجوری تلخه بدجوری دلت رو می سوزونه گاهی سخته قبول اینکه دنیات پر از آدمایی شده که حضورت رو احساس نمی کنن گاهی سخته قبول اینکه احساست بهت دروغ گفته گاهی سخته خیلی سخته قبول اینكه... این كه تنهام گذاشت
__