لیست دوستان :: 177
لیست کلوبها :: 20مهربانی ممنوع ! 14 بهمن 86 - 10:57 |
مهربانی ممنوع !
دست سوزنده مشتاقت را در نهانخانه جیبت بگذار تا که پابند نباشی به کسی دست بدهی خارهایی هستند که ز سر پنجه دوست, با سرانگشتانت میجنگند دوستی مسخره است مهربانی ممنوع ! و تو ای دوست ترین در نهانخانه جیبت بگذار, دست سوزنده مشتاقت را من و تو باید از سلسله بایدها, دستهامان رازنجیر کنیم با زبان دگران لحظه هامان را تفسیر کنیم و نگوئیم که بازیگر یکقصه معتبریم کاش میدانستی که نباید حس کرد,که نباید دل بست در فضایی که پراز همهمه آدمهاست من گرفتارترین تنهایم, تو گرفتارترین دل ما بسته وابستگیاست قصه ماندن ما, طرح یک خستگی است؟ ![]() I'm so tired of being here فرسوده ام از ماندن Suppressed by all my childish fears محصور در تمام ترسهای کودکی ایم And if you have to leave و اگر اراده ای بر این قرار گرفته که مرا ترک کنی I wish that you would just leave آرزو دارم به تمامی می رفتی 'Cause your presence still lingers here زیرا سایه سنگین حضورت هنوز اینجاست And it won't leave me alone و مرا تنها نمی گذارد These wounds won't seem to heal می نماید این زخمها نمی خواهند درمان شوند This pain is just too real این درد بیش از اندازه حقیقی است There's just too much that time cannot erase و چیزهای بسیاری است که زمان التیام نمی بخشد When you cried I'd wipe away all of your tears آن زمان که می گریستی اشکهایت را از گونه می زدودم When you'd scream I'd fight away all of your fears آن زمان که فریاد میزدی با تمام ترسهایت نبرد می کردم And I held your hand through all of these years و در تمامی این سالها دیگر دستانت در دستم نیست But you still have اما تو هنوز مالک All of me تمام وجود منی You used to captivate me عادت داشتی فریبم دهی By your resonating life با نور درخشانت Now I'm bound by the life you've left behind اما اکنون من اسیر زندگی به جای مانده از تو هستم Your face it haunts این چهره توست که شکار میکند My once pleasant dreams هر شب رویاهای شیرینم را Your voice it chased away این صدای توست که از من می گریزاند All the sanity in me تمامی عقلانیتم را These wounds won't seem to heal می نماید این زخمها نمی خواهند درمان شوند This pain is just too real این درد بیش از اندازه حقیقی است There's just too much that time cannot erase و چیزهای بسیاری است که زمان التیام نمی بخشد When you cried I'd wipe away all of your tears آن زمان که می گریستی اشکهایت را از گونه می زدودم When you'd scream I'd fight away all of your fears آن زمان که فریاد میزدی با تمام ترسهایت نبرد می کردم And I held your hand through all of these years و در تمامی این سالها دیگر دستانت در دستم نیست But you still have اما تو هنوز مالک All of me تمام وجود منی I've tried so hard to tell myself that you're gone بسیار سخت تلاش کرده ام تا به خود بفهمانم که تو دیگر نیستی But though you're still with me اما تو هنوز ترکم نمی کنی I've been alone all along و من که برای بازمانده زندگی تنهایم |
لیست توصیفنامه ها18 تیر 87 - 18:42 | |
كودكی كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند كه فردا مرا به زمین می فرستی اما من به این كوچكی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟؟ خداوند پاسخ داد: از میان فرشتگان بیشمارم یكی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد بود. كودك همچنان مردد و ادامه داد اما اینجا در بهشت من جز خندیدن و آواز و شادی كاری ندارم. خداوند لبخند زد : فرشته ی تو برایتآواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی كرد و شاد خواهی بود. كودك ادامه داد : من چطور می توانم بفهمم كه مردم چه می گویند در حالی كه زبان آنها را نمی دانم. خداوند او را نوازش كرد و گفت: فرشته ی تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی را كه ممكن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد كه چگونه صحبت كنی. كودك با ناراحتی گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت كنم چه كنم؟؟ و خدا برای این سئوال هم پاسخی داشت؟ "فرشته ات دستهای تو را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو می آموزد كه چگونه دعا كنی." كودك سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام كه در زمین انسانهای بد هم زندگی می كنند. چه كسی از من محافظت خواهد كرد؟؟ خدا گفت : فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد حتی اگر به قیمت جانش تمام شود. كودك با نگرانی ادامه داد : اما من همیشه به این دلیل كه نمی توانم تو را ببینم غمگین خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت : فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد اگرچه من همیشه در كنار تو هستم. در آن هنگام بهشت آرام بود - اما صداهایی از زمین به گوش می رسید. كودك می دانست كه بزودی باید سفر خود را آغاز كند .پس سوال آخر را به آرامی از خداوند پرسید : خدایا اگر باید هم اكنون به دنیا بروم لا اقل نام فرشته ام را به من بگو. خداوند او رانوازش كرد و پاسخ داد : نام فرشته ات اهمیتی ندارد ولی می توانی او را "مادر" صدا كنی. تولدت پیشاپیش مبارک `*.¸.*´ ¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨) (¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`• _____****__________**** _______ ___***____***____***__ *** ____ __***________****_______***____ _***__________**_________***___ _***_____________________***___ _*** _ _ _____تولدت مبارك__ _***___ __***___________________***____ ___***_________________***_____ ____***_____LOVE ____ ***______ ______***___________***________ ________***_______***__________ __________***___***____________ ____________*****______________ _____________***_______________ |
17 تیر 87 - 12:23 | |
مینو جان تولدت مبارک.انشالله همیشه پیروز و سربلند باشی |
26 مهر 86 - 00:15 | |
گاهی سخته .....
گاهی سخته گفتن اون چیزی که درون ماست
گاهی سخته قبول اینکه عاشق شدی
گاهی سخته قبول اینکه دلت دیگه مال خودتت نیست
مال اونیه که وقتی می بینیش می خوای که هر چی داری به پاش بریزی تا فقط یه لحظه فقط یه لحظه اونو فقط و فقط برای خودتت داشته باشی
گاهی سخته باور اینکه اونی رو که می خواستی برای همیشه تنهات گذاشته
گاهی سخته باور اینکه دیگه اونو نبینی
گاهی سخته قبول اینکه دیگه امیدی برای زنده بودنت نداری
گاهی سخته قبول اینکه تموم لحظه لحظه زندگیت پوچ بوده
گاهی سخته اینکه قبول کنی که تو هم شکست خوری
گاهی سخته قبول اینکه دل تو هم شکسته
گاهی سخته که لحظه هات رو فقط با خیلات اون پر کنی نه با حضورش
گاهی سخته خاطراتت رو مرور کنی وقتی می دونی که آخرش بدجوری تلخه بدجوری دلت رو می سوزونه
گاهی سخته قبول اینکه دنیات پر از آدمایی شده که حضورت رو احساس نمی کنن
گاهی سخته قبول اینکه احساست بهت دروغ گفته
گاهی سخته خیلی سخته قبول اینكه... این كه تنهام گذاشت |
























