از کتاب بار دیگر شهری که دوست می داشتم 26 اردیبهشت 87 - 21:36 |
نه! تحمل ِ تنهایی از گدایی ِ دوست داشتن آسان تر است. تحمل اندوه از گدایی همه ی شادی ها آسانتر است. سهل است که انسان بمیرد تا آنکه بخواهد به تکدیِ حیات برخیزد. چه چیز مگر هراسی کودکانه در قلب تاریکی، آتش طلب می کند؟ مگر پوزش، فرزند فروتنِ انحراف نیست؟نه ... بگذار که انتظار، فرسودگی بیافریند؛ زیرا تنها مجرمان التماس خواهند کرد.و ما می توانستیم ایمان به تقدیر را مغلوبِ ایمان به خویش کنیم. آنگاه ما هرگز نفرین کنندگان امکانات نبودیم... خواب.تنها خواب ! دستمال های مرطوب تسکین دهنده ی دردهای بزرگ نیستند. اینک دستی ست که با تمام قدرت مرا به سوی ایمان به تقدیر می راند. اینک، سرنوشت، همان سرافرازی ِ ازلی ِ خویش را پایدار می بیند.شاید، شاید که ما نیز عروسک های کوکی ِ یک تقدیر بوده ییم... نمی دانم... از نادر ابراهیمی |







