__
لیست دوستان :: 27
لیست کلوبها :: 19
  • نام کلوب :ته تغاری ها
    نام انگلیسی : tahtogharia
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    4994 عضو ، 52 بحث ، 20 آلبوم ، 13 مقاله ، 6 لینک ، 2 نظرسنجی

    ته تغاری ها

  • نام کلوب :کامران و هومن
    نام انگلیسی : KamranHooman
    تاسیس : 24 فروردین 1384
    2731 عضو ، 42 بحث ، 32 آلبوم ، 3 مقاله ، 2 لینک ، 1 نظرسنجی

    کامران و هومن

  • نام کلوب :روز والنتاین
    نام انگلیسی : valentine
    تاسیس : 22 دی 1383
    13066 عضو ، 45 بحث ، 10 آلبوم ، 39 مقاله ، 18 لینک ، 1 نظرسنجی

    روز والنتاین

  • نام کلوب :آبجی ها
    نام انگلیسی : abjiha
    تاسیس : 2 اردیبهشت 1384
    375 عضو ، 42 بحث ، 8 آلبوم

    آبجی ها

  • نام کلوب :طرحهای زیبا
    نام انگلیسی : nice_patterns
    تاسیس : 23 اردیبهشت 1384
    6211 عضو ، 16 بحث ، 10 آلبوم ، 3 مقاله ، 10 لینک ، 1 نظرسنجی

    طرحهای زیبا

  • نام کلوب :دختر ایرونی
    نام انگلیسی : girrrrl
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    4525 عضو ، 56 بحث ، 7 آلبوم ، 50 مقاله ، 2 لینک ، 1 نظرسنجی

    دختر ایرونی

تنهاترین عاشق غریب
27 مرداد 86 - 23:48

تنها بودنت را بهانه کردی تا به رنگ دوستیم اشنا شوی

عادت را واسطه کردی که ماندنت را جاودانه کنی

محبت را در دست گرفتی تا عشقت را اثبات کنی

اکنون چه چیز در فکر داشتی و چه کس در قلب؟؟

که بودن و عشقت را انکار کردی!!و دوستیم را بی رنگ پنداشتی...

من که ماندنت را تا ابد پنداشتم

دلم را به دست پیک عشق سپردم تا به دستان پر محبتت برساند

افسوس...

هنگامی که رسید نقل مکان کرده بودی و قلبم در ان تاریکی غبارالود با اشناترین غریب و یار جاودانه ی تنهایی تنها ماند...

و صدای قهقهه ای که از دور ساده بودنم را به رخ میکشید

و من

باز هم زمزمه کردم "دوستت دارم و هرگز محبتت را فراموش نمیکنم"

لیست توصیفنامه ها
24 تیر 87 - 20:11
روزی دانشمندی آزمایش جالبی انجام داد... او اکواریمی شیشه ای ساخت و با دیواری شیشه ای دو قسمت کرد . در یک قسمت ماهی بزرگی انداخت و در قسمت دیگر ماهی کوچکی که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگ بود . ماهی کوچک تنها غذای ماهی بزرگ بود و دانشمند به آن غذای دیگری نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچک بارها و بارها به طرفش حمله کرد، اما هر بار به دیواری نامرئی می خورد. همان دیوار شیشه ای که او را از غذای مورد علاقش جدا می‌کرد . بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به آن طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچک کاری غیر ممکن است. دانشمند شیشه وسط را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز کرد؛ اما ماهی بزرگ هرگز به ماهی کوچک حمله نکرد. او هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت و از گرسنگی مرد. می‌دانید چرا؟ آن دیوار شیشه ای دیگر وجود نداشت، اما ماهی بزرگ در ذهنش یک دیوار شیشه ای ساخته بود . یک دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود؛ آن دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی. ما هم اگر خوب در اعتقادات خودمان جستجو کنیم، کلّی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجهء مشاهدات و تجربیات ما است و بسیاری از آنها هم وجود خارجی ندارند و فقط در ذهن خود ساخته شده‌اند
2 اسفند 86 - 19:58
TAVALODET RO PISHA PISH TABRIK MIGAM AZIZAMM
5 مهر 86 - 23:42
یه دختر خوب و فوق العاده. مهربون و دوست داشتنی :* اینجانب که خیلی دوستش دارم
__