لیست کلوبها :: 31...... 5 شهریور 87 - 20:36 |
وقتی سارا دختر 8 ساله ای بود شنید که پدر و مادرش درباره ی برادر کوچکترش صحبت می کنند.فهمید که برادرش سخت بیمار است و آن ها پولی برای مداوای او ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پر خرج برادر را بپردازد.سارا شنید که پدر به آرامی به مادر گفت:فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد. سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت قلک کوچکش را در آورد.قلک را شکست.سکه ها را روی تخت ریخت و آن ها را شمرد.فقط 5 دلار. بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت.جلوی پیش خوان انتظار کشید تا دارو ساز به او توجه کند ولی داروساز سرش شلوغ تر از آن بود که متوجه بچه ای هشت ساله شود.دخترک پاهایش را به هم می زد وسرفه می کرد.ولی دارو ساز توجه نمی کرد.بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه ها را محکم روی شیشه پیشخوان ریخت. داروساز جا خورد رو به دخترک کرد و گفت چه می خواهی؟ دخترک جواب داد:برادرم خیلی مریض است می خواهم معجزه بخرم.داروساز با تعجب گفت:ببخشید؟! دخترک توضیح داد:برادر کوچک من داخل سرش چیزی رفته و بابام می گوید که فقط معجزه می تواند او را نجات دهد.من هم می خواهم معجزه بخرم.قیمتش چقدر است؟ داروساز گفت:متاسفم دختر جان ما اینجا معجزه نمی فروشیم.چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت:شما را به خدا .او خیلی مریض است.بابام پول ندارد تا معجزه بخرد این هم تمام پول من است.من از کجا می توانم معجزه بخرم؟ مردی که گوشه ایستاده بود و لباس مرتب و تمیزی داشت از دخترک پرسید چقدر پول داری؟ دخترک پول را کف دستش ریخت و به مرد نشان داد.مرد لبخندی زد و گفت:آه چه جالب.فکر می کنم این پول برای خرید معجزه برادرت کافی باشد!بعد به آرامی دست او را گرفت و گفت:من می خواهم برادر و والدینت را ببینم.فکر می کنم معجزه برادرت پیش من باشد.آن مرد دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود.فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت. پس از جراحی پدر نزد دکتر رفت وگفت:از شما متشکرم.نجات پسر من یک معجزه واقعی بود. می خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت کنم؟ دکتر لبخندی زد و گفت:فقط 5 دلار
|
لیست توصیفنامه ها21 تیر 87 - 15:04 | |
دعای ماه رجب
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
به نام خداى بخشاینده مهربان
یا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَیْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ
اى كه براى هر خیرى به او امید دارم و از خشمش
عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ یا مَنْ یُعْطِى الْكَثیرَ بِالْقَلیلِ یا مَنْ یُعْطى مَنْ سَئَلَهُ یا
در هر شرى ایمنى جویم اى كه مى دهد (عطاى ) بسیار در برابر (طاعت ) اندك اى كه عطا كنى به هركه از تو خواهد اى
مَنْ یُعْطى مَنْ لَمْ یَسْئَلْهُ وَمَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَةً اَعْطِنى
كه عطا كنى به كسى كه از تو نخواهد و نه تو را بشناسد از روى نعمت بخشى و مهرورزى عطا كن به من
بِمَسْئَلَتى اِیّاكَ جَمیعَ خَیْرِ الدُّنْیا وَجَمیعَ خَیْرِ الاْخِرَةِ وَاصْرِفْ عَنّى
به خاطر درخواستى كه از تو كردم همه خوبى دنیا و همه خوبى و خیر آخرت را و بگردان از من
بِمَسْئَلَتى اِیّاكَ جَمیعَ شَرِّ الدُّنْیا وَشَرِّ الاْخِرَةِ فَاِنَّهُ غَیْرُ مَنْقُوصٍ ما اَعْطَیْتَ
به خاطر همان درخواستى كه از تو كردم همه شر دنیا و شر آخرت را زیرا آنچه تو دهى چیزى كم ندارد (یا كم نیاید) و
وَ زِِدْنى مِنْ فَضْلِكَ یا كَریمُ
بیفزا بر من از فضلت اى بزرگوار
یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ یا ذَاالنَّعْماَّءِ
اى صاحب جلالت و بزرگوارى اى صاحب نعمت
وَالْجُودِ یا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَیْبَتى عَلَى النّار.ِ
و جود اى صاحب بخشش و عطا، حرام كن محاسنم را بر آتش دوزخ |




















