__
لیست دوستان :: 7
لیست کلوبها :: 24
  • نام کلوب :بچه های اردبیل و ایران
    نام انگلیسی : bachehaye_ard
    تاسیس : 25 فروردین 1385
    2097 عضو ، 28 بحث ، 53 آلبوم ، 183 مقاله ، 12 لینک ، 7 نظرسنجی

    بچه های اردبیل و ایران زمین

  • نام کلوب :اردبیلی های دور دنیا
    نام انگلیسی : nazli
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    583 عضو ، 185 بحث ، 8 آلبوم ، 10 لینک

    اردبیلی های دور دنیا

  • نام کلوب :اردبیل
    نام انگلیسی : ardebil
    تاسیس : 6 بهمن 1383
    642 عضو ، 124 بحث ، 46 آلبوم ، 20 مقاله ، 2 لینک

    اردبیل

  • نام کلوب :ایرانیان
    نام انگلیسی : irane_man
    تاسیس : 2 اردیبهشت 1384
    287 عضو ، 73 بحث ، 3 آلبوم ، 7 مقاله

    ایرانیان

  • نام کلوب :ساوالان / سبلان
    نام انگلیسی : sabalan
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    251 عضو ، 24 بحث ، 5 آلبوم ، 2 مقاله

    ساوالان / سبلان

  • نام کلوب :زندگی مجازی
    نام انگلیسی : virtual_life
    تاسیس : 4 آذر 1384
    2296 عضو ، 23 بحث ، 80 آلبوم ، 360 مقاله ، 6 لینک ، 2 نظرسنجی

    زندگی مجازی

عراق وعراقی همچنان نمک به حرام...
9 شهریور 87 - 20:05

عراق وعراقی همچنان نمک به حرام...

 

تبلیغات ضدایرانی در عراق با نصب تابلوهای توهین‌آمیز

 
 
در خروجی شهر بدره، بر روی تابلویی اهانت‌آمیز، در کنار نقشه كشورهای عراق و ایران
 
جمله «ورود تروریست‌ها از كشورهای همسایه را متوقف كنید» درج شده است.

به گزارش خبرنگار «تابناك»، در این تابلو به همین جمله كه ایران را تروریست دانسته، اكتفا
 
نشده و در اقدامی توهین‌آمیز، در نقشه ایران، كفتاری ترسیم شده كه در حال ورود به كشور
 
عراق و گذر از مرزهای این كشور است.

این تابلو كه آشكارا به ایران و ایرانیان توهین كرده و ایران را مانند كفتار دانسته، در خروجی
 
شهر بدره به سمت شهر «كوت»، در نزدیكی پایگاه نظامیان گرجستان نصب شده است.

 
این در حالی است كه تاكنون اتهام‌های تروریستی كه توسط آمریكا به ایران زده شده است، به
 
رغم درخواست كشورمان مبنی بر ارایه اسناد و مدارك، نه تنها ثابت نشده، بلكه مدرك و سندی
 
هم ارایه نشده است و مسئولان عراق نیز همواره آن را رد كرده‌اند.

از سوی دیگر، آمریكا تلاش كرده است تا با بسیج رسانه‌های غربی و تروریست دانستن ایران،
 
نفوذ كشورمان را در افكار عمومی عراق كاهش دهد كه تاكنون به دلیل نزدیكی‌های فرهنگی،
 
دینی و تاریخی و نیز دروغ‌پردازی‌های آمریكا، موفق نبوده و می‌توان گفت، این رفتارها یعنی
 
نصب تابلوهای توهین‌آمیز و هماهنگ با مقاصد اشغالگران، با هماهنگی آنها نصب شده است كه
 
دولت عراق باید جلوی این رفتار را بگیرد و مسئولان كشورمان نیز پیگیر این‌گونه تبلیغات
 
ضدایرانی در عراق باشند.

لیست توصیفنامه ها
1 بهمن 86 - 13:18
شگفتا وقتی که بود نمیدیدم وفتی می خواند نمی شنیدم وقتی دیدم که نبود وقتی شنیدم که نخواند تو را با لهجه گل های نیلوفر صدا كردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم می دانم که دیگر باز نخواهی گشت هر چه که بود دیگه گذشنه و زمان اونو پشت سر گذاشته حتی اگه هزار سال هم بگذره کافی نیست واسه فراموش کردنت و خاطراتت رو از ذهنم محو کردن و اکنون من اینجا هستم تلاش می کنم که دره ها را به شهرها بدل کنم آسمان و دریاها را در هم بیامیزم می دونم که من اجازه دادم و باعث شدم که از من بگریزی می دونم که تو رو از دست دادم هیچ چیز دوباره مث قبل نمی شه هزار سال میتونه کافی باشه که منو ببخشی من اینجا هستم، عاشق تو از نفس افتاده زیر باری از عکس ها و آلبوم ها وسایل و خاطرات لحظات با تو بودن نمی تونم درک کنم دارم دیوانه می شم و دست و پامو گم کرده ام نامه هایی که نوشتم هرگز نفرستادم مهم ، گذشت زمان است و وفاداری من به تو و این که هزار .هزار سال کافی است برای عشق ورزیدن اگر هنوز درباره من فکر می کنی می دانی که هنوز منتظر تو هستم برای کسی که به اندازه تمام ستاره های آسمون عزیزه ******************* بعضی وقتا مثل بارون بعضی وقتا یه کویرم من رهاتر از غبارم من به زنجیر اسیرم نه طلوعی گرم و شادم نه غروبی سرد و خاموش کاش بدونم که چی هستم بودنم شده فراموش این لحظه هام درگیر و خستن نه تو راهن نه نشستن پی موندنم میپرسن تا به کی دست و پا بستن دیگه وقت انتخابه دیگه از دورویی سیرم شیر و خط تو سرنوشته یا میمونم یا میمیرم یا فقط رومی رومی یا فقط زنگی زنگی یا میشم سهم دل تو یا نصیب گور سنگی واسه پایان سکوتم این ترانه رو میخونم زندگیمو تو میسازی کاش بخوای زنده بمونم یه شعله شکسته یه شمع رو به بادم خسته از این زمونه فریاد گریه دارم شده فضای سینه سیه چو روزگارم از همه دل بریدم دل به کسی ندادم ******* عاشق شدم به چشمات دادم دل و به رویات رفتی و پا گذاشتی به سادگی رو حرفات با یاد تو همیشه عمرم تموم نمی شه ******* تموم زندگیمو به چشمای تو دادم عمری به پات نشستم دل به کسی ندادم منتظرم که روزی تو باشی در کنارم ***************************** عجب ازین چرخ فلك كه نمی دانم از چه رو بازمی گردد و نمی دانم در پی این بازگشت سرنوشت از پیش نوشته را برایمان خواهد آورد یا می آید تا ببیند و بنویسد كه چه عایدمان گردد ولی این خدایی كه من می شناسمش نه از قبل محكوممان كرده و نه به التماس یك شبه مان سرنوشت می نویسد ، خداوندا این ها همه انسانند ، انسان ، و به حكم انسان بودن است كه گاه راه به خطا می روند ، اصلا ً چرا می روند ، میرویم ، خداوندا این اگر نمی بایست بود پس نمی آفریدیش پس ببخش خطایی را كه نمی دانیم درستش كدام است و شاید در پیچ راه زندگی گمش كرده ایم و به حكم خداییت تمنای ما رابپذیر كه در نهایت چیزی نخواهیم كه تو نخواسته باشی ، خدایا می بینی ، اینجاها هنوز مردم آسمان را می بوسند و باد را در آغوش می كشند و هنوز هم می شود مهربانی تعارف كردن مردم به هم را دید ، هنوز هم مردم گاه كه باران می بارد هم صدا می شوند با او و هنوز دوست دارند دوست داشتنی ها را ، گویا دوباره از پی گذشت عمر به جایی رسیدیم كه قبلا ً بودیم و انگار این روزها تلنگریست آرم و مهربان كه اگر راه به بیراهه نینجامد رافت به ارمغان خواهد آمد. ***************** خیلی وقته از چشام ، بی تو بارون می باره دل ناامید من، تو رو آرزو داره دل ناامید من ،‌ تو رو آرزو داره ای همیشگی ترین ، آه ای دورترین سوختن کار من است ، نگرانم منشین راست می گفتی تو ، دیگر کنون دیر است دوستی و دوری ، آخرین تقدیر است راست می گفتی تو ، باید از عشق برید از چنین پایانی به سر آغاز رسید شکستی و شکستم ، گسستی و گسستم چه بودی و چه بودم ، چه هستی و هستم تو رها از من باش ،‌ ای برایم همه کس زیر آوار قفس ، مانده ام من ز نفس تو و خورشید بلند ، من و شب های قفس بعد از این با خود باش ، یاد تو ما را بس شکستی و شکستم ، گسستی و گسستم چه بودی و چه بودم ، چه هستی و هستم . ****************** زندگی یه بازی مسخره بود وقتی چشمای تو چشمامو ندید دستامون یه قصه ی تازه نوشت دلت عاشق شد و دنیامو ندید غصه ی نبودن و بودن تو بغض خنده هامو تو خودش شکست یخ جاده های خیس و شب زده بالای خسته ی پروازمو بست اومدی اما می دونم که باید نرسیده به گلایه گم بشم تکیه مو بدم به هرچی فاصله ست میون هزار تا سایه گم بشم من و تو مثل دو تا ستاره ایم که دلامونو به هم گره زدن توی گرگم به هوای آسمون چشامون اما به هم نمی رسن توی لحظه های تلخ بی کسی بذار تنهاییمو تنها بذارم تا همیشه عاشقت باشم ولی حتی به خودم نگم دوست دارم ***************************** زندگـــــــــــی یه بازیه کی از عـــمرش راضـــیه؟! ابر گـــریونه دلـــم چشمـــه خونه دلم نـــمیتونم دلمـــو راضـــی کنم ایـــن دل دیوونه رو راضـــی به این بازی کـــنم یه بــــــــــــــهونه برای بـــودن و مـــوندن ندارم تو گلوم بغـــض غمـــه هوای خـــوندن ندارم! همه جـــا سرد و ســـیاه رو لـــبام ناله و آه سر من بی ســـایبون نـــگه ام مـــونده به راه دســـت من غـــمگین وسرد تو دلـــم یه گوله درد نه بـــهاری نه گـــلی پائیزه پائیـــزه زرد... دلـــی که دلـــدار نداره با زندگـــی کار نداره! غریـــــــب این دیـــارم یه آشــــــنا نــدارم سرم بی ســـایبونه دلـــم یه پارچه خـــونه! غم تو دلم نشـــسته بال و پرم شـــکســـته غریـــب این دیـــارم یه آشـــنا ندارم ســـرم بی سایـــبونه دلم یه پــــارچه خـــونه! همه جا ســـرد و سیـــاه رو لـــبام ناله و آه سر من بــــی سایـــبون نگه ام مونـــده به راه دست من غـــمگین وســـرد تو دلم یه گـــوله درد نه بـهاری نه گـــلی پائـــیزه پائـــــــیزه زرد... ******************** اینجا من هستم؛ سکوتی محض سکوتی شکسته و درهم بخاطر هر روز ندیدن تو اینجا من هستم ؛ تهی از زندگی و روزمره‌گی خالی‌تر از همیشه؛ با کلافی درهم و پیچ در پیچ معنی سکوتم را با چشمانم برایت بارها فرستاده‌ام اینجا من هستم با آوازی که هرگز نشنیدی من هستم و سازی مبهم اینجا من مانده ام تنها در پس اندوه صدای کهنه سازم من هستم و گلی پرپر شده از عشقی کور من هستم و یکرنگی شکسته‌ام اینجا در شهری دور من مانده‌ام به انتظار هر لحظه که میایی در شهری خاک گرفته و غروبی تنگ که سینه‌ام را هر آن می‌درد اینجا من مانده‌ام و سرمایی که استخوانم را داغان کرده است من هستم سیمایی شکسته‌تر از همیشه اینجا من هستم و خیال همیشگی چشمان مشکی تو ***************************** زیر باران بیا قدم بزنیم حرف نشنیده ای به هم بزنیم نو بگوییم و نو بیندیشیم عادت كهنه را به هم بزنیم و زباران كمی بیاموزیم كه بباریم و حرف كم بزنیم كم بباریم اگر، ولی همه جا عالمی را به چهره نم بزنیم چتر را تا كنیم و خیس شویم لحظه ای پشت پا به غم بزنیم سخن از عشق خود بخود زیباست سخن عاشقانه ای به هم بزنیم قلم زندگی به دست دل است زندگی را بیا رقم بزنیم «سالكم» قطره ها در انتظار تواند زیر باران بیا قدم بزنیم *************** چشمهایم را می بندم و بی هراس روی لبه پشت بام راه می روم. دیگر چه فرق دارد که در بستر بمیرم یا در جوی آب. اینک فریادی به دیواره ی رگهایم مشت می کوبد. فریادی که از ناله هایی جانکاه زاییده شده است. ناله های زجر آور هم نوعان منآرام آرام راه می روم. می دانم که هر لحظه امکان سقوطم هست. می دانم که همه ی لذت کودکانه ای که از زندگی می برم ممکن است در چشم به هم زدنی به نیستی بپیوندد. ولی چه فرق دارد! به هر حال دیر یا زود باید از محنت گاه زندگی گریخت کاش وقتی بین زمین و آسمان معلق می شوم، پیش از آنکه بمیرم لحظه ای بیاسایم و بدانم برای چه می میرم چراکه هرگز نفهمیدم برای چه زندگی می کنم می دانم که آسمان هم با من هم درد است نور مهتاب هم تیره و آلوده شده استاو هم از خویش می هراسد. همچون من او هم پا به پای من روی پشت بام راه می آید نمی دانم تا کی این بازی ادامه خواهد داشت امیدوارم زیاد طول نکشد چون به هر حال بازنده ی این بازی من هستم ****************************** عشق من , نگو... نگو از اشکهایت..... نگو از چشمان بارانی ات.... نیامده ام که تو را بارانی ببینم.... ای کاش چشمانت را بارانی نمی دیدم.... من عاشق چشمانت هستم.... پـس ای بــــــــــــــــــــــــاران... نبار.... نبار تا چشمانی را ببینم که دوستش دارم..... چشمانم از باران پر شده.... ای کاش این باران نمی بارید .... ای کاش.... ای کاش می دانستی که عاشق چشمانت هستم.... ای کاش صدای گریه هایم را می شنیدی .... ای کاش می دانستی گریه هایم از دیدن اشکهای توست ... ای بــــــــــــــــــــــــاران, ای باران اولین باریست که دوست دارم نباری.... لعنت به تو.... نفرین به تو ای باران.... نبار....نبار.... نبار و حسرت دیدن بر چشمانم مگذار..... **************************** امشب میان اشكم تصویری از تو دیدم در این سكوت وحشت نام تورا شنیدم امشب كه دل گرفته در این شب سیاهم امید بر تو دارم باشد همین گناهم باری نظر وا كن بر این شبانه آهم امشب كه بار دیگر یادت به باد دادم چون شعه ای خموش و خاكستری به بادم امشب به یادت لحظه ای به خواب رفتم با دیدن خیالت مینای غم شكستم امشب میان اشكم آسوده جان سپردم از این جهان خاكی بادی ز غم نبردم ************************* نمی توانم از عشقم برایت بگویم این است داستان من آوازی عاشقانه خواهم خواند تنها برای تو خواهم خواند گرچه هزاران فرسنگ دوری امااین احساس نیرومند است نزد من بیا مرا چشم انتظار مگذار شبی دیگر بی تو اینجا باشم دیوانه خواهم شد دیگری نیست هیچ کس دیگری نیست هیچ عشق دیگری نمی تواند جای تو را بگیرد یا با زیبایی تو برابری کند همچنان خواهم خواند تا روزی که ترا با آواز عاشقانه ام افسون کنم این لحظه کجایی عشق من ؟ من ترا اینجا می خواهم تا در آغوشم بگیری قلب مرا که می تپد و به نرمی زمزمه می کند دریاب می خواهم که ترا در آغوش بگیرم ترا نزد خود می خواهم نزد من بیا مرا چشم انتظار مگذار ******************************* بازم ببار ای آسمون شاید منم گریه كنم بغض سكوت و بشكنم اشكم. به تو هدیه كنم نگاه نكن كه ساكتم دلم اسیر سایه هاست نگاه خستمو ببین كه لبریز از گلایه هاست كویر خشك گونه ام اشكی به روی خود ندید لبانم ز خنده دور شدن هیشكی كلامی نشنید یه عمره غم تو دلم نشسته بیرون نمیره لبای بی خنده من تو حسرت و غم میمیره رفت و منو تنها گذاشت روزو شبا یه عمره منو به بازی میگیرن ستاره های نقره ای تو دست ابرا اسیرن ای آسمون تو هم ببار شاید یه كم سبك شی نگاه به بغض من نكن نگو به زودی پیر میشی دیگه گذشت از من و دل شكوفه ها منتظرن دشتای سبز تو یه عمریه كه باریدن ************************** مرا به تنهایی نسپار که در پس آن تنها تر نخواهم شد . دوست داشتنی ترین طعم زندگیم برای تو مینویسم برای همین تویی که پاسخ یکی از سوالات امروزت این است که : من برای از تو نگفتن هنوز جوانم! من چگونه از تو دور شوم ؟؟؟ تویی که آرام و بی صدا در دلم لانه کردی و حالا معصومانه به من نگاه می کنی ؟ تویی که تمام ذهنم را با یادت آغشته کرده ای ؟ نگاه تو آسودگی ست و آرامشی که مرا در یاد تو تسخیر می کند . میدانی ! کاش میشد زیر بارانی که در دلم می بارید قدم می زدی و من فرصتی می یافتم تا حضورت را مرور کنم . افسوس ..... تو نمی دانی اینجا پر از تکرار نام توست ....انگار اشیاء نام تو را زمزمه میکنند . کاش میتوانستم صراحتم را در صداقت عجین کنم و بگویم دلم برایت تنگ است . عزیز غزلهای ننوشته ام خودت بگو ...... تویی که سوژه و هدف زندگی ام شدی .....چه بنویسم در این غروب بد رنگ ...... بی تو ؟؟؟؟ تو اولین و تنها کسی بودی که انگشتان احساسم را لمس کردی و بوسیدی و گفتی تمام لبخند هایمان را به می بوسه غسل می دهی و من دعا میکنم هرگز در پایمان از ساحل نگاه همدیگر محو نشود . عزیزکم :مرا به تنهایی نسپار که در پس آن تنها تر نخواهم شد ******************************* دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند ************************** آرزو دارم .............. آرزو دارم فراموشت كنم اما چگونه؟ از نهیب سینه خاموشت كنم اما چگونه؟ آرزو دارم در آغوشت كشم بی محابا اما چگونه؟ دستهایت را بگیرم پیش چشمانت بمیرم زلف خودرا همچو پوشت كنم اما چگونه ؟ سر به دامانت گزارم تا كه جان در سینه دارم اما چگونه؟ خواب نازی كنج آغوشت كنم اما چگونه ؟ اما چگونه چگوووووووووووووونه؟ ********************** رفت و منو تنها گذاشت با كوله بار خستگی- گم شدم و تنها شدم تو كوره راه زندگی رفت و نگاهی ام نكردبه این مسافر غریب كه بعد اون چه میكشه از این همه درد و فریب رفت و نگامو ندید كه غرق بارونو غمه از این همه درد هرچی بگم بازم كمه رفت و بازم تنها شدم با خاطرات بچگیم با یك بغل شعرو غزل كه گم شده تو زندگیم رفت و كتاب عشقمو زیر غبار روزگار از یاد اون رفت و حالا منم اسیرو بی قرار رفت و كبوترای عشق واسش بهونه میگیرن گلای باغ زندگیم از غم هجرش میمیرن رفت و نگفت كه كی میاد نگفت بی یادم میمونه اما دل ساده من باز اونو عاشق میدونه. ************************** هر چیز در دنیا شبیه خودش فکر میکند . شبیه خودش زندگی میکند . شبیه خودش می اندیشد. من هم شبیه به خودم به خودم فکر میکنم .شبیه خودم عاشق می شوم.شبیه خودم گریه می کنم.باور کن من چیزی جز خودم نیستم که می خواستم همان باشم که تو می خواستی. زمان که از کنارم گذشت تازه فهمیدم چیزی که دست های گذشته ام را پر از اتفاق سربلندی می کند همین ماندن کنار خویشتن است.خیلی دوست داشتم دفتر آسمان را با برگ های پر از ستاره اش برای تو ورق بزنم و مهتابی ترین شعر را برای تو بسرایم.همیشه در من تندیسی به نام ترس بود ترسی به نام ندیدن تو.باور کن همیشه رویا های آدمی نه انتها دارند نه آغازی که بتوان آن ها را کم رنگ یا از یاد برد .ناگزیر بودم در این باران از همه سو ، زیر چتر رویا هایت دوستت دارم ها را قدم بزنم.آه چه زیبایی سبزی دنیای مرا نفس می کشد. دلم میخواهد هیچ متن نگفته ای سطر های فکرم را خط خطی نکند. عشق من ؛ عشق تکرار نامکرریست.مثل ریزش باران مثل تو که وقتی در من جاری می شوی عطر تمام گلهای دنیا در تنم ،گلدان های خاطره را بیدار می کند.عشق مثل دیوانه ایست که از درخت حس با لا می رود و از بالای درخت برای اتفاق زلالش که همان معشوق باشد سرخ ترین سیب را می چیند.می دانم از عشق سطر شدن شاید کار من نباشد اما عاشق به قول سهراب ، مثل یک ماهی است که در دریای دچار گرفتار است. شادابی ِ بی وصفی با من راه می رود ؛ زیرا تو با نگاه های زمستان زده ات سردی هزار دی را به من هدیه کردی. شادابی ِ بی وصفی کنارم جاریست زیرا تو با ماندن رو به رفتنت عمیق ترین دره زخم را در این کوه همیشه عاشق ماندگار کردی.به لحظه هایم خندیدی و مثل حجم نمک بر زخم دهان باز کرده ام انگشت گذاشتی.همیشه دستهای مسموم خیانت از پشت کوه اعتماد را خنجر زده است .بغض کبودی گلویم را خیس درد کرده است .چشم هایم پر از فانوسک های روشن اشک اند.روحم در تنم به خلسه ای عجیب فرو رفته است. نمی توانم ابر بیانم را بر سرزمین گفتن ببارانم و از سوئی دیگر نمی توانم سنگینی سکوت را در کنار خودم اعتراف کنم. قلبم آن لخته لجن نرم بوی تعفن عشق تورا گرفته... فکر نمی کنم یک بار دیگر تحملم کناربرود و آن حس دوباره عاشقی دستم را بگیرد.حتی اگر دوباره عاشق شوم.کاری کردی که هر کجا قدم می گذارم چشم هایت رو به رویم را پر میکند از شکل سلیس خودت.گویی عشق فرمان داده به تو فکر کنم.خوب من باور کن چه بخواهیم چه نخواهیم زمان دانش غریزی اش را در انسان به تماشا می گذارد؛ یعنی زمان نه منتظر من نه منتظر تومی ماند .زمان روی انتظار ما پا می گذارد و ما روی همدیگر.راستی کدام یک زودتر به مقصد می رسیم ؟ من یا تو یا زمان؟ *****************************
26 دی 86 - 13:10
من و تو من و تو با همیم اما دلامون خیلی دوره همیشه بین ما دیوار صد رنگ غروره نداریم هیچ کدوم حرفی که باز هم تازه باشه چراغ خنده هامون خیلی وقته سوت و کوره من و تو من و تو من و تو هم صدای بی صداییم ، با هم و از هم جداییم خسته از این قصه هاییم ، هم صدای بی صداییم نشستیم خیلی شب ها قصه گفتیم از قدیما یه عغمره وعده ها افتاده از امشب به فردا تمام وعده ها رو دادیم و حرفا رو گفتیم دیگه هیچی نمی مونه برای گفتن ما من و تو من و تو من و تو هم صدای بی صداییم ، با هم و از هم جداییم خسته از این قصه هاییم ، هم صدای بی صداییم گل های سرخمون پوسیده موندن توی باغچه دیگه افتاده از کار ساعت پیر رو طاقچه گل های قالی رنگ زرد پاییزی گرفتن اون هام خسته شدن از حرف هر روز تو و من من و تو ، من و تو ، من و تو ، من و تو ******************* بدی های من چه هستند جز شرم و عجز خوبی های من از بیان کردن جز ناله اسارت خوبی های من در این دنیا تا چشم کار می کند دیوار است، دیوار است و دیوار است و جیره بندی آفتاب است و قحطی فرصت است و ترس است و خفگی است و حقارت است ****************** تنها ترین تنها منم سرگشته و رسوا منم آه ای فلك ای آسمان تا كی ستم بر عاشقان بشنو تو فریاد مرا آه ای خدای مهربان عشق تو خوابی بود و بس نقش سرابی بود و بس این آمدن این رفتنم رنج و عذابی بود و بس ای فلك بازی چرخ تو نازم بی گمان آمدم تا كه ببازم ای دریغا كه شد دو چشم سیاهی قبله گاه من و روی نمازم تو ای ساغر هستی، به كامم ننشستی .ندانم كه چه بودی ندانم كه چه هستی ****************** دارم مثل یه قصه میشم غمگین ترین قصه هاست دردهام همیشه بی صداست یه مرد بی ستاره که دلخوشی نداره راهیم راهی جایی که پر از زمزمه باشه اونجا خوشبختی یه دنیا قد سهم همه باشه من اگر طلسم نبودم واسه تو یه اسم نبودم پای حرفات مینشستم دل به پیغومت میبستم توی تنگنای نفسهام زخم دردی ریشه داره که تو هق هق غریبی ام من و راحت نمیذاره ..... زندگی می گوید سهم تو تنها درد و اشک است می گوید سرنوشت تو را با اشک رقم زده ایم و تو را با درد آمیخته ایم . می گوید تو از جنس بارانی اما نمی دانم چرا همیشه دلم بارام می خواهد آنقدر باران که اشک چشمانم را در میان قطرات باران پنهان شود . زندگی به من آموخت که هیچ چیز و هیچ کس نیستم و تنها باید مطیع یکتا خالق هستی باشم . آری ! زندگی به من آموخت که بسوزم و با زندگیم بسازم پس لب از لب باز نمی کنم و می سوزم و می سازم ، آری سوختن ، هیچ نگفتن ، هنر است و تنها می گویم : سوختم در عشق خودم سوختم سوختم و آموختم بی وفایان در جهان بسیارند در هر زمان عاشقی; راز خود اندر دل بدار سنگدلان بسیارند می سوزم این نیز می گذرد . ************************************ دلم یتیم ندیدن نگاهی است كه در خزانی سرد تنهایم گذاشت! و چشمانم در انتظار نوری است كه با رفتنش قلبم را در احاطه ی خلا ای مبهم نابود كرد و دست هایم به سوی آسمانی است كه مرا ازعشقم جدا ساخت! و نگاهم به دنبال بی كرانی است كه هیچ وقت در افقهای قلبم پایان نمی یابد .... و اشك هایم محبوس صدفی است كه در دریای غمهایم غرق شد... و گوشهایم به دنبال صدایی است كه در شبهای تار زندگی ام با لالایی های زیبایش مرا می خواباند... و قلبم به دنبال نجوایی است كه در دل سیاه شب عشق الهی را برایم تفسیر می كرد... و روحم به دنبال معصومیت از دست رفته ایست كه با رفتنش لحظه و لحظه مرا از خدایم دورتر ساخت! ************ اگر گرسنه ای, تنها بر سفره ی جوانمرد بنشین او نام تو را نخواهد پـرسید... اگر غریبی و گمشده, تنها بر سفره ی جوانمرد بنشین او از ایمان تو نخواهد پـرسید... جوانمرد است که می گوید از نام و ایمان کسان نپرسید و بی پرسشی نان دهید. اوست که می گوید کسی که بر خوان خدا به جان ارزد البته بر سفره ی جوانمرد به نان می ارزد!!!
24 دی 86 - 12:12
تنهایی، تنها دارایی آدمها نامی نداشت. نامش تنها انسان بود؛و تنها دارایی اش تنهایی گفت: تنهایی ام را به بهای عشق می فروشم. کیست که از من قدری تنهایی بخرد؟ هیچ کس پاسخ نداد گفت:تنهایی ام پر از رمز و راز است، رمز هایی از بهشت. راز هایی از خدا. با منگفت و گو کنید تا از حیرت برایتان بگویم هیچ کس با او گفت و گو نکرد و او میان این همه تن ، تنها فانوس کوچکش برداشت و به غارش رفت. غاری در حوالی دل. می دانست آنجا همیشه کسی هست. کسی که تنهایی می خرد و عشق می بخشد او به غارش رفت و ما فراموشش کردیم و نمی دانیم که چه مدت آنجا بود سیصد سال و نه سال بر آن افزون؟ یا نه، کمی بیش و کمی کم. او به غارش رفت و ما نمی دانیم چه کرد و چه گفت و چه شنید؛ و نمی دانیم آیا در غار خوابیده بود یا نه؟ اما از غار که بیرون آمد بیدار بود، آنقدر بیدارکه خواب آلودگی ما بر ملا شد. چشم هایش دور خورشید بود، تابناک و روشن؛ که ظلمت ما را می درید از غار که بیرون آمد هنوز همان بود با تنی نحیف و رنجور. اما نمی دانم سنگینی اش را از کجا آورده بود، که گمان می کردیم زمین تاب وقارش را نمی آورد و زیر پاهای رنجورش درهم خواهد شکست از غار که بیرون آمد، با شکوه بود. شگفت و دشوار و دوست داشتنی.اما دیگر سخن نگفت.انگار لبانش را دوخته بودند، انگار دریا دریا سکوت نوشیده بود و این بار ما بودیم که دنبالش می دویدیم برای جرعه ای نور.برای قطره ای حیرت. و او بی آنکه چیزی بگوید، می بخشید؛بی آنکه چیزی بخواهد او نامی نداشت،نامش تنها انسان بود و تنها دارایی اش تنهایی ******************* تورا دوست میدارم هم قسم باز هم امروز در دلم دردی دارم بازم چشمانم از حسرت خیس است آخر چرا تو را غریبه میدانم؟ تو که تمام دل را مال خود کرده ای تو که الماس چشمایم را گرفته ای یادت است غریبه من انروز تو را دیدم من بین آن همه چشم تو را شناختم تو را که با همه فرق داشتی اما چرا همه نمیرفتند تا من بتوانم با تو تنها باشم؟ تو را که بعد از آن قبله ام را بر گرداندم و چشمهایم گریان است مدتی است که مثل روحی سرگردانم مثله روحی که در کوچه های شعر به دنبال آشنایی تو می گردم تا شاید دستهایم که از لبهایم عاشقترنداز تو نشانی پیدا کنند **************************** چشم فروبسته اگر وا کنی درتو بود هر چه تمنا کنی عافیت از غیر نصیب تو نیست غیر تو ای خسته طبیب تونیست از تو بود راحت بیمار تو نیست به غیر از تو پرستار تو همدم خود شو که حبیب خودی چاره خود کن که طبیب خودی غیر که غافل ز دل زار تست بی خبر از مصلحت کار تست بر حذر از مصلحت اندیش باش مصلحت اندیش دل خویش باش چشم بصیرت نگشایی چرا ؟ بی خبر از خویش چرایی چرا ؟ صید که درمانده ز هر سو شده است غفلت او دام ره او شده است تا ره غفلت سپرد پای تو دام بود جای تو ای وای تو خواجه مقبل که ز خود غافلی خواجه نه ای بنده نا مقبلی از ره غفلت به گدایی رسی ور به خود ایی به خدایی رسی پیر تهی کیسه بی خانه ای داشت مکان در دل ویرانه ای روز به دریوزگی از بخت شوم شام به ویرانه درون همچو بوم گنج زری بود در آن خکدان چون پری از دیده مردم نهان پای گدا بر سر آن گنج بود لیک ز غفلت به غم ورنج بود گنج صفت خانه به ویرانه داشت غافل از آن گنج کهد ر خانه داشت عاقبت از فاقه و اندوه و رنج مرد گدا مرد و نهان ماند گنج ای شده نالان ز غمو رنج خویش چند نداری خبر از گنج خویش؟ گنج تو باشد دل آگاه تو گوهر تو اشک سحرگاه تو مایه امید مدان غیر را کعبه حاجات مخوان دیر را غیر ز دلخواه تو آگاه نیست ز آنکه د لی رابدلی راه نیست خواهش مرهم ز دل ریش کن هر چه طلب می کنی از خویش کن **** رهی معیری**** ******************************************* روز بعد از رفتن تو آینه جا خورد تا منو دید آینه با من گفتگو کرد اول از حال تو پرسید روز بعد از رفتن تو رازقی مرد، باغچه خشکید دل اطلسی شکست و شعرم از دست تو رنجید روز بعد از رفتن تو ظلمت تازه ورق خورد نسترن های رو طاقچه بی تو پرپر شد و پژمرد نفسامو تو سینه پس زد، زمین عاشقاشو بلعید شیشه ی پنجره یخ زد، بارون فاجعه بارید عابر دیوونه این بار به من دیوونه خندید عکس یادگاری ما بعد تو منو نبخشید می بینی!!!! تو چه آرام می گذری از کنار تنهاییم نیم نگاهی ولبخندی به نشانه دوستی یا رسم وعادت دیرین برای تسکین قلب من است یا افکار خودت؟؟؟؟؟???? نمی دانم!!!! هر چه هست قلب مرا به آتش می کشاند چشمانم را می سوزاند لبانم را قفل می کند. همین . . . . . ******************** دوست داشتن بهترین شكل مالكیت است و مالكیت بدترین شكل دوست داشتن !... نور مهتاب برای عاشق شدن خیلی ایده ال است فقط ایرادش این است كه ممكن است فردا در زیر نور افتاب از انتخاب مهتابی ات پشیمان شوی !... امید" درمانی است كه شفا نمیدهد ولی كمك میكند تا "درد" را تحمل كنیم!... بزرگترین افسوس ادمی این است كه حس میكند می خواهد اما نمیتواند و به یاد می اورد زمانی را كه میتوانست اما نخواست!... عشق یعنی چون خورشید تابیدن بر شب های دوست و چون برف ذوب شدن بر غم های دوست!... روز اول شوخی شوخی جدی شد شوخی ترین جدی عمرم دوست داشتن تو بود و جدی ترین شوخی عمرم از دست دادن تو بود!... حسرتی گر به دلم هست همان دوری توست من پرستوی خزان دیده و خاموش تو ام!... ادم عزیزانشو فراموش نمیكنه بلكه به ندیدنشون عادت میكنه.....تقدیم به كسی كه عادت به ندیدنش مثل فراموش كردنش غیرممكنه!... هیچگاه فاصله ها حریف خاطره ها نیستند....بیادتم ******************************* نشسته بود روی زمین و داشت یه تیكه هایی رو از روی زمین جمع می كرد. بهش گفتم: كمك نمی خوای؟ گفت:نه. گفتم: خسته می شی بذارخوب كمكت كنم دیگه. گفت: نه خودم جمع می كنم. گفتم:حالا تیكه ها چی هست؟بد جوری شكسته معلوم نیست چیه؟ نگاه معنی داری كرد و گفت:قلبم. این تیكه های قلب منه كه شكسته. خودم باید جمعش كنم بعدش گفت : می دونی چیه رفیق؟آدمای این دوره زمونه دل داری بلد نیستن. وقتی می خوای یه دل پاك و بی ریا رو به دستشونبسپری هنوز تو دستشون نگرفته میندازنش زمین و می شكوننش...... میخوام تیكه ها ش رو بسپرم به دست صاحب اصلیش اون دل داری خوب بلده داره آخه می دونی اون خودش گفته كه قلبهای شكسته رو خیلی دوست میخوام بدم بهش بلكه این قلب شكسته خوب شه. تیكه های شكسته ی قلبش رو جمع كرد و یواش یواش ازم دور شد. و من توی این فكر كه چرا ما آدما دل داری بلد نیستیم موندم دلم می خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو می سپردی دست هر كسی؟ انگاری فهمید تو دلم چی گفتم. بر گشت و گفت: دلم رو به دست هر كسی نسپردم اون برای من هر كسی نبود. گفت و این بار رفت سمت دریا................... *************************************** آن دم که باران می بارید و قطره های آن بر روی گونه ام مینشست تو را یافتم! تو همان قطره بارانی بودی که بر روی چشمانم نشستی ، قطره ای پر از محبت و عشق! آن لحظه احساس کردم آن قطره ، قطره اشکم است که از چشمانم سرازیر شده ! اما آن یک قطره باران بود ، قطره بارانی که مرا عاشق کرد.... از آن لحظه هر زمان باران می بارید به زیر باران میرفتم بدون هیچ چتر و سرپناهی ... باران می بارید و من خیس خیس در زیر قطره هایش می نشستم تا دوباره تو را احساس کنم.... یک لحظه بغض گلویم را گرفت و قطره های اشک از چشمان سرازیر شد .... قطره های اشکی که بوی باران میداد ! گویا یکی از آن قطره های اشک ، همان قطره باران بود که در چشمانم نشسته بود! احساس کردم چشمانم عاشق شده اند ، عاشق باران و لحظه های بارانی... حس غریبی بود ..... حسی که میگفت این قطره های اشک فرشته ایست که از آسمان بر گونه های من میریزد.... یک لحظه چشمانم را به آسمان دوختم ، در میان شاخه های درختی که در زیر آن ایستاده بودم تو نشسته بودی و چشمان خیست را به من دوخته بودی... تو بودی که اشک میریختی و قطره های اشکت همراه با باران بر گونه های من میریخت.... آری آن قطره از اشکهای تو بود نه از قطره های باران! آن زمان بود که عاشق باران شدم ، عاشق تو و لحظه های بارانی ************************ قسمت نشد قسمت نشد ببینمت خدا نگهداری کنم فرصت نشد بمونمو از تو نگه داری کنم گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته برام اگه یه وقت بگی نرو رفتن پر از درده برام گفتم صداتو نشنوم ندیده از پیشت برم پشت سرم زاری نکن چی کار کنم مسافرم من میرم ولی باز تو بدون همیشه یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه گل من خوب میدونی بی تو تک و تنهام عزیزم اگه تو نباشی میمیرم من میرم ولی باز تو بدون همیشه یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه گل من خوب میدونی بی تو تک و تنهام عزیزم اگه تو نباشی میمیرم نامه رو تا تهش بخون گریه نکن نکن طاقت بیار نامه رو خط خطی نکن دو جمله هم دووم بیار باور نکن یه بی وفام نامه میزارم و میرم نه قسمت زندگیم اینه به کی بگم مسافرم سهم من از تو دوریه تو لحضه های بی کسی قشنگیه قسمت ماست که ما به هم نمیرسیم من میرم ولی باز تو بدون همیشه یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه گل من خوب میدونی بی تو تک و تنهام عزیزم اگه تو نباشی میمیرم همیشه زنده میمونن با یاد تو ترانه هام منو ببخش اگه بازم اشگ ها چکید رو نامه هام دیگه تموم شد فرصتم خاطره هام پیشت باشن تموم خاطرات خوش خدانگهدارت باشه *********************
__