لیست کلوبها :: 1604 دی 85 - 07:57 |
بخوان مارا.... |
لیست توصیفنامه ها6 فروردین 87 - 10:17 | |
تو تنهایی
ومن صد بار تنهاتر
تو میدانی كه من جز با تو
با هر كس كه باشم...باز تنهاییم
تو میدانی كه این بغض فرو خورده
به جز بر شانه های استوارت
جای دیگر وا نخواهد شد
و میدانی كه من یك عمر چشمانم به در بودست....
دلم امروز میخواهد
كه این را هم بدانی كه......
دگر ناب توانم نیست
ببین سردی زمستان دستانم را خجل كرده
وحتی اشك هم دیگر...
تسلی بخش غمها نیست
بیا كه دیگر از دست خیالت هم گریزانم
بیا كه سخت تنهاییم
|
2 فروردین 87 - 23:20 | |
سلام دوست عزیزخوبی....سال نو مبارک.....امیدوارم سال خوب و خوشی را در کنار خونواده ی محترمتان سپری کنید....
موفق و پایدار باشید ...
ارزومند ارزوهایتان ..الینا |
28 دی 86 - 13:39 | |
خواب دیدم مرده بودم
خسته و افسرده بودم
روی من خروارها از خاک بود
وای قبر من چه وحشتناک بود
تا میان گور رفتم دل گرفت
قبر کن سنگ لحد را گل گرفت
بالش زیر سرم از سنگ بود
غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود
ترس بود و وحشت وتنها شدن
پیش درگاه خدا رسوا شدن
هرکه آمد پیش حرفی راند و رفت
سوره حمدی برایم خواند و رفت
ناله میکردم ولیکن بی جواب
تشنه بودم درپی یک جرعه آب
آمدندازراه نزدم دوملک
تیره شد درپیش چشمانم فلک
یک ملک گفتا بگو نام تو چیست؟
آن یکی فریاد زد رب تو کیست؟
ای گنهکار سیه دل بسته پر
نـام اربابان خود یک یک ببر
گفتنم عُـمر خودت کردی تبـاه
نــامه اعمال تــو گشته سیاه
ما کــه ماموران حــق داوریم
تَـک تو را ســوی جهنـم میبریم
نا امید از هر کجا و دل فکـار
میکشیدندم به خفــت سوی نار
ناگهــان الطاف حق آغــاز شد
از جنان درهای رحمت باز شــد
مــردی آمـد از تـبـار آسمان
نــور پیشانیش فوق کهکشـــان
صورتش خورشید بود و غرق نور
جام چشمانش پر از شــرب طهور
گیسوانش شط پر جوش و خروش
در رکـابش قدسیان حلقه به گــوش
لـب کـه نه سرچشمه آب حیات
بین دستش کائنات و ممکنـــــات
بر سرش دستمال سبزی بسته بود
بر دلم مـِهرش عجب بنشسته بود
کِی به زیبایی او گـٌـل میرسیــد؟
پیش او یوســف خجالت میکشید
در قدوم آن نگــار مـه جـبـیـن
از جلا ل حضــرت حـق آفــرین
دو ملک ســر را به زیر انداختند
بـال خود را فرش راهش ساختند
غرق حیرت داشــتم این زمزمه
آمــده اینجا حسیــن فاطــمــه
صـاحـب روز قـیـامـت آمــــــــده
گـــوئـیـا بــهــر شــفاعــت آمــده
سوی من آمـــد مـــرا شرمنده کرد
مهـر بانــانه به رویم خنــده کــرد
گـفت : آزادش کنید این بـنـــده را
خــانه آبــادش کنید این بنده را
اینکه اینجا اینچنــیــن تنهــا شده
کــآم او با تربــت من وا شـــده
مادرش او را به عـشـقم زاده است
گـریه کرده بعد شیرش داده است
این که میبینید در شور است و شین
ذکر لا لا ئیش بوده یا حســیــن
خویش را در سوز عشقم آب کرد
عـکس من را بر دل خویش قاب کرد
بار ها بر من محبــت کرده است
سینه اش را وقــف هیـئـت کرده است
سـیـنه چــاک آل زهــرا بوده است
چــای ریــز مجــلس ما بــوده اســت
اینکه در پیش شما گردیده بَـد
جسم و جــانش بــوی روضــه میدهد
بـا ادب در مجلس ما مینشست
او به عشق من سر خود را شـکـست
پرچم من را به دوشـش میکشید
پــا بــرهــنـــه در عــزایم میـدویـــــد
اسم مــن راز و نیــازش بوده است
تـٌــربـتم مهر نمـــازش بـوده است
اقــتدا بر خواهرم زیــنــب نـمــود
گـــاه میــشد صـورتــش بــهــرم کبــود
حرمت من را به دنیا پاس داشت
ارتــباطــی تـنــگ بــا عــبــاس داشت
نذر عــبــاسم بـتـن کــرده کــفن
روز تــاســـوعــا شــده ســقــای مــن
تــا کــه دنـیـا بوده از مــن دم زده
او غــذای روضــه ام را هـــم زده
بـــار هــا لــعــن امیه کــرده است
خویـــش را نــذر رقــیه کرده است
گــریه کــرده چــون بـــرای اکـبــرم
بـا خــود او را ســوی زهــرا میبرم
هــر چــه باشد او بــرایم بنده است
او بسوزد صـــا حــبش شرمنده است
در مرامم نیست او تنها شود
بــاعــث خــوشـحالــی اعــدا شود
در قیامت عطر و بویش میدهم
پــیش مردم آبــرویــش میــدهــم
بــاز بــالا تر به روی ســــر نــوشت
مــیــشود همــسایه من در بهــشــت
آری آری هر کــه پا بست منست
نــامه اعــمــال او دســت مـنـســـــــت
|










