__
لیست کلوبها :: 3
  • نام کلوب :حال گیری
    نام انگلیسی : hal_giri
    تاسیس : 20 مرداد 1385
    74 عضو ، 42 بحث ، 8 آلبوم ، 10 مقاله ، 1 نظرسنجی

    حال گیری

  • نام کلوب :آرایش
    نام انگلیسی : arayesh
    تاسیس : 20 خرداد 1384
    3430 عضو ، 207 بحث ، 3 آلبوم ، 10 مقاله

    آرایش

  • نام کلوب :زبان آموزان فرانسه
    نام انگلیسی : frenchstudent1
    تاسیس : 26 فروردین 1384
    790 عضو ، 162 بحث ، 9 آلبوم ، 7 لینک

    زبان آموزان فرانسه

چتر
23 آذر 85 - 18:04


 داشتم در دریای افکارم غوطه می خوردم بعد از ظهر
 سرد بود آبش کمی
 شنا هم بلد نبودم
 خدا را شکر که عمقش زیاد نبود
 صدای در که آمد هم خیس بودم هم لخت
 کسی داشت به در می کوبید
 باران می بارید بیرون
 نگاه هراسیده ام افتاد به جسد بو گرفته چتر
 از پنجره داد زدم:
 - ها ؟
کلمات پیچ در پیچ خورده و نامفهوم در حنجره ام گیر کرده باز
من حس می کنم در مغز هر آدمی جایی وجود دارد که احساساتش را تبدیل به واژه می کند
این جای مغز من مشکل دارد انگار
مثل گیر کردن می ماند در گل چون خر
تازه خر که در گل می ماند عرعر می کند
من فقط گفتم : - ها ؟
خاک بر سرم
صدای کوبیده شده بر در قطع شد
صدایی وزید بر من که :
- کسی در خانه نیست انگار ؟
صدا مثل نوازشی بود که بر سری کشیده می شود
من مثل یک تصور مبهم از تمام تنهایی ها گنگ بودم
- مهمان نمی خواهید ؟
دست پاچه و کودکانه وار ( این اصطلاحات مخصوص من است ) پریدم از پنجره
- چرا به خدا می خواهم خب .
مهمان خوب است ,
دستانم عجول تر از من چسبید بر در
در قفل بود
گفتم :
- کلید نداری تو ؟
صدای خنده می آمد .
با سر کوبیدم به قفل .
کوبیدن خوب است , فقط کمی درد دارد
قفل ، زبانه در کامش کشیده و دهان باز نمی کرد !
- باز نمی کنید ؟
سرم خیس بود از رنگ قرمز
گفتم:
- می شود من در بزنم , شما باز کنید ؟
و کوبیدم به در مثل دیوانه ها
تق تق تق
صدای خنده می آمد
نه , می رفت
صدای خنده انگار دور میشد
بوی چتر مرده می آمد
و بوی باران خیس خورده
روی سینه ام چیزی تکان می خورد
نگاه کردم دیدم کلید پدر سوخته خودش را از گردنم دار زده
آخرین نفس هایش بود
کندمش از ریسمان
انداختمش در کام قفل
صدایی آمد قییژژ وار
در باز شد
سرم را مثل جوجه ای که از تخم سر بدر می کند از در بدر کردم
باران می بارید بیرون
آن دورها نقطه ای می خندید ... شاید هم گریه می کرد !
کوچه چپ چپ نگاهم کرد
دیر آمدن خیلی بد است
مثل زود مردن می ماند
در رابستم
بیرون باران می بارید و من
چترم مرده بود.

لیست توصیفنامه ها
24 فروردین 87 - 11:50
برای كشتن یك پرنده یك قیچی كافی ست . لازم نیست آن را در قلبش فروكنی یا قلبش را بشكافی . پرهایش را بزن .... خاطره پریدن با او كاری می كند ، كه خودش را به اعماق دره ها پرت كند
__