لیست دوستان :: 16
لیست کلوبها :: 10
لیست توصیفنامه ها10 شهریور 86 - 14:02 | |
پنجره
وقتی از پنجره ی واشده
دیوار سکوت من و تو
حجمی از فاصله بود،
آسمان رنگ پریشانی غمگینی داشت.
چشم هایم صدف خاطره ها را می جست
و چه آرام در آن مخمل مواج سکوت
ابر ها بغض فروخورده ی سنگینی داشت.
سال ها می گذرد،...
و چه طوفان شرر خیزی بود
شوق آن دیده ی مست
برق آن لحظه ی دیدار نخست.
و چه میلادی بود
گل هر واژه که می بوئیدم
ناز هر خنده که می بوسیدم
تن هر سبزه که می روئیدم
از همان لحظه ،همان گام نخست.
من تو را ،نام تو را،عشق تو را می خواندم
و تو اما رفتی
و ندانستم من
که چرا بی خبر از من رفتی.
سال ها می گذرد،...
آه... از گریه تباهم
اشک را چاره ندارم
دیگر این کوچه و این پنجره را
نای دیدار ندارم
کاروان سحری بی تو و بی نام و نشان است هنوز
و زمان بی من و تو می گذرد.
وقتی از پنجره ی واشده
باران نگاهم بارید،
دفتر خاطره هایم
تن هر سایه ی لرزان گم شد
و من از این قفس شیشه ای تنگ بجان آمده فریاد کشیدم گفتم؛
پشت این پنجره دیوار سکوت من و توست
بشکن این پنجره را
من همین لحظه ،همین پنجره را میشکنم!
PARIS-31/08/2007
|
26 مرداد 86 - 11:46 | |
سلام خوبی؟
همیشه شاد باشی
درد تنهایی
سحر در سجده ی پاکی
تو را در زجه های قلب بیمارم دعا کردم.
هزاران بار
در اندوه و تنهایی
تو را در های های گریه و اشک ام صدا کردم.
تو را من تا سحر
هر شب به تنهایی دعا کردم.
دریغ از درد تنهایی
دریغ از آه سرد و اشک رسوایی
که در دنیای بی مهری
کسی از دل نمی تابد
و من در آسمان و کهکشان_ اینچنین دنیای بد عهدی
تو را خورشید پاک_آسمان عشق کردم
تو را من عاشق ام ، عاشق !
تو را با عشق و مستی من وفا کردم.
عجب دنیای بد عهدی
عجب دنیای صد رنگی
عجب رنگ پر از ننگی
چرا اینگونه بی رحمی؟
چرا از خود نمی پرسی؟
چرا با من چنین کردی!؟
من اینجا در تمام لحظه هایم
نام زیبای تو را فریاد کردم
تو را در کفر این هستی، خدا کردم
خدایا من تو را اینگونه با خود آشنا کردم.
از آن روزی که مهر از من گسستی
تو را من تا خدا فریاد کردم
دعا کردم ، دعا کردم
تو را از هر بلایی من رها کردم.
عجب دنیای بیرحمی!
نمیدانم خدایا ،
من چرا بیگانه ای را با دل دیوانه ی خود آشنا کردم.
Paris-12/08/2007
|
25 مرداد 86 - 21:56 | |
سلام خوبی؟
مدتیه کم پیدام و اومدم هم سلام بگم هم شعر جدید واست بذارم
همیشه شاد باشی
درد تنهایی
سحر در سجده ی پاکی
تو را در زجه های قلب بیمارم دعا کردم.
هزاران بار
در اندوه و تنهایی
تو را در های های گریه و اشک ام صدا کردم.
تو را من تا سحر
هر شب به تنهایی دعا کردم.
دریغ از درد تنهایی
دریغ از آه سرد و اشک رسوایی
که در دنیای بی مهری
کسی از دل نمی تابد
و من در آسمان و کهکشان_ اینچنین دنیای بد عهدی
تو را خورشید پاک_آسمان عشق کردم
تو را من عاشق ام ، عاشق !
تو را با عشق و مستی من وفا کردم.
عجب دنیای بد عهدی
عجب دنیای صد رنگی
عجب رنگ پر از ننگی
چرا اینگونه بی رحمی؟
چرا از خود نمی پرسی؟
چرا با من چنین کردی!؟
من اینجا در تمام لحظه هایم
نام زیبای تو را فریاد کردم
تو را در کفر این هستی، خدا کردم
خدایا من تو را اینگونه با خود آشنا کردم.
از آن روزی که مهر از من گسستی
تو را من تا خدا فریاد کردم
دعا کردم ، دعا کردم
تو را از هر بلایی من رها کردم.
عجب دنیای بیرحمی!
نمیدانم خدایا ،
من چرا بیگانه ای را با دل دیوانه ی خود آشنا کردم.
Paris-12/08/2007 |























