هستی   , mehrshakiba1

هستی

 از برنارد شاو پرسیدند:  آیا زنان باهوش همسران خوبی هم هستند؟! برنارد شاو پاسخ داد؛ زنان باهوش اصلا ازدواج نمی‌کنند !
هستی   , mehrshakiba1

هستی

مطالب
cloobid
mehrshakiba1
، 6 سال و 1 ماه و 13 روز
زن 47 ساله متاهل
ليسانس ،

رسانه ها

  • کلوب دات کام , recreation
  • ویترین  , vitriin_club
  • حلقه , riing
  • رنگارنگ , ranga_rang
  • شیطونک , sheytoonakkk
  • 14 رسانه

    morebox img


تبلیغات

هستی   , mehrshakiba1
خــدانڪنــــــــد،،،
ڪســـــۍ دلــش بگیـــــرد
و شانہ هاے ڪسی رابخواهــــد ڪہ
براے او نیست
......................................................
زمان هیچگاه دردی را دوا نکرد...

این ما هستیم ک ب مرور ب دردها عات میکنیم...
ادامه
99
کامنت بنویسید...
ســـآمـــآن نــامــرئــی , 0asd
یکشنبه 21 خرداد ، 15:31
صبا
ادامه
صبا دلجو , saba.deljoo
یکشنبه 21 خرداد ، 15:29
عالی و احسنت
ادامه
ســـآمـــآن نــامــرئــی , 0asd
شنبه 20 خرداد ، 13:41
سالومه
ادامه
هستی   , mehrshakiba1
من از اینکه چهل ساله هستم حظ می کنم.چهل سال زندگیم را مثل مشروب خوشمزه می نوشم. چهل سالگی سن زیبایی است، چهل و یک سال و چهل و دو سال و چهل و سه و چهار و پنج همه زیبا هستند. برای اینکه آدم احساس آزادی می کند.احساس می کند یاغی شده است، برای اینکه اضطراب انتظار تمام شده، غم سراشیبی هم هنوز شروع نشده. احساس روشنی می کنیم. عاقبت در چهل سالگی حس می کنیم که مغزمان کار می کند. اگر در آن سن، مذهبی هستیم، دیگر مذهبی هستیم. اگر به خدا اعتقاد نداریم، نداریم. اگر شک و تردید داریم بدون خجالت شک و تردید داریم.از تمسخر جوانها واهمه نداریم چون ما هم جوان هستیم. از سرزنش بزرگها وحشت نداریم چون ماهم آدم بزرگ هستیم. از گناه نمی ترسیم چون درک کرده ایم که گناه فقط یک نقطه نظر است.از اطاعت نکردن وحشت نداریم برای اینکه فهمیده ایم اطاعت کردن کار احمقانه ای است. از تنبیه نمی ترسیم چون به این نتیجه رسیده ایم که دوست داشتن عیب نیست. وقتی قرار است عاشق شویم می شویم، وقتی از هم جدا می شویم، آنرا با منطق قبول می کنیم. دیگر نباید به معلم و مدرسه و کشیش حساب پس بدهیم و بس.

"اوریانا فالاچی - چهل سالگی"
ادامه
هستی   , mehrshakiba1
همه ما آدم هایی را داریم که نداریم. این را مکس به ماری می‌گوید. در انیمیشن شاهکار «ماری و مکس». مکس یک پیرمرد یهودی‌ست در آمریکا که با دختری در استرالیا از طریق نامه ارتباط مجازی برقرار می‌کند. ارتباطی مبتنی برتنهایی، جداافتادگی، درک نشدگی این دو. حتی من فکر می‌کنم مکس اختلال اسپرگر هم دارد. احتمالا. زندگی بسیاری از ما درگیر اینگونه روابط است. رابطه‌ای که هست اما دور و برمان را که نگاه می‌کنیم، وجود ندارد و یک «خالیِ بزرگ» همه جا را گرفته. آدم‌هایی که تصور می‌کنیم عشق ما هستند، معشوق ما هستند اما تنها با خیالاتمان آنها را و بودن با آنها را زندگی می‌کنیم. چه می‌شود که وارد رابطه‌های به اصطلاح «لانگ دیستنس» می‌شویم؟

چه اتفاقی می‌افتد که فراموش می‌کنیم باید کسی باشد، بغلش کنیم، مراقبش باشیم، مراقبمان باشد، اصلا «باشد» و توی دنیای ساختگی بیتوته می‌کنیم؟ رابطه سالم الزاماتی دارد که رابطه از راه دور یا مجازی فاقد آن است. انسان به دنیا نیامده است که خیال کند خوشبخت است. خیال کند رابطه جنسی دارد. خیال کند حمایت می‌شود. من تصور می‌کنم باید عقده‌هایی که منجر به ضعف شخصیتی ما می‌شوند و ما مسیر را اشتباه می‌رویم شناسایی کنیم‌

یک: «عدم باورمندی نسبت به تواناییها و ناتواناییهایمان»
وقتی ما درونا خود را شایسته نمی‌دانیم. وقتی تصور می‌کنیم چاق، کوتوله، دراز، گنده، زشت، بدصدا بدهیکل و دوست نداشتنی هستیم رابطه غیرنرمال را انتخاب می‌کنیم. کسانی را می‌شناسم که با عکس‌های فوتوشاپیش با دیگری که معشوقش است ارتباط می‌گیرد. خودش و نقص‌هایی که تصور می‌کند دارد را پشت چت‌های چهارساعته و سکس‌های تلفنی پنهان می‌کند. زنی را می‌شناسم که سی و پنج ساله‌است. پزشک است. دوست پسری در خارج دارد. حتی آن پسر چندین بار به ایران آمده و دختر حاضر به دیدنش نشده. چرا که حالش از خودش به هم می‌خورد. فکر می‌کند اصلا «خوب نیست» توانایی‌های زیادی دارد که من در او می‌بینم اما خودش در خودش نمی‌بیند. به کوچک‌ترین چیزها در رابطه قانع است. به یک سلام اول صبح و شب به خیر گفتن آخر شب.

دوم: «فرار از خویشتن؛ خود را به جای دیگری جا زدن. نقاب بر چهره زدن»
ادای کسی را که دوست داریم باشیم اما نیستیم را در می‌آوریم و آن را زندگی می‌کنیم و دیگری را فریب می‌دهیم. نقش دختر تحصیل کرده را بازی می‌کنیم. نقش پسر باسواد روشنفکر که کلی خواهان دارد و وقت ندارد سرش را بخاراند را بازی می‌کنیم

حتی کشورمان را دروغ می‌گوییم. پدرو مادر خیالی می‌سازیم و از بازی در آن نقش لذت می‌بریم. فاصله زیاد و ارتباط مجازی این امکان را می‌دهد که دروغ ببافیم. دروغی که ممکن است خودمان هم آن را باور کنیم.

سوم: «فرار از تنهایی به هر قیمت» تنهایی سخت است چون ما در تنهایی باخود واقعی و زشتمان روبه رو می‌شویم. برای فرار از آن، سهل‌الوصول‌ترین روش را انتخاب می‌کنیم. می‌خزیم توی زیرزمین اینترنت و چنگ می‌اندازیم و اولین کسی که پیدا می‌کنیم را می‌کشانیم سمت خودمان که تنهایی ما را پر کند. این اتفاق می‌افتد. ساعت‌ها با او چت می‌کنیم. اویِ غیر واقعی منِ غیر واقعی. خانمی را می‌شناسم که با استاد دانشگاهی در فلان کشور از طریق مقالات پژوهشی او آشنا شده بود و وارد رابطه شدند. تا زمانی که بحث بر سر عقاید فلسفی بود همه چیز خوب جلو می‌رفت. بعد از مدتی از سمت طرفین درخواست رابطه جنسی از طریق تلفن! انجام شد. و بعد با فرستادن عکس‌های برهنه ادامه پیدا کرد. چه کسی تصورش را می‌کرد استاد فلانی بخواهد روی دیگر شخصیتش را نشان بدهد و به دختر آزار برساند و با همان عکس‌ها تهدیدش بکند. دختر هم قبول کند. چون می‌ترسد که استاد رهایش بکند و تنها بشود.

چهارم: «عدم شناسایی نیازهای درونی»

وقتی فرد نمی‌تواند تشخیص دهد که چه می‌خواهد و چه نمی‌خواهد به این روابط تن می‌دهد. تن به سوءتفاهم‌ها و رفتارهای بیمارگونه وسواسی. کجا بودی؟ صدای کیه؟ تو مهمونی چی پوشیدی؟ اگر راست می‌گی عکس بگیر برام بفرست. لوکیشن بفرست. ساکت باش تا صدای اطراف را بشنوم...
افرادی که درگیر این مناقشه‌ها و جدل‌ها می‌شوند نمی‌دانند چه می‌خواهند و نمی‌توانند خواسته واقعی خود را بگویند. زندگی لانگ دیستنس شان سینوسی از این بسامد است: سوتفاهم، رفع سوتفاهم، سوتفاهم و ... پنجم: «فردتوان برقراری رابطه با افراد واقعی را ندارد». کسانی که از آدم‌های واقعی می‌ترسند چرا که احتمالا آسیب دیده‌اند. ترجیح می‌دهند گرسنگیشان را با خوردن تکه‌ای نان بیات سیر کنند. به هیچ قانعند. این هیچ باعث امنیتشان است.

یکی از مهم‌ترین آسیب‌های لانگ دیستنس این است که ابزار سنجش دقیقی برای آزمودن فرد مقابل وجود ندارد. آن فرد می‌تواند در مورد شغل، تحصیلات، وضعیت خانوادگی و مالیش کذب بگوید. به راحتی. خیلی از افراد متاهل هستند و وارد این رابطه می‌شوند و خودشان را مجرد جا می‌زنند

حالا در این میان افرادی هم وجود دارند که می‌دانند این رابطه موقت است. شرایطی پیش آمده که مجبورند مدت کوتاهی را اینگونه بگذرانند و این فرق می‌کند. همین هم اگر طولانی شود آسیب‌رسان است. فردی که بداند چه می‌خواهد می‌داند که مابه ازای نیاز درونی او یک پاداش بیرونی وجود دارد. در بیرون فردی وجود دارد که بالاخره می‌آید و باید صبر کرد و عجله نداشت. چرا که مطلوب‌های جهان رو به کاهش است. شاید قدرتِ شناسایی فرد واقعی مطلوب وجود دارد اما مابه ازای بیرونی آن وجود ندارد. . لانگ دیستنس باعث ایجاد خشم و افسردگی می‌شود. طبیعی‌ست. ناکامی از برآورده نشدن نیاز می‌تواند انسان را به نابودی بکشاند. اما راهش این نیست.

بهار مهرجویی، روانشناس و مشاور
ادامه
هستی   , mehrshakiba1
زنان ما شدن مثل زنان قرن ١٨ اروپا
دنبال تجملات و زیبایی فیك، بی سواد و نا آگاه با هدف نهایی یافتن یه شوهر پولدارموقعیت دار وزاییدن چندتا پسر
.....
زنان ویترینی! نوشته ای از ایوار فرهادی
سیمون دوبوار فیلسوف و نویسنده فرانسوی در جایی گفته است: زیرکانه‌ترین راه برای تسلط بر هر جامعه‌ای تحقیر و محدود کردن زنان آن جامعه است. زیرا زنان اسیر هرگز قادر نخواهند بود انسان‌هایی آگاه و آزادی‌خواه پرورش دهند. نمود عینی این جمله را می‌توان در وضعیت زنان ایران دید. زنانی که در چنگال تفکر حاکم بر جامعه اسیر شده‌اند. تفکری که زن را متاع جنسی می‌داند و وی را در پستان و باسن‌اش خلاصه می‌کند. به همین واسطه است که بانوان این سرزمین برای دیده شدن و مورد توجه قرار گرفتن، به هر ریسمانی دست می‌یازند.
در جامعه ایران مهم‌ترین ویژگی یک زن جذابیت جنسی اوست. به این دلیل بانوان نگون‌بخت کشورمان، برای اینکه جذاب‌تر به نظر برسند، دست به عمل بینی و تتو و هاشور کردن ابرو و کاشت ناخن و پروتز لب و صد البته آرایش‌های اغواکننده و استفاده از سوتین‌های حجم دهنده می‌زنند. بارها دیده‌ام که برخی‌ها برای اینکه لبان‌شان به اصطلاح سکسی‌تر به نظر برسد، دست به حجیم کردن آن می‌زنند. به این صورت که خط لب‌شان را کمی بالا می آورند و در جایی که لبی وجود ندارد و پوست منتهی به بینی قرار دارد نیز، رژ می‌مالند! باور کنید بعضی اوقات در میهمانی‌ها و گردهمایی‌هایی که شرکت می‌کنم، با خود می‌گویم ما مردان چقدر این زنان را ذلیل کرده‌ایم که خودشان را شبیه بازیگران فیلم‌های پورنو می‌کنند تا نظر مرحمت و توجه ما را جلب نمایند. جامعه ما (مردان) زن خوش‌فکر و مستقل را بر نمی‌تابد، زنانی را می‌پسندد که جذابیت جنسی داشته و وابسته باشند.
ادامه
هستی   , mehrshakiba1
شادترین قبرستان دنیا ...

ادامه