__
لیست دوستان :: 5
لیست کلوبها :: 551
  • نام کلوب :ببر
    نام انگلیسی : tiger2
    تاسیس : 13 خرداد 1384
    218 عضو ، 37 بحث ، 10 آلبوم ، 5 مقاله ، 4 لینک ، 1 نظرسنجی

    ببر

  • نام کلوب :عشق یا دوست داشتن؟
    نام انگلیسی : lovelike
    تاسیس : 20 خرداد 1384
    656 عضو ، 74 بحث ، 10 آلبوم ، 9 مقاله ، 6 لینک ، 4 نظرسنجی

    عشق یا دوست داشتن؟

  • نام کلوب :والت دیزنی
    نام انگلیسی : disney
    تاسیس : 16 تیر 1385
    137 عضو ، 30 بحث ، 10 آلبوم ، 6 مقاله ، 3 لینک ، 1 نظرسنجی

    والت دیزنی

  • نام کلوب : خود واقعی من
    نام انگلیسی : myself
    تاسیس : 26 خرداد 1385
    232 عضو ، 21 بحث ، 6 آلبوم ، 2 مقاله

    خود واقعی من

  • نام کلوب :کامرون کارتیو
    نام انگلیسی : cartio
    تاسیس : 27 مرداد 1385
    104 عضو ، 11 بحث ، 5 آلبوم ، 2 مقاله ، 2 لینک ، 1 نظرسنجی

    کامرون کارتیو

  • نام کلوب :مجید صالحی
    نام انگلیسی : msalehi
    تاسیس : 26 فروردین 1384
    177 عضو ، 17 بحث ، 1 آلبوم ، 2 مقاله ، 1 لینک

    مجید صالحی

لیست توصیفنامه ها
17 اسفند 86 - 12:03
u r so lovely, honey And Fashion
13 اسفند 86 - 19:25
الا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم چه می خواهی ؟ چه می جویی ، در این کاشانه ی عورم ؟ چه سان گویم ؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم ؟ از این خوابیدن در زیر سنگ و خک و خون خوردن نمی دانی ! چه می دانی ، که آخر چیست منظورم تن من لاشه ی فقر است و من زندانی زورم کجا می خواستم مردن !؟ حقیقت کرد مجبورم چه شبها تا سحر عریان ، بسوز فقر لرزیدم چه ساعتها که سرگردان ، به ساز مرگ رقصیدم از این دوران آفت زا ، چه آفتها که من دیدم سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم فتادم در شب ظلمت ، به قعر خک ، پوسیدم ز بسکه با لب مخنت ،‌زمین فقر بوسیدم کنون کز خک فم پر گشته این صد پاره دامانم چه می پرسی که چون مردم ؟ چه سان پاشیده شد جانم ؟ چرا بیهوده این افسانه های کهنه بر خوانم ؟ ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم که خون دیده ، آبم کرد و خک مرده ها ، نانم همان دهری که بایستی بسندان کوفت دندانم به جرم اینکه انسان بودم و می گفتم : انسانم ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی وجودم حرف بیجایی شد اندر مکتب هستی شکست و خرد شد ، افسانه شد ، روز به صد پستی کنون ... ای رهگذر ! در قلب این سرمای سر گردان به جای گریه : بر قبرم ، بکش با خون دل دستی که تنها قسمتش زنجیر بود ، از عالم هستی نه غمخواری ، نه دلداری ، نه کس بودم در این دنیا در عمق سینه ی زحمت ، نفس بودم در این دنیا همه بازیچه ی پول و هوس بودم در این دنیا پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا به شب های سکوت کاروان تیره بختیها سرا پا نغمه ی عصیان ، جرس بودم در این دنیا به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر ، با شادی که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی
6 اسفند 86 - 15:10
دوستام(البته شک دارم با معرفتش پیدا شه!) پیدا نمیشه!
__