من ... كیم ؟ خودمم نمی دونم . واسه چی اومدم ؟ چرا و به كجا باید برم ؟ شما می دونید بگید .
زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست
هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
پيام ضروري
زندگی خوب و بدش به كام ما شد ...
چو ایران نباشد تن من مباد .
وضعیت
مرد29 ساله متاهل
تولد
10/شهریور/1358
سن کلوبی
2 سال و 9 ماه و 25 روز
جنسيت
مرد
سيگار
نميکشم
علت عضويت
تماس با آشنايان و دوستان
زندگي با
با همسر
تحصيلات
ليسانس
شغل
دبیر
اطلاعات اضافي
دست من خیلی حقیره که واسه ات یه سایه باشه
آخه خورشیـــــد کــی میتونه با شبا همسایه باشه
قصه ای نگفتـــــه بودی تو کتاب سرنوشتم
که بـــاید لحظه به لحظه تورو از نو می نوشتم
یـــــــه روز اومدی از راه از ته غبار جاده
ته چشمات غم دریا خسته با پای پیاده
روبه دریای شکستن چشمه ای شیشه ای بودم
من همه ترانه هامو با شکستن می سرودم
تو مث حادثه بودی مثل بارون بهاری
کاشکی می شد تو همیشه بر تن تشنه ام بباری
میدونم تو هم مثل من از جدایی گله داری
بدون اینو، واسه عاشق سخته این چشم انتظاری
نتونستم که بدونم تو چی هستی، تو کی بودی
وقتی چشمامو گشودم تو دیگه با من نبودی
بعد توُ تموم فصلام شده پائیز جدایی
منتظر با چشمای خیس می نشینم تا بیایی