__
لیست دوستان برای دوستان مقدور می باشد.
لیست کلوب ها برای دوستان مقدور می باشد.
عشق هرگز نمی میرد
25 تیر 87 - 15:35

سلام
می خوام داستان جدیدم رو قبل از چاپ بیارم تو پرفایلی که خاطره ها واسم داشت
تاکید می کنم هر گونه مشابهت اسمی فقط یه تصادفه(داستان از زبان سوم شخصه)

به نام خدا
قسمت اول
تینا چشاشو وا کرد،یه لحظه اتاق دور سرش چرخید.باورش نمیشد بعد چهار سال بازم کابوسای اون تصادف وحشتناک بیاد سراقش،
چرا،چرا بازم باید اون صحنه ها واسش تکرار بشن،مثه همیشه به خودش لعنت فرستاد و پاشود.
طبقه ی پایین هیچکی نبود،حتما مامان بازم ترانه رو برده بود فیزیوتراپی،
در یخچال رو باز میکنه تا یه لیوان آب بریزه واسه خودش تلفن زنگ میزنه(یه لحظه وحشت)لیوان
از دستش پخش زمین میشه،تلفن رو که بر میداره بابا پشت خطه،ازش می پرسه چرا نفس نفس میزنی؟
میخنده میگه بابا جونم اسپری بالاست داشتم می رفتم برش دارم که زنگ زدی،بابا میگه ماشینت
سرویسه یه آژانس بگیر برو بیارش کی میری؟
-نیم ساعت دیگه
-منظورم گرگان بود کی میری؟
-فردا،سوده و داداششم باهامن می خوان بیان مگه عمو علی نگفته بود؟
-چرا عزیزم،یواش برون
-چشم بابا جونم
-خداحافظ
-خداحافظ
45 دقیقه بعد تعمیرگاه
ماشین رو تحویل میگیره،میدونه که باید برگرده خونه ولی.........
جلوی یه گل فروشی وایمیسته،چند دقیقه بعد با یه حلقه گل خوشگل که با یه کارت زینت شده میاد بیرون.
پاشو میزاره رو گاز دلش میخواد اون تصادف دوباره تکرار بشه اما نه اون قول داده بود که بمونه زندگی کنه.......چه قول بیهوده ای
مگه میشه بدون سیاوش زندگی کرد....مقصدش بهست زهرا بود،فردا می خواست بره شاید تا بعد از
امتحانا نتونه قبر عزیزشو تو بغل بگیره.
ماشینو پارک میکنه،چند لحظه بعد کنار قبر کسی که قول داده بود تا آخر خط باهاش باشه نشسته،
یه روان نویس قرمز از کیفش در میاره و روی کارت می نویسه(عزیزم،هر جا باشی،هر جا هستی
به اندازه ی تک تک تپش قلبم دوست دارم)یه قطره اشک آروم می چکه روی سنگ،بغض میشکنه،تینا محکم خاک رو بغل میکنه
وقتی برمیگیرده خونه میبینه مامان میز شام رو چیده تو نگاهش برق شیطنت بود...لپ مامان رو میکشه میگه شیطون با این نگاهات قاپ بابا مو دزدیدی؟
مامان:برو دستاتو بشور بیا واست یه سورپرایز دارم.
یواشکی یه ناخنک میزنه به شام مامان،مامان میبینه میپره که بگیرتش ولی تینا فرز میپره رو پله ها و بلند داد میزنه:دوست دارم مامان جونم
توی اتاق لباساشو که عوض میکنه وایمیسته جلوی آیینه موهاشو شونه بزنه یه سایه پشت سرش پیدا میشه فک کرد اشتباه میبینه
ترانه رو پاهاش ایستاده بود.....ولی دکتر گفته بود شدت جراحت اینقدر زیاده که بعید میدونه ترانه تا آخر عمرش بتونه راه بره.حالا اون روبروش ایستاده بود و می خندید
محکم خواهرشو بغل میکنه......گریه امونش نمیده،اگه سیا رفته بود ولی خدا خواهرشو برگردونده بود،
مامان از پایین داد میزنه تینا،ترانه شام سرد شد.
بعد از شام تینا میاد تو اتاقش وسایلشو جمع کنه که تلفن زنگ میزنه صدای سوده از پشت خط میاد که میگه چطوری قهرمان کوچولو
-خوبم تو چطوری مهندس؟
-خوبم،چرا خوشحالی؟کلک سر کیو زیر آب کردی بدون من؟
-بی خیال دیونه،ترانه تونست رو پاهاش وایسه دارم می ترکم از خوشحالی
-مبارکه مبارکه خودم میدونستم از صبح تا حالا زنگ نزدم که لو ندم
-ای نامرد،تو هم؟
-فردا چه ساعتی؟
-ساعت 6 صبح جلو در خونتونم
-کی میرسیم؟
-12 گرگانیم
-پس میبینمت،ببین یه سایت پیدا کردم واسه مواقع بیکاری من و فرهاد هم عضویم به میلت درخواست دادم اما آدرسشم داشته باش
www.cloob.com،از تنهایی درت میاره.
-امیدوارم
-تا فردا خداحافظ
کلوب چه اسمی باید جالب باشه....................

ادامه دارد

 


 

__