سجاد شیروانی , meh1

سجاد شیروانی

 عشق یعنی حالت خوب باشه....!!!
سجاد شیروانی , meh1

سجاد شیروانی

مطالب تصاویر 2
cloobid
meh1
، 8 سال و 5 ماه و 18 روز
مرد 28 ساله مجرد
ليسانس ، IT man


تبلیغات

سجاد شیروانی , meh1
قهرمان جهان یکی از خشن ترین وسنگین ترین ورزشهای رزمی آزاد جهان شده
چون میخواسته با پرچم ایران وارد رینگ و مسابقات بشه هیچ اسپانسر و باشگاهی ازش حمایت مالی نکرد...

و با فروختن تنها خونه و ماشین خود هزینه تمرینات خودش رو متقبل شده و قهرمان جهان شده و تقدیم کرده به کشورش ایران و مردم عزیزش.درود به شرفش،..

اگه یه ایرانی یه اشتباه میکرد تو کشور بیگانه این رسانه ها کلی روش مانور میدادن ولی این کار ارزشمند اصلا براشون مهم نیست که واسه ما مردم خیلی با ارزشه اینقدر شر کنید تا به گوش همه ایرانیان برسه
ادامه
99
سجاد شیروانی , meh1
11 ماه پیش


دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با وجودى پستاندار عظیم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد.دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ...
نمى‌تواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است.دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم.معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید.

یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد.ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد.از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، یکى از موهایم سفید مى‌شود.دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده!

عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد. معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشویق می‌کرد که دور هم جمع شوند.معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید وبگوئید : این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله.یکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده.

معلم داشت جریان خون در بدن را به بچه‌ها درس مى‌داد. براى این که موضوع براى بچه‌ها روشن‌ترشود گفت بچه‌ها! اگر من روى سرم بایستم، همان طور که مى‌دانید خون در سرم جمع مى‌شود و صورتم قرمز مى‌شود.بچه‌ها گفتند: بله معلم ادامه داد: پس چرا الان که ایستاده‌ام خون در پاهایم جمع نمى‌شود؟یکى از بچه‌ها گفت: براى این که پاهاتون خالى نیست.

بچه‌ها در ناهارخورى مدرسه به صف ایستاده بودند. سر میز یک سبد سیب بود که روى آن نوشته بود: فقط یکى بردارید. خدا ناظر شماست.در انتهاى میز یک سبد شیرینى و شکلات بود. یکى از بچه‌ها رویش نوشت: هر چند تا مى‌خواهیدبردارید! خدا مواظب سیب‌هاست
ادامه
سجاد شیروانی , meh1
بچه های عشایر زندگی را لمس می کنند
کودکی را تجربه می کنند
از طبیعت می آموزند .

ادامه
سجاد شیروانی , meh1
عشق و محبّت 1 سال پیش
ادامه
سجاد شیروانی , meh1
خداییش لایک نداره ؟

کامنـــــــــــــت یادتون نره !
____________________________________________
دوستای عزیز لطفا این رسانه رو بپسندید و پست مجدد کنید ❤
ادامه