محمد م , meb_sari

محمد م

محمد م , meb_sari

محمد م

مطالب
cloobid
meb_sari
، 8 سال و 11 ماه و 13 روز
مرد 33 ساله مجرد
ليسانس ، مهندس عمران

رسانه ها

  • وبلاگ داران , blogers
  • رشته های پزشکی , medical_2007
  • مهندسی عمران , irancivil
  • مهندس , putiniclub
  • آرشیتکت , architectarchitect
  • 138 رسانه

    morebox img


تبلیغات

محمد م , meb_sari
ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم.....
دلم برایت تنگ شده و نمی دانم این داستان دلتنگی از چه قرار است که اینگونه نبودنت را احساس می کند و  برای خودش بهانه می گیرد. کاش می شد تا با تو از تمام روزهای تنهاییم بگویم برای تویی که در عین داشتن زندگی تنهایی . نمی دانم گاهی اینقدر دلم می خواهد ببوسمت که حد ندارد گاهی اینقدر احساس لذت می کنم که دوست دارم تا انتهای عشق پیش روم اما نمی دانم با پشیمانی بعد از آن چه باید کرد برای همین بین تمام این امور مرددم و امیدوارم این داستان بودنمان همیشگی باشد و اینطور نشود که با لذت ساده و زود گذری تو را برای همیشه از دست دهم. برای دیدنت دلتنگم کاش اکنون که آخر اسفند است بهار آمدنت بود  و من  قرار بود که همین فردا بیایم و تو را با تمام خوبیهایت به آغوش کشم....برای همیشه دوستت دارم حتی اگر تو روزی از من سیر شوی ......به قول احمد عزیزی" تو را در آغوش می گیرم و از هوش می روم . راستی مطلب چه بود؟ از ابتدای صفحه لبخند تکرار کن!"دوستت دارم و آرزوی خوشبختی تو  تنها چیزی ایست که می توانم برایت از خداوند بخواهم....به یادم باش و مطمئن باش حتی آن ساعت ها که انتظار نداری من به تو فکر می کنم .......به یاد توام و دوست داشتم که آن لحظات با تو بگذرد ، مرا  به زودی فراموش نکن و این آب و رنگ های افراد دلت را از من جدا نسازد و بدانی که با تمام تنهایی ام تو را برای خودم و برای تنهاییم انتخاب کردم......تنها برای حس غریبی که در نگاهت و در دلت بود و آشنا با تمام درد هایم بود.....امیدوارم در هیاهوی دوستان بی شمارت مرا فراموش نکنی و همیشه دوستم بداری مثال روزی که برای بار اول دوستم می داشتی ......برای دیدنت همیشه دلتنگم ......این روزها که در پی هم می آیند و می روند جای خالی ات بیشتر از قبل احساس می شود و چقدر اولین سال بودن با تو شیرین است آنگاه که تمام غم هایت را به باد می سپاری و تنها در کنار زیبایی هایت به آرامش فکر می کنی......آرامشی که همیشه جایش در زندگی ات خالی بود .....همیشه آخر اسفند که می شود جنب و جوش اطرافیان برات جالب است اما تو که همیشه گوشه ای دنج برای تنهاییت انتخاب کرده ای بی تفاوت از نگاه دیگران تنها نظاره می کنی و آرام با خود زمزمه می کنی ای زندگی بردار دست از امتحانم ...چیزی نه می دانم نه می خواهم بدانم.....کاش می شد تا سرنوشت هر کسی به دستان خودش مقدر می شد اما لطف و رحمت از آن خدایی است که هم او بهترین ها را برای بندگانش رقم می زند و من در حکمت این سرنوشت سالهاست که اندیشه کردم اما هر بار که نکته ظریفی از زاویه ای خود را نشان می دهد داستان تازه ای در زندگی برایم مقدر می شود......کاش می شد تا بر سر دو راهی ها ، یا در لحظه هایی که بین ماندن و رفتن مقدری، یا نه اصلا اراده رفتن داری و پایت سست می شود همانجا فرشته ای نگاهش را بر تو عرضه کند و  تو در مسیر زلال نگاهش راهت را بیابی.....چقدر باید انتظار کشید و چقدر سخت است صبر بر بلایا  یا صبر بر خواسته هایی که دوست داری برآورده شود اما رضایت خالقت در آن نیست و تو به پاس تمام مهربانی اش  صبر می کنی اما کاش این انتظار تصویر مبهم آمدنت را به شکل دیگری رقم زند....و تو باز مجبور می شوی با تمام این مصادیق همراه شوی ...در روزگار شما آن هایی است، خود را با آن ها همراه کنید، آن هایی که چون ابر می گذرند.......این لحظه ها ثانیه های اتمام نفس های سال 90 است و چقدر سخت است که بدانی فردا قرار است دیگر نباشی ........اما باز لطف او شاملت می شود و تو به این یقین می رسی که این آغاز یعنی نو شدن یعنی شروع ، یعنی آغاز دوباره دچار شدن....و دچار یعنی عشق......این روزها حالم تعریفی ندارد عموما یادم نیست که سالی گذشته باشد و در لحظه تحویل سال حالم خوب باشد غیر از کودکی هایم ....راستش زمان که پیش می رود احساس می کنم از تو دور می شوم....راستی چقدر بهانه هایش خواندنی بود.....چقدر حرفهایش درد داشت و با درد نمی توانست متقاعد کند قلب آزرده ای را که سالها قبل آنرا شکسته بود......و این عبارات همان هایی است که هر جمله اش جای فکر دارد و سوال!!!اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم و یا از روی خودخواهی فقط خود را پسندیدم ، اگز از دست من در خلوت خود گریه ای کردی ، اگر بد کردم و هرگز به روی خود نیاوردی ،اگر زخمی چشیدی گاه گاهی از زبان من ، اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من....حلالم کن ...و بعد امشب دعایم کن.....و من که همیشه حدیث صبر خوانده ام اینبار نیز آرام می گویم که ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم......اینقدر مصیبت وارد آمد که دیگر شاید به قول معروف توپ هم تکانم ندهد اما همیشه خاطره های تلخ و شیرین در ذهنم تداعی روزهای واپپسین است و از هر روزش و خاطره اش درسی بزرگ در کوله بار تجربه ام اندوخته ام.....بهار آْغاز شکفتن و شروع عاشقی است، کاش در این روزهای جوانه زدن نغمه ای زیبا گوش جان را بنوازد و عشق با لطافت همیشگی زنده شود.....و آنگاه آغاز کنی شروع دوباره یک زندگی و یک راه طولانی با هم بودن که هر ثانیه نبودنت حکم مرگ باشد بر دفتر سرنوشت....جمله ای همیشه در ذهنم تکرار می شود، وقتی سخن از تو می گویم این را بدان که دوستی من شبیه باران نیست که گاهی بیاید و گاهی نه... دوستی من شبیه هواست..ساکت..اما همیشه در اطراف تو!من درست است که خسته نیستم و در خود شکسته ام اما همیشه در عبور لحظه ها و سال ها نگاه مضطرب و نگران خود را به نگه مهربانت دوخته ام ، نگاهی که بارها مرا نوازش داد اما هنوز با او غریبه ام با صدایی که همواره صدایم می کند و من نمی شنوم غریبه ام......نمی دانم این روزها چگونه از تو خواسته ای طلب کنم آنگاه که تا بر دلم آرزویی گذشت تو چراغ سبز نشان دادی و مرا آگاه ساختی .....خدایا! بگیر از من تمام ساعات و لحظه هایم را، با نامت با ذکرت و با یاد رویای بودنت آرامشم بخش که برای بنده چیزی زیباتر از این نیست که به دیدار معشوق و مولایش شتاب کند.در این نو شدن ها، در این کهنه فراموش کردن ها یاریم بخش تا همیشه بدی های دیگران و رنجش خود از آنها را نادیده گیرم و بر تو بخشم که تو خود بهترین بهانه برای بودنی.....خدایا من جز تو بر کسی امید نبستم و از تو می خواهم که با تمام رحمتت بر من نظاره کنی و بر قلبم نگاه.....خدایا دردهای دوستانم ، دشمنانم، آنها که بر من ستم کردند و آنها که من بر آنها ستم کرده ام تسلی بخش و از ما و آنها درگذر که تو خود دوستدار رحمتی....خدایا عیب هایمان را نادیده گیر و پنهان کن که اگر آشکار شود رسوا شویم و کسی دیگر بر نگاه رافت به ما نظاره نکند.....خدایا رفتگان و گذشتگان را در جوار رحمتت آرامشی دریایی عنایت کن و بر ما رحم فرمای که اگر لطف و عنایت تو نباشد این ذره های کمترین از نعمت حیات محروم خواهند بود....و دوباره لحظه های تحویل سال و ذکر این لحظه ها بر لب یا مقلب القلوب و الابصار ......یا مدبر الیل و نهار...یا محول الحول و الاحوال...حول حالنا الی احسن الحال.............................................................زیر سایه امیرالمومنین(ع)
ادامه
99
کامنت بنویسید...
مهشید  خانومی , mahshidkhanoomii
شنبه 5 اسفند ، 14:43
زیباست
ادامه
نجما بهار                        , naghme61
دوشنبه 1 آبان ، 13:04
خیلی زیبا بود.
ادامه
مطهره ذ , parnia_mehrabon
دوشنبه 22 خرداد ، 13:55
چقدر زیبا ست این متن چه حس قشنگی داشته کسی که اینو نوشته چه قلب بزرگی داشته
ادامه