| کلوب آی دی | md_jafary ، سن کلوبی : 4 سال و 3 ماه و 8 روز |
| درباره من | (در باره ما) آسیایی راست است این کابش از بیرون از اوست / من شنیدستم به تحقیق این سخن از راستی آسیابان را ببینی گر از او بیرون شوی / واندر اینجا هم ببینی چشمت از بیناستی عقل ما بر آسیا کی پادشا گشتی چنین / گر نه نفس مردمی از کل خویش اجزاستی |
| وضعیت | مرد30 ساله متاهل متولد 7/اسفند/1361 |
| جنسيت | مرد |
| محل سکونت | Iran ، آذربایجان-غربی ، ارومیه |
| سيگار | نميکشم |
| علت عضويت | شرکت در بحث هاي کلوبها و امکانات ديگر |
| زندگي با | با همسر |
| تحصيلات | ليسانس |
| دین | اسلام |
| گرايش سياسي | هيچکدام ! |
| قد | 180-185 |
| وزن | 65-70 |
| اخلاق و برخورد | دوستانه |
| مد و ظاهر | معمولي |
| تاریخ عضویت | 15 آبان 1386 ساعت 01:19 |
| کتاب | قرآن-نهج البلاغه انسان و آفرینش(علامه محمد تقی جعفری) 1،2،3 بینهایت سیستم عامل و معماری کامپیوتر |
| موسيقي | سنتی، موسیقی با اشعار خوب |
| برنامه تلويزيون | علمی و برنامه معرفت شبکه 4 |
| فيلمها | بهار تابستان پاییز زمستان و دوباره بهار - ببر خیران،اژدهای پنهان ********************************************* گوژپشت نتردام - پالپ فیكشن - همه فیلمهای رابین ویلیامز و پرویز پرستویی - بعضی كارهای جیم كری -گاهی به آسمان نگاه کن-كارهای رضا میرکریمی و كمال تبریزی وعلی حاتمی- پاتریوت-آپوکالیپتو- شتاب كونگ فو هندی "Tere Naam"( "به نام عشق") |
| غذا | فرقی نفوکوله. |
| ايميل 1 | md.jafari [at] mailfa [dot] org |
| رشته | كامپیوتر |
| سال فارغ التحصيلي | 88 |
| ايميل کاري | tears_smiles61 [at] yahoo [dot] com |
| مهارتها | هر چی که در مورد کامپیوتر نیاز باشه بلدیم ، بلد نباشیم هم یاد میگیریم |
| علايق کاري | کارهای فنی و تدریس |
| من در يک جمله ! | من، حیاتم خشکیده است.
مرحوم علامه محمد تقی جعفری میگفت:
گلها را ببینید، پیامش زیاد، شما را به هیجان نمی آورد، حیات خشکیده است، چاره اندیشی کنید.
|
| رنگ مو | مشکي |
| رنگ چشم | قهوه اي |
| وضعيت بدني | معمولي |
| وضعيت ظاهري | متوسط |
| مشخصه اصلي | مهربان |
| فرد مورد نظر آشنایی | آقا وخانم(هردوانه): خونگرم، خوش خلق، مذهبی، اهل علم و ادب، بدون تعصبات سیاسی و مذهبی، خداجو و فطرت طلب |
| فرد ايده آل زندگي | ایده آل فقط خداست |
| مهارتهاي شخصي | قرار بود اسرای عصر اسلام، به مسلمونها چیزی یاد بدن و اینجوری میتونستند آزاد بشند یه اسیر رو میبرن پیش امام علی علیه السلام میگن که این، همه چی بلده، نجاری خیاطی نانوایی سواد داره، شمشیر هم خوب میزنه چیکارش کنیم، فرمودند که ولش کنید بره. این بدرد ما نمیخوره |