__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوبها :: 55
  • نام کلوب :کلوب ازدواج
    نام انگلیسی : married
    تاسیس : 20 آذر 1383
    13106 عضو ، 42 بحث ، 20 آلبوم ، 141 مقاله ، 3 لینک ، 2 نظرسنجی

    کلوب ازدواج

  • نام کلوب :دوست یابی
    نام انگلیسی : dustyabi
    تاسیس : 26 فروردین 1384
    7169 عضو ، 28 بحث ، 42 آلبوم ، 26 مقاله ، 17 لینک ، 2 نظرسنجی

    دوست یابی

  • نام کلوب :روان درمانی
    نام انگلیسی : psychothrapy
    تاسیس : 16 دی 1384
    240 عضو ، 20 بحث ، 2 آلبوم ، 10 مقاله ، 3 لینک

    روان درمانی

  • نام کلوب :گوسفند
    نام انگلیسی : sheep
    تاسیس : 6 خرداد 1384
    325 عضو ، 194 بحث ، 13 آلبوم ، 4 مقاله ، 2 نظرسنجی

    گوسفند

  • نام کلوب :ازدواج= خواستگاری یا د
    نام انگلیسی : ezdevaj
    تاسیس : 30 اردیبهشت 1384
    281 عضو ، 20 بحث ، 5 آلبوم

    ازدواج= خواستگاری یا دوستی خیابانی

  • نام کلوب :نسل جوان
    نام انگلیسی : javan
    تاسیس : 16 اردیبهشت 1384
    5793 عضو ، 186 بحث ، 41 آلبوم ، 102 مقاله ، 45 لینک ، 8 نظرسنجی

    نسل جوان

aya to ra pasokhi hast
26 آذر 86 - 11:02

ایا تو را پاسخی هست ؟

 ابر است و باران و باران
 پایان خواب زمستانی باغ
 آغاز بیداری جویباران
سالی چه دشوار سالی
 بر تو گذشت و توخاموش
 از هیچ آواز و از هیچ شوری
بر خود نلرزیدی و شور و شعری
در چنگ فریاد تو پنجه نفکند
آن لحظه هایی که چون موج
می بردت از خویش بی خویش
در کوچه های نگارین تاریخ
 وقتی که بر چوبه ی دار
 مردی
 به لبخند خود
 صبح را فتح می کرد
 و شحنه ی پیر با تازیانه
می راند خیل تماشاگران را
 شعری که آهسته از گوشه ی راه
لبخند می زد به رویت
 اما تو آن لحظه ها را
 به خمیازه خویشتن می سپردی
وان خشم و فریاد
گردابی از عقده ها در گلویت
 آن لحظه ی نغز کز ساحلش دور گشتی
آن لحظه یک لحظه ی آشنا بود
 آه بیگانگی با خود است این
 یا
 بیگانگی با خدا بود ؟
وقتی گل سرخ پر پر شد از باد
دیدی و خامش نشستی
وقتی که صد کوکب از دور دستان این شب
 در خیمه ی آسمان ریخت
تو روزن خانع را بر تماشای آن لحظه بستی
آن مایه باران و آن مایه گل ها
دیدار های تو را از غباران شب ها و شک ها
شستند
 با این همه هیچ هرگز نگفتی
 دیدار های تو با اینه روزها
 آها
در لحظه هایی که دیدار
 در کوچه ی پار و پیرار
از دور می شد پدیدار
 دیگر تو آن شعله ی سبز
وان شور پارینه را کشته بودی
قلبت نمی زد که آنک
 آن خنده ی آشکارا
 وان گریه های نهانک
آن لحظه ها
 مثل انبوه مرغابیان
 و صفیر گلوله
از تو گریزان گذشتند
تا هیچ رفتند و درهیچ خفتند
شاید غباری
 در ایینه ی یادهایت
 نهفتند
 بشکن طلسم سکون را
 به آواز گه گاه
 تا باز آن نغمه ی عاشقانه
 این پهنه را پر کند جاودانه
 خاموشی ومرگ ایینه ی یک سرودند
 نشنیدی این راز را از لب مرغ مرده
که در قفس جان سپرده
 بودن
یعنی همیشه سرودن
 بودن : سرودن ‚ سرودن
 زنگ سکون را زدودن
تو نغمه ی خویش را
 در بیابان رها کن
گوش از کران تر کرانها
 آن نغمه را می رباید
باران که بارید هر جویباری
 چندان که گنجای دارد
 پر می کند ذوق پیمانه اش را
 و با سرود خوش آب ها می سراید
 وقتی که آن زورق بذگ
 برگ گل سرخ
 در آب غرقه می شد
صد واژه منقلب بر لبانت
جوشید و شعری نگفتی
 مبهوت و حیران نشستی
 یا گر سرودی سرودی
از هیبت محتسب واژگان را
 در دل به هفت آ ب شستی
صد کاروان شوق
صد دجله نفرت
در سینه ات بود ام نهفتی
ای شاعر روستایی
 که رگبار آوازهایت
در خشم ابری شبانه
 می شست از چهره ی شب
خواب در و دار و دیوار
 نام گل سرخ را باز
 تکرار کن باز تکرار



  • ارسال نظر (0)
لیست توصیفنامه ها
26 آذر 86 - 03:07
از دوست داشتن امشب از آسمان دیده تو روی شعرم ستاره می بارد در سكوت سپید كاغذها پنجه هایم جرقه می كارد شعر دیوانه تب آلودم شرمگین از شیار خواهش ها پیكرش را دوباره می سوزد عطش جاودان آتش ها آری، آغاز دوست داشتن است گر چه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم كه همین دوست داشتن زیباست از سیاهی چرا حذر كردن شب پر از قطره های الماس است آنچه از شب بجای می ماند عطر سكر آور گل یاس است آه، بگذار گم شوم در تو كس نیابد ز من نشانه من روح سوزان آه مرطوبت بوزد بر تن ترانه من آه، بگذار زین دریچه باز خفته در پرنیان رؤیاها با پر روشنی سفر گیرم بگذرم از حصار دنیاها دانی از زندگی چه می خواهم من تو باشم، تو، پای تا سر تو زندگی گر هزارباره بود بار دیگر تو، بار دیگر تو آنچه در من نهفته دریائیست كی توان نهفتنم باشد با تو زین سهمگین توفانی كاش یارای گفتنم باشد بسكه لبریزم از تو، می خواهم بدوم در میان صحراها سر بكوبم به سنگ كوهستان تن بكوبم به موج دریاها بسكه لبریزم از تو، می خواهم چون غباری ز خود فرو ریزم زیر پای تو سر نهم آرام به سبك سایه تو آویزم آری، آغاز دوست داشتن است گر چه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم كه همین دوست داشتن زیباست
__