love 20 آذر 86 - 11:19 |
آسمان صاف و زلال است و دل من ابری غصه و غم چه زیاد است ، خدایا صبری می رسد بوی گل و غنچه ز هر کوی و گذر اشک در دیده من حلقه زده بار دگر می نویسم ز تو و آن دل شیدایی تو ز قد و قامت و از آن همه زیبایی تو می نویسم ز تو چون فصل بهارم شده ای در همه زمزمه هایم ، تو شعارم شده ای می نویسم ز دو چشمت که برایم دنیاست همه زیبایی دنیا ز دو چشمت پیداست عاشقم ، عاشق تو ، کاش تو می دانستی زار و گریان شده از چشم تر من هستی ای همه هستی من ، تاب و توان نیست مرا در دل کوچک تو مهر و وفا نیست چرا؟ نظری کن به من و این بدن خسته من بزدا غصه و غم از دل بشکسته من ---------------------------------- فردا و دیروز با هم دست به یکی کردند ، دیروز با خاطراتش فریب داد، فردا هم با وعده هایش مرا خواب کرد. وقتی چشم گشودم امروز گذشته بود ، ای کاش یا آشنایی ها نبود یا جدایی ها! اما افسوس که آشنایی حادثه است و جدایی یک قانون. ای کاش یا عشق نبود یا غربت و هجران! اما افسوس که عشق نعمت است و هجران امتحان الهی. آدم ها ساده با هم آشنا می شوند ، به هم انس می گیرند و بعد از مدتی با هم بودن ، بی بهانه و سخت جدا می شوند. این رسم و بازی روزگار است. آدم ها از زمانه دلگیر می شوند و از روزگار بیزار ، از آشنایی پشیمون و از جدایی پریشون. -------------------------------------------------------- بی تو گریه کردم توی شب ها بی ستاره انتظارتو کشیدم تا که برگردی دوبارهدر غروب رفتن تو لحظه هایم را شکستم زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم پشت شیشه روز و شب دل به بارون می سپارم من برای گریه هایم چشمه ها رو کم می آرم انتظار با تو بودن منو از پا در می آره ترس از این دارم که بی تو تا ابد چشام بباره ------------------------------------------------------ هر چه کردم نشوم از تو جدا بدتر شد √از دل ما نرود مهر و وفا بدتر شد√مثلا خواستم این بار موقر باشم√وبه جای تو بگویم«شما» بدتر شد√این متانت به دل سنگ تو تاثیر نکرد√بلکه بر عکس فقط رابطه ها بدتر شد√آسمان وقت قرار من و تو ابری بود√تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد√چاره دارو ودوا نیست که حال بد من√بی تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد√روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت√آمدم پاک کنم عشق تورا بدتر شد√<><><><><>... دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد... دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق می کند... دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد... دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند... دلم برای کسی تنگ است که با آمدنش غروب عشق از خاطر من فراموش می شود... امشب دلم میخواهد به كسی بگویم"" دوستت دارم."" تو نهراس و آنكس باش. بگذار با هر آنچه در توان دارم همین امشب به تو ثابت كنم كه دوستت دارم. بگذار برایت نقش آن دلباخته ای را بازی كنم كه لحظه ای دور از محبوب خویش زندگی را نمیتواند. بگذار همچون معشوقی كه برای وصال معشوقش جان میدهد برایت جان دهم. بگذار همین امشب پیش پایت زانو بزنم و تو را ستایش كنم. بگذار در تاریكی به تو لبخند بزنم. نگذار زمان از دستم برود و تو را درنیابم. میخواهم بیندیشی كه همین امشب غیر از من كسی دیوانه تو نیست هرچند كه جاهلانه فكری باشد. كمی بیشتر با من و همین امشب بگذار خیال كنم كه جز تو كسی نیست. همین یك امشب را بگذار نقش بازی كنم. نقش حقیقت را. همان كه دور از تو بارها روبه روی آینه تمرین كرده ام. ای آخرین |







