لیست کلوبها :: 9متشکرم از مهربونیهاتون 15 اردیبهشت 87 - 21:02 |
دوستان عزیزم از همه شما که به انواع مختلف تولد مرا به من تبریک گفتید , تشکر میکنم برای همه شما آرزو میکنم که روزها و لحظات زیبایی داشته باشید ببخشید دیر شد بازهم بازهم میگویم که ممنون بخاطر توجهتان
|
لیست توصیفنامه ها15 اردیبهشت 87 - 20:51 | |
با یه شکلات شروع شد.من یه شکلات گذاشتم تو دستش اونم یه شکلات گذاشت تو دست من
من بچه بودم.اونم بچه بود.
.سرمو بالا کردم سرشو بالا کرد.دید که منو میشناسه.
خندیدم .گفت :دوستیم؟گفتم دوسته دوست.
گفت تا کجا؟ گفتم دوستی که تا نداره.گفت:تا مرگ؟ خندیدم و گفتم:
من که گفتم تا نداره...گفت باشه تا پس از مرگ.گفتم نه نه نه نه.تا نداره.
گفت: قبول تااونجا که همه دوباره زنده میشن.یعنی زندگی پس از مرگ.بازم با هم دوستیم؟تا بهشت تا جهنم تا هر جا که باشه من و تو با هم دوستیم؟
خندیدم . گفتم تو براش تا هر کجا که دلت میخواد یه تا بذار.اصلا یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا.
اما من اصلا براش تا نمیذارم.
نگام کرد.نگاش کردم.باور نمیکرد.میدونستم اون میخواست حتما دوستی ما تا داشته باشه.
( دوستی باز همدیگه رو نگاه میکردیم یعنی اینکه با هم دوستیم.دوسته دوست.
من تندی شکلاتمو باز میکردم میذاشتم تو دهنم و تند تند میمیکیدم.میگفت شکمو.تو دوست شکموی منی.
و شکلاتشو میذاشت تو یه صندوقچه ی کوچولوی قشنگ.میگفتم : بخورش......
بدون تا رو نمیفهمید)
گفت بیا برا دوستیمون یه نشونه بذاریم.گفتم باشه تو بذار.گفت شکلات.هربارکه همدیگه رو میبینیم یه شکلات مال تو یکی مال من . باشه؟گفتم باشه.
هرباریه شکلات میذاشتم تو دستش اونم یکی میذاشت تو دست من.
میگفت: تموم میشه.میخوام تموم نشه. برای همیشه بمونه.صندوقش پر از شکلات شده بود. هیچ کدومشو نمیخورد.من همشو خورده بودم.
گفتم اگه یه وقت مورچه ها شکلاتاتو بخورن یا کرما.اون وقت چیکار میکنی؟میگفت:مواظبشون هستم.
میگفت میخوام نگهشون دارم تا موقعی که دوست هستیم و من شکلاتمو میذاشتم توی دهنم ومیگفتم نه نه نه نه .تا نه. دوستی که تا نداره.
1 سال -2 سال-4 سال-7 سال-10 سال.
20 سالش شده. اون بزرگ شده منم بزرگ شدم.من همه ی شکلاتامو خوردم اون همه ی شکلاتاشو نگه داشته.
اون آمده امشب تا خدافظی کنه.میخواد بره .بره اون دور دورا.
میگه میرم ولی زود بر میگردم. من که میدونم میره و بر نمیگرده.
یادش رفت بهم شکلات بده.من که یادم نرفته .یه شکلات گذاشتم کف این دستش گفتم این مال خوردنه.یکیم گذاشتم کف اون دستش.اینم آخرین شکلات برا صندوق کوچیکش.
یادش رفته بود که صندوقی داره برا شکلاتاش .هر دو تا رو خورد.خندیدم.
میدونستم دوستیه من تا نداره. میدونستم دوستیه اون تا داره.مثل همیشه.
خوب شد که همه ی شکلاتامو خوردم.
اما اون هیچ کدومشو نخورده.
حالا با یه صندوق پر از شکلاتای نخورده چیکارمیکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
*******************************
|















