__
لیست دوستان :: 240
لیست کلوبها :: 207
  • نام کلوب :یوم الموعود
    نام انگلیسی : yavmolmouod
    تاسیس : 24 تیر 1384
    68 عضو ، 19 بحث ، 4 آلبوم ، 1 مقاله ، 2 لینک ، 1 نظرسنجی

    یوم الموعود

  • نام کلوب :سینما
    نام انگلیسی : cinema_world
    تاسیس : 20 دی 1383
    4170 عضو ، 434 بحث ، 11 آلبوم ، 6 مقاله ، 8 لینک ، 4 نظرسنجی

    سینما

  • نام کلوب :سکوت شیشه ای
    نام انگلیسی : glasssilent
    تاسیس : 23 دی 1383
    791 عضو ، 96 بحث ، 9 آلبوم ، 3 مقاله ، 1 لینک

    سکوت شیشه ای

  • نام کلوب :اورکات
    نام انگلیسی : orkut
    تاسیس : 19 دی 1383
    16644 عضو ، 685 بحث ، 4 آلبوم ، 121 مقاله ، 3 لینک ، 4 نظرسنجی

    اورکات

  • نام کلوب :رنگ زندگی
    نام انگلیسی : life_colors
    تاسیس : 28 دی 1383
    322 عضو ، 21 بحث ، 5 آلبوم ، 3 مقاله

    رنگ زندگی

  • نام کلوب :خنده
    نام انگلیسی : smile
    تاسیس : 27 دی 1383
    3371 عضو ، 403 بحث ، 1 آلبوم ، 2 مقاله

    خنده

اطلاعات ارتباط برای دوستان مقدور می باشد.
لیست توصیفنامه ها
4 اسفند 86 - 19:41
سپاس خدا را سپاس كه تمام شب صدای خرخر همسرم را می شنوم این یعنی او زنده و سالم در كنار من خوابیده است. خدا را سپاس كه مالیات می پردازم این یعنی شغل و در آمدی دارم و بیكار نیستم. خدا را سپاس كه باید ریخت و پاش های بعد از مهمانی را جمع كنم. این یعنی در میان دوستانم بوده ام. خدا را سپاس كه لباسهایم كمی برایم تنگ شده اند . این یعنی غذای كافی برای خوردن دارم. خدا را سپاس كه در پایان روز از خستگی از پا می افتم.این یعنی توان سخت كار كردن را دارم. خدا را سپاس كه باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز كنم.این یعنی من خانه ای دارم. خدا را سپاس كه جای برای پارك نمودن پیدا كردم.این یعنی اتومبیلی برای سوار شدن دارم . خدا را سپاس كه سرو صدای همسایه ها را می شنوم. این یعنی من توانائی شنیدن دارم. خدا را سپاس كه این همه شستنی و اتو كردنی دارم. این یعنی من لباس برای پوشید دارم. خدا را سپاس كه گاهی اوقات بیمار می شوم . این یعنی بیاد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم. خدا را سپاس كه خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می كند. این یعنی عزیزانی دارم كه می توانم برایشان هدیه بخرم. خدا را سپاس كه هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم. این یعنی من هنوز زنده ام. اس ام اس های عشقولانه دوست دارم تو سیب باشی و من چاقو پوستتو بکنم می دونی چرا؟؟؟ چون چاقو بخواد پوست سیب رو بکنه باید همش دورش بگرده كهنه فروش داد میزنه چراغ شکسته میخریم….. کفشای پاره میخریم …. اسباب کهنه میخریم ….. بی اختیار دادزدم : کهنه فروش قلب شکسته میخری می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم زندگی به من آموخت كه چگونه گریه كنم اما گریه به من نیاموخت كه چگونه زندگی كنم،تو نیز به من آموختی كه چگونه دوستت بدارم اما به من نیاموختی چگونه !؟ در عرض یک دقیقه می شه یک نفر رو خرد کرد... در یک ساعت می شه یک نفر رو دوست داشت و در یک روز فقط یک روز می شه عاشق شد ولی یک عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد [-o< من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم: درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن، کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهای رنگی ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند رنگین كمان پاداش كسی است كه تا آخرین قطره زیر باران می ماند دو نفر که همدیگر را خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی توانستند از هم جدا باشند، با خواندن یک جمله معـــروف از هــم جـــدا می شــوند تا یکدیگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار دیگــری همدیگر را نمی بینند. چون هر دو به صورت اتفاقی و به جمله معروف ویلیام شکسپیر بر می خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده به دنیایی که نامردان عصا از کور می دزدند ... من از خوش باوری آنجا محبت جستجو کردم ... اگه یه روز شاد بودی آروم بخند تا غم بیدار نشه و اگه یه روز غمگین شدی آروم گریه کن تا شادی نا امید نشه ! می خواستم اسمتو روی سینه ام خال کوبی کنم! اما ترسیدم که صدای قلبم تورو اذیت کنه... چشمهای تو مثل دریاست... اجازه میدی جورابامو توش بشورم؟ عاشقت گشتم تو گفتی عاشقان دیوانه اند! عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای امروز روز ملی گلهاست روزت مبارک .... اینو برای همه ی گلهای دنیا که عطرشون رو دوست داری بفرست چشماتو دایورت كردی رو قلبم خیالی نیست حداقل از رو ویبره درش بیار تا اینقدر دلمو نلرزونه عشق مثل آب میمونه.....که میتونی توی دستت قایمش کنی..آخرش یه روز دستت رو باز میکنی میبینی نیست... قطره قطره چکیده بی انکه بفهمی.. اما دستت پر از خاطره است تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست عشقم را نثار تو کردم...اما نپذیرفتی. عشقم را به تو هدیه کردم آن را دور انداختی، زندگیم را وقف تو کردم اما در کنارم نماندی، کاش روزی آن را برگردانی! من یاد گرفته ام: مهم نیست كه در زندگی چه داری، بلكه مهم اینست كه چه كسی را داری. زندگی را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترین قله ها رسیدی، لبخند خود را نثار تمام سنگریزه هایی کن که پایت را خراشیدند. اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می كند... بگذار پایان تو را غافلگیر كند درست مانند آغاز. به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است عشق رو میشه تو دستای خسته پدر دید .... و توی نگاه نگران مادر ... نه تو دستای منتظر یه غریبه میشه مثل یه قطره اشك بعضیا رو از چشمت بندازی تمام لحظه های دنیا واسه زمانیه که اصلآ انتظارشو نداری و هیچ لذتی بالا تر از دوست داشتن نیست پس حالا که انتظارشو نداری دوست دارم صبح ها نمیتونم صبحونه بخورم چون دوستت دارم.ظهرها نمیتونم ناهار بخورم چون دوستت دارم.شبها نمیتونم شام بخورم چون دوستت دارم.شبها نمیتونم بخوابم....چون گرسنمه
15 بهمن 86 - 00:15
امید در یکی از اتاقهای بیمارستانی دو مرد که هر دو حال وخیمی داشتند بستری بودند.یکی از آنها اجازه داشت هر روز بعداز ظهر به مدت یک ساعت به منظور تخلیه ششهایش از مایعات روی تختخواب کنارتنها پنجره اتاق بنشیند. اما مرد دیگر اجازه تکان خوردن نداشت و باید تمام اوقات به حالت دراز کش روی تخت قرار گرفته باشد. دو مرد برای ساعاتی طولانی با هم حرف می زدند،از همسرانشان؛خانه وخانواده شان؛شغل و دوران خدمت سربازی و تعطیلاتشان خاطراتی برای هم نقل می کردند. هر روز بعد از ظهر مرد کنار پنجره که اجازه داشت یک ساعت بنشیند؛برای مرد دیگر تمام مناظر بیرون را همان طور که می دید تشریح می کردو آن مرد هر روز به امید آن یک ساعت که می توانست دنیای بیرون و رنگهایش را در فکر خود تجسم کند به سر می برد. پنجره مشرف به یک پارک سرسبز است با دریاچه ای طبیعی که چند قو و اردک در آن شنا می کنندو بچه ها نیز قایق های اسباب بازی خود را در آب شناور کرده و بازی میکنند.چند زوج جوان دست در دست هم از میان گل های زیبا و رنگارنگ عبور می کنند .منظره زیبای شهر زیر آسمان آبی در دور دست به چشم می خورد و....... در تمام مدتی که مرد کنار پنجره این مناظر را توصیف می کرد؛ مرد دیگر با چشمان بسته در ذهن خود آن طبیعت زیبا را تجسم می کرد.در یک بعد از ظهر گرم مرد کنار پنجره رژه سربازانی که از پایین پنجره عبور می کردند را برای مرد دیگر شرح داد و مرد دیگر با باز سازی آن صحنه ها در ذهن خود؛انگار که واقعاّ آن اتفاقات و مناظر را می دید. روزها وهفته ها گذشت یک روز صبح زمانی که پرستار وسایل استحمام را برای آنها به اتاق آورده بود؛ متاسفانه با بدن بی جان مرد کنار پنجره روبرو شد که در کمال آرامش به خواب ابدی فرو رفته بود؛سراسیمه به مسئولان بیمارستان اطلاع داد تا جسد مرد را بیرون ببرند پس از مدتی همه چیز به حال عادی بازگشت مردی که روی تخت دیگر بستری بود از پرستار خواهش کرد که جای او را تغییر داده و به تختخواب کنار پنجره منتقل شود پرستار که از این تحول در بیمارش خوشحال بود این کار را انجام داد؛و از راحتی و آسایش بیمار اطمینان حاصل کرد مرد به آرامی و تحمل درد و رنج بسیار خودش را کم کم از تخت بالا کشید تا بتواند از پنجره به بیرون و دنیای واقعی نگاه کند به آرامی چشمانش را باز کرد ولی روبروی پنجره تنها یک دیوار سیمانی بود. مرد بیمار تعجب زده از پرستار پرسید: چه بر سر مناظر فوق العاده ای که مرد کنار پنجره برای او توصیف می کرد آمده است؟ پرستار پاسخ داد:اوچگونه منظره ای را برای تو وصف کرده است در حالی که خودش نابینا بود؟ او حتی این دیوار سیمانی را نیز نمی توانسته که ببیند. شاید او تنها می خواسته است که تو را به زندگی امیدوار کند... با آرزوی شادی
11 بهمن 86 - 23:47
اللهم عجل لولیک الفرج . باز هم خاطره و سالروز اندوهناک و حزن الود فاجعه تخریب حرم امامیین عسکریین(علیهم السلام)در سامراء فرا رسید باز هم غم دلها را فرا گرفت یاد غربت و مظلومی ائمه غریبمان در ان دیار دلها دلها را سوزانده است.السلام علیکم یا ساداتی و موالی و رحمة الله و برکاته
__