__
لیست دوستان :: 7
لیست کلوبها :: 6
  • نام کلوب :هت تریک
    نام انگلیسی : wwwhattrickorg
    تاسیس : 17 تیر 1387
    187 عضو ، 12 بحث ، 1 مقاله

    هت تریک

  • نام کلوب :پرسپولیس
    نام انگلیسی : persepolis
    تاسیس : 8 دی 1383
    23787 عضو ، 3865 بحث ، 59 آلبوم ، 18 مقاله ، 21 لینک ، 43 نظرسنجی

    پرسپولیس

  • نام کلوب :متولدین بهمن
    نام انگلیسی : bahman
    تاسیس : 20 دی 1383
    5975 عضو ، 41 بحث ، 8 آلبوم ، 27 مقاله ، 2 لینک ، 7 نظرسنجی

    متولدین بهمن

  • نام کلوب :متولدین 1366
    نام انگلیسی : 1366
    تاسیس : 19 دی 1383
    3823 عضو ، 38 بحث ، 12 آلبوم ، 2 مقاله ، 12 لینک ، 1 نظرسنجی

    متولدین 1366

  • نام کلوب :ما از استقلال متنفریم
    نام انگلیسی : tanafor_az_esteghlal
    تاسیس : 30 اردیبهشت 1384
    3203 عضو ، 203 بحث ، 14 آلبوم ، 9 مقاله ، 9 لینک ، 11 نظرسنجی

    ما از استقلال متنفریم

  • نام کلوب :دانشگاه آزاد-واحد تهر
    نام انگلیسی : azad_university_south_branch
    تاسیس : 1 دی 1383
    2409 عضو ، 628 بحث ، 9 آلبوم ، 5 لینک

    دانشگاه آزاد-واحد تهران جنوب

فرشته کوچولو
13 شهریور 87 - 22:12
در مطب دکتر به شدت به صدا درامد . دکتر گفت در را شکستی ! بیا تو .
در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که خیلی پریشان بود ، به طرف دکتر دوید : آقای دکتر ! مادرم !
و در حالی که نفس نفس میزد ادامه داد : التماس میکنم با من بیایید ! مادرم خیلی مریض است .
دکتر گفت : باید مادرت را اینجا بیاوری ، من برای ویزیت به خانه کسی نمیروم .
دختر گفت : ولی دکتر ، من نمیتوانم.اگر شما نیایید او میمیرد ! و اشک از چشمانش سرازیر شد .
دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود . دختر دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد ، جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود .
دکتر شروع کرد به معاینه و توانست با آمپول و قرص تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد . او تمام شب را بر بالین زن ماند ، تا صبح که علایم بهبودی در او دیده شد .
زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکر کرد .
دکتر به او گفت : باید از دخترت تشکر کنی . اگر او نبود حتما میمردی !
مادر با تعجب گفت : ولی دکتر ، دختر من سه سال است که از دنیا رفته ! و به عکس بالای تختش اشاره کرد .
پاهای دکتر از دیدن عکس روی دیوار سست شد . این همان دختر بود ! یک فرشته کوچک و زیبا …!
دور از ذهن نیست که ما ها هم فرشته کوچولو داشته باشیم.

لیست توصیفنامه ها
3 مهر 87 - 23:51
یک گاهی وقت هایی هست که گاهی وقت ها می آید و خودش را میچپاند توی زندگی آدم ها این گاهی وقت ها یک وقت هایی اینطور توجیه می شود که چاره ای جز این نداشتم یا شاید هم اینطور که: آنوقت ها آنقدر ها که باید عقلم به این چیزهای منطقی و حقیقی که حالا روبرویم سبز شده اند نمیرسید و حالا آنقدر عقلم رسیده است که دارد از خوشی می گندد ولی من خوشحالم از این گندیدگی نه چندان زورکی توی این گاهی وقت ها آدم یک هو مثل خروس های دو بعدی که جهت باد را نشان می دهند می تواند هر بار که احمقانه پلک میزنید برای چند بار پیاپی که شاید هم به سالها بکشد رویش را به شما بکند و ما تحتش را به شما بکند حالا مثلا یک وقت هایی با خنده این کار را می کند و یک وقت هایی هم با گریه خلاصه اش این که ما این کار ها را می کنیم و عوضش خیلی هم یکدیگر را دوست داریم و این حرف ها ما کراهت وجود اجتناب ناپذیر زندگی را میفهمیم ما اصولا آدم های فهمیده ای هستیم که یکدیگر را به گند کشیده ایم و همانطور که زندگی می کنیم با انگشت طعم خودمان را می چشیم و کیف می کنیم
30 شهریور 87 - 18:25
من را می شناسید من می توانم تمامی شما آدم ها را با هر آنچه که دارید و ندارید و داشته اید و نداشته اید توی این کلاه لعنتی ام جای دهم و هنگامی که گره ی پاپیون مشکی ام را سفت می کنم شما را تبدیل کنم به سیاه ترین و بد بو ترین خرگوشی که تا بحال توانسته از توی کلاه بیرون بیاید
__