لیست دوستان :: 12
لیست کلوبها :: 26برای همه مردم سرزمین دلم... 13 مرداد 87 - 10:17 |
من دیشب مسافر بودم ، هنوز هم از سفر لذتی می برم که گویی اولین بار است!! الان باید بگم " بار دیگر در شهری که دوست می داشتم و دارم " هستم! و از امروز روزهای جدیدی را در تقویم خواهم نوشت... این بلاگ را خطاب به همه مردم سرزمین دلم می نویسم ، همه دوستان و ... دوست دارانم هم !
به دوست بسیجی و مخلصم ؛ من هنوز همانم ،همانقدر پرشور و همانقدر کودک که جذب سادگی می شود به سادگی ، تو نمی دانی و هرگز هم نخواهی دانست که من با چه تلاشی در طی این سالها قسمتی از وجودم را به عمد و با حداکثر سر سختی همانگونه نگاه داشته ام که هنوز حرم که می روم... من پاکیت را همواره ستوده بودم و صبح اما دیدم که چگونه حسرت از تو موجودی بد گمان و سخت ساخته است... جواب سوالت را اکنون می دهم : نه ، دل تنگ نیستم! هرگز دل تنگ موجودات بی مهر نیستم.
به آرمین؛ راستش از شنیدن کلمات " شرعا ، قانونا ، اخلاقا ، بچه ، شناسنامه ، تعهد و..." خسته شده ام. من ابدا در بند چیزی نخواهم بود مگر آنکه کسی مرا اسیر مهر ورزی خود کند... و من شدیدا در این قسمت استعداد صید شدن دارم! من بازیهای طولانی را دوست ندارم. دلم باد بادک بازی می خواهد، پیاده روی شبانه در جایی که نمی شناسندت و آوازهای بلند خواندن، روی چمن چرخیدن و چرخیدن تا نابودی تعادل های فیزیکی، ماشین سواری بدون بنزین و...
به محمد مهدی؛ سخت باور کرده ام که تنها چیزی را می توان داشت که عمیقا خواسته باشی و مال تو می شود آنگاه که براستی آرزو کرده باشی. و هیچ کس هرگز سهم دیگری را از آن خود نمی کند.
به مهربان دوست براستی مهربانم؛ که مرا مهمان اذان مسجدالحرام می کرد در نیمه های شب و زیر باران پاییزی خیس می کرد تا بدیها را کامل از یاد ببرم و به روشنی برسم... می ایستاد و به غافلگیری انگشتان هیجان زده و مشتاقم هنگام دریافت هدیه بی مناسبت می خندید. بسیار مدیون او هستم که به من آموخت فاصله ها فیزیکی تعریف نمی شوند و اکنون که او نیست من براستی آرامش حضورش را همچنان دریافت می کنم.
و به همه مردم سرزمین دلم... دوستان خوبی که دلم براستی مال آنهاست، و من هر کجا که باشم هرگز در هیچ قالبی فرم نخواهم گرفت جز عشق ورزیدن... نرگس را بسیار دوست دارم و حسین و ویرا را ، خاطره کوتاه لیلا، سارا و محمد آقا و علی، فاطمه و آقا مهدی، سحر و علی، آزاده و آمنه را نیز و... صفوراااا... که از اولین دیدارمان 11 سال می گذرد، و ما براستی آموخته ایم که دوستی در زمان تعریف می شود، و نمی دانم چه چیزی مضحک تر از نامیدن هر رابطه ای با عنوان دوستی می تواند باشد!!
واااای... داشت یادم می رفت!! و اگر اینطور می شد هرگز خودم را نمی بخشیدم. به دوست خردسالم؛ که هرگز کودکی مرا تا این حد درگیر خود نکرده است. هرگز حس خوابیدنت را در آغوشم و خندیدنت را و نامیدنم را از یاد نخواهم برد. به دوست براستی بی گناهم علی سینا... شاید بر حسب هزینه و فایده ، براساس مصلحت ، و یا تقدیر من و تو کنار هم نمانیم اما هیچگاه فراموش نمی کنم که چقدر از محبت کردن به تو می توان لذت برد.
"همه چیز کهنه می شود اگر مواظب نباشیم ، حتی عشق "
و من مواظب همه لحظه های خوب دوست داشتنم و خالق آنها هستم.
|
لیست توصیفنامه ها2 مرداد 87 - 23:22 | |
آخر رفیق بود، اگر یه ساعت وقت داشت البته...! |
12 خرداد 87 - 21:14 | |
این دوست من دختر نازنینیه که یک دونه شعر در زندگیش بلد بود همین توی وب لاگش می بینید! و تا آخر عمر هم اون رو عوض نخواهد کرد.
او مهربان است و دوست داشتنی... سخت دوست داشتنی! |
9 خرداد 87 - 14:46 | |
کاش قلبم درد پنهانی نداشت.چهره ام هرگز پریشانی نداشت.کاش برگهای آخر تقویم دل طرحی از یک روز بارانی نداشت.
|
























