__
لیست دوستان :: 21
لیست کلوبها :: 23
  • نام کلوب :علم حرکت شناسی
    نام انگلیسی : kinesiology
    تاسیس : 15 اردیبهشت 1385
    46 عضو ، 22 بحث ، 1 لینک

    علم حرکت شناسی

  • نام کلوب :هاكی
    نام انگلیسی : esfahan_hockey
    تاسیس : 9 تیر 1385
    47 عضو ، 91 بحث ، 15 آلبوم ، 10 مقاله ، 5 لینک

    هاكی

  • نام کلوب :تربیت بدنی و ورزش
    نام انگلیسی : sports
    تاسیس : 6 بهمن 1383
    263 عضو ، 66 بحث ، 10 آلبوم ، 3 مقاله ، 4 لینک

    تربیت بدنی و ورزش

  • نام کلوب :جامعه معلمین ایران
    نام انگلیسی : itc
    تاسیس : 9 اردیبهشت 1384
    121 عضو ، 72 بحث ، 1 آلبوم ، 1 مقاله

    جامعه معلمین ایران

  • نام کلوب :طبیعت و سفر
    نام انگلیسی : tabiatosafar
    تاسیس : 16 دی 1383
    1861 عضو ، 321 بحث ، 3 آلبوم

    طبیعت و سفر

  • نام کلوب :پیام کوتاه (sms)
    نام انگلیسی : s_m_s_sms
    تاسیس : 20 خرداد 1384
    7367 عضو ، 232 بحث ، 9 آلبوم ، 16 مقاله ، 1 نظرسنجی

    پیام کوتاه (sms)

ملا قات با خدا
4 شهریور 85 - 03:36
روزی پسر بچه ای تصمیم گرفت به ملا قات خدا برود و چون می دانست راه درازی
در پیش دارد مقداری کلوچه و نوشیدنی در چمدان گذاشت و سفرش را آغاز کرد
هنوز راه درازی نرفته بود که در پارک چشمش به پیرزنی افتاد که دروی صندلی
نشسته بود و خیره به پرندگان نگاه می کرد پسرک کنار پیرزن نشست و چمدانش
را باز کرد می خواست چیزی بنوشد که متوجه گرسنگی پیر زن شد و کلوچه ای به او داد
پیرزن با حس سر شار از قدر شناسی آن را گرفت و لبخندی نثار پسرک کرد لبخندش
آن قدر زیبا بود که پسر ک خواست برای دیدن دوباره آن مقداری نوشیدنی نیز به او
بدهد لبخند های پیرزن پسرک را غر ق در لذت کرد. آن دو تمام بعد از ظهر را به خوردن
و نوشیدن گذراندند بی آن که کلمه ای بین آن ها رد و بدل شود با تاریک شدن هوا پسرک تازه
متوجه شد چقدر خسته است و برای برگشتن به خانه از جا بر خاست اما هنوز چند قدمی پیش
نر فته بود با سرعت به سوی چیرزن باز گشت و او را در آغوش کشید و باردیگر نظاره گر
عمیق ترین لبخندپیر زن شد

 مادر پسرک که با ورود او اوج لذت را در چهره وی تشخیص
داد علت شادی او را جویا شد پسرک نیز در پاسخ گفت من امروز با خدا ناهار خوردم و
قبل از این که مادر چیزی بگوید اضا فه کرد و لبخند او زیباترین لبخند ی بود که تا به حال دیده ام


پیرزن نیز سرشار از شادی و آرامش به خانه برگشت و در پاسخ به پسرش که از حالا ت
عجیب مادر شگفت زده شده بود گفت امروز با خدا در پارک کلوچه خوردم اوبسیار جوان تر
از آن است که انتظار داشتم
 
  • ارسال نظر (0)
لیست توصیفنامه ها
17 اردیبهشت 86 - 17:42
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من كرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتی و هنوز سالهاست كه در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم و من اندیشه كنان غرق این پندارم كه چرا خانه كوچك ما سیب نداشت در کلوب جوانان اصفهان عضو شوید و فعالیت کنید(امتیاز به کلوب یادتون نرود). http://www.cloob.com/club.php?id=9711
1 مرداد 85 - 22:53
سلام مرضیه جونم توی کلوب هاکی معاونت کردم البته شما سرورید کاپیتان !!! به امید دیدار در بازی فردا ... میام دنبالت صبح ساعت 5:20
14 خرداد 85 - 18:10
hame chiz gah agar kami tire minemayad ... baz rooshan mishavad zood! tanha faramoosh nakon in haghighati ast : BARANI BAYAD TA RANGIN KAMANI BAR AYAD ta ke az ma ensanhaei tavana tar besazad khorshid dobare khahad derakhshid zood khahi did! marzie joonam az inke ba bimehri tamam haght ro khordan vaghean narahat shodam ama khodeto narahat nakon CAPITAN !
__