| کلوب آی دی | maryzombie ، سن کلوبی : 6 سال و 10 ماه و 18 روز |
| درباره من | چند کلمه ای از دنیای کلمات درون دلم را بیرون میریزم....كلمات من دنیاست...... و دنیای من كلمه......به همان گونه كه درابتدای خدا...... كلمه جای داشت....و كلام حد فاصل ما و آسمان حد فصل زمین و من شد..... و كلمات من واژه نیستند كه ادراك كنی....به زیبایی...به جسارت....یا سایه درختی عظیم میانه بازوانت....من به كلمه تعهد كردم كه بی بی بیدل نباشم....و نه آنچنان كه هستم....و اینست كتاب من.... _____________________________________________ تصویر پشت تصویر خیال روی خیال ......تلی از تصویر وخیال را می طلبم دشتی سرشار از کلماتی و دریایی لبریز از معانی بدیع را ......کلماتی با چنان باری سنگین از محتوی.... که بتوا نند ثقل شیدایی مرا تاب آورند..... که مرا بال و پر پرواز دهند.... که بتوانم پله پله بر انها رو به ملکوت بروم .....که بتوانم بر انها جاری شوم .....تنها در جاری شدن است که من معنی می دهم ....باید بروم .... بودن گیاه تلخ فرسودن است.....و رفتن چشمه زاییده بالیدن است باید راه بیفتم.... فردا سپیده دمان حرکت خواهم کرد ... آه چه کسی را به طرح قلمت مینوازی که گلبرگ های عاطفه های گم شده ات .....سرشار از طراوت یاد های من اند... وخوب که بیندیشی خواهی دید.... که من هنوز هم بوی عشق می دهم ....بوی اندیشیدن.... بوی نوشتن.... بوی جاری شدن...من در نوشتن باید جاری شوم ! .... وعشق را در سنگلاخ سینه روزگار باید بپرورانم! |
| وضعیت | زن30 ساله مجرد |
| جنسيت | زن |
| محل سکونت | Iran ، تهران ، روشنای ِ سبز ِ اتاقم |
| علت عضويت | شرکت در بحث هاي کلوبها و امکانات ديگر |
| زندگي با | تنها |
| تحصيلات | ليسانس |
| شغل | خیالباف |
| اطلاعات اضافي | حال ِ من شبیه ِ آن پنجره ی گرفتار در آجر و سیمان بود که با قاب ِ آهنی دلی از شیشه داشت... ! به انتظار ِ سنگی نشسته که وجودم را هزار تکه کند تا رها شوم... تا آزاد شوم... بریزم... سایه ای از دور بر دیوار ِ خانه هاشور خورد تو آمدی ... ریختم .... و رها شدم .... |
| اخلاق و برخورد | شوخ ، جدي ، دوستانه ، شلوغ |
| مد و ظاهر | مدرن |
| صفحه وب | http://m-glory.blogfa.com |
| تاریخ عضویت | 17 فروردین 1384 ساعت 21:21 |